خادم الرضا ( علیه السّلام )کوثر مؤسسه فرهنگی قرآن و عترت

روزشمار غدیر

بایگانی

رادکانا

.

موضوعات

دریافت کد وضعيت آب و هوا

بنظر شما اولین کسانیکه در روز عید غدیر به امام علی علیه السّلام تبریک گفتند....؟؟؟

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنِّى أَدَعُها إِمامَةً وَ وِراثَةً (فى عَقِبى إِلى‏ یَوْمِ الْقِیامَةِ)، وَقَدْ بَلَّغْتُ ما أُمِرتُ بِتَبْلیغِهِ حُجَّةً عَلى کُلِّ حاضِرٍ وَغائبٍ وَ عَلى کُلِّ أَحَدٍ مِمَّنْ شَهِدَ أَوْلَمْ یَشْهَدْ، وُلِدَ أَوْلَمْ یُولَدْ،                فَلْیُبَلِّغِ الْحاضِرُ الْغائِبَ وَالْوالِدُ الْوَلَدَ إِلى‏ یَوْمِ الْقِیامَةِ          

پس پیام مرا تا روز قیامت هر حاضری به غائبان و هر پدری به فرزندش برساند.سینه به سینه نقل کنید
تا پهنه قیامت خطبه مرا به گوش عالم برسانید

مناقب على بن ابى ‏طالب ح 155. الفصول المهمة 40 فصل اول. المناقب الثلاثة 18 - 19 باب اول

شاهان‌ باید به‌ عوض‌ تاجگذاری‌ ، عید غدیر را عید کنند

اگر چه امروزه شاهان به خطا و زلت ، و جفا و غفلت ، روز قرار بر اریکه سلطنت و بر عریشه حکومت خود را عید می‌گیرند و محفل و محافلی پر از سرور و حبور و چراغانی و نقل پاشی ، و القاء خطبه‌ها و سرودن قصائد و شعرها و گستردن سفره‌هاک رنگین طعام ، تشکیل می‌دهند و در بین اقوام و اجیال این رویه مرسوم است و لیکن سزاوار شایسته است که دیگر دست از این اعتباریات بردارند ، و از این مجازها عبور کنند و همگی مجتمعاً و متفق الکلمه ، روز غدیر را که روز حکومت عدل ، و امارت انصاف و روز پیشوائی حق و ولایت عظمای خداوندی است عید بگیرند و مردم و امت را به این راه و روش دعوت کنند. فَنِعْمَ الْمَنْهَجُ الْقَویمُ.

در آن روزیکه نص از جانب رسول خدا که : لَایَنْطِقُ عَنِ الْهَوَی إنْ هُوَ إلاً وَحْیٌ یُوحَی می‌باشد ، آمد که عید بگیرند و به تمام معنی الکلمه تبجیل و تجلیل و تکریم آن را به عمل آرند ، و چون عید دینی و مذهبی و الهی است ، در زیادی کارهای مقرب الی الله از روزه و نماز و دعا و ملاقات برادران دینی و تبریک و تهنیت گفتن خودداری نکنند و کف دست راست خود را بر کف دست راست برادران ایمانی قرار داده ، مصافحه کنند و با شکر و سپاس حضرت ایزدمنان

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

به پاس چنین موهبتی بگویند :

الْحَمْدُلِلّهِ الَّذی جَعَلَنَا مِنَ المُتَمَسِّکینَ بِوَلَایَهِ أمیرِالْمُؤْمِنینَ وَ اْلأئِمَّهِ عَلَیْهِمُ السَّلَامُ.

(( حمد و سپاس ، اختصاص به خداوندی دارد که ما را از تمسک کنندگان به ولایت امیرالمومنین و ائمه علیهم السلام قرار داد)).

و همچنین از انواع وجوه بر و احسان ، از قبیل اعطاء انگشتری و خلعت و لباس و هدیه عطر و عود و عبیر واطعام برادران مومن بالاخص ضعفاء و فقرا و ارحام و اهل علم و طلاب توام با عمل و سلاک راه خدا از شوریدگان و عاشقان مولی الموالی علیه السلام بنحو اتم و اکمل ، بجای آورند.

مصافقه‌ و بیعت‌ با مردم‌ با أمیرالمؤمنین‌ علیه‌ السّلام‌ در روز غدیر

و بر همین اصل بود که پس از پایان خطبه ، حضرت رسول خدا امر کردند برای امیرالمومنین چادری و خیمه أی افراشتند و امر کردند که مومنین بیایند و به خود آن حضرت تبریک و تهنیت گویند ، بر اثر تماتیت نعمنت و کمالیت دین که با پیوند ولایت به نبوت ثمر بخشیده و میوه‌تر و تازه حیات را ارزانی داشته است.

و امر کردند که بزرگان قریش و شیوخ انصار و مهاجرین و سرشناسان آنها بیایند و به امیر المومنین علیه السلام تهنیت گویند و به عنوان امارت مومنین به لفظ السلام علیک یا امیرالمومنین سلام کنند و امارت و ولایت او را گردن نهند ، همچنانکه به شیخین : ابوبکر و عمر و زوجات خود امر کردند که : بر امیرالمومنین وارد شوند و تهنیت گویند و سلام به امامت و حکومت نمایند ، در برابر این مقام عظیمی که حائز شده است و مصدر امر و نهی در اداره امور مسلمانان به عنوان خلافت رسول الله قرار گرفته است.

علامه امینی گوید : محمدبن جریر طبری در کتاب الولایه ، حدیثی را با اسناد خود از زیدبن ارقم تخریج کرده است که مقداری از آن را بیان کردیم و در آخرش پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می‌گوید :

مَعَاشِرَ النَّاسِ ! قُولُوا : أعْطَیْنَاکَ عَلَی ذَلِکَ عَهْداً عَنْ أنْفُسِنَا وَ مِیثَاقاً بِألْسِنَتِنَا وَصَفْقَهً بِأیْدِینَا ، نُؤدِّیهِ إلَی أوْلَادِنَا وَ أهَالینَا ، لَا نَبْغِی بِذَلِکَ بَدَلَا وَ أنْتَ شَهِیدٌ عَلَیْنَا وَکَفَی بِاَللهِ شَهیداً. قُولُوا مَا قُلْتُ لَکُمْ ! وَ سَلِّمُوا عَلَی عَلِیٍّ بِإمْرَهِ الْمُومِنینَ !

-------------------------------------------------------------------وقولوا : الْحَمدُلِلهِ الَّذی هَدَانَا لَهَذَا وَ مَا کُنَّا لِنَهْتَدِیَ لَوْلَا أنْ هَدَانَا اللهُ ، فَإنَّ اللَهَ یَعْلَمْ کُلَّ صَوْتٍ وَ خَائِنَهَ کُلِّ نَفْسٍ. فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّمَا یَنْکُثُ عَلَى نَفْسِهِ وَمَنْ أَوْفَى بِمَا عَاهَدَ عَلَیْهُ اللَّهَ فَسَیُؤْتِیهِ أَجْرًا عَظِیمًا[1]

قُولُوا مَا یُرْضِی اللَهَ عَنْکُمْ فَـإنْ تَکْفُرُوا فإنَّ اللَهَ غَنِیٌّ عَنْکُمْ.[2]

(( أی جماعت مردم! بگوئید ما از جانب نفس خودمان ، عهد و پیمان دادیم و با زبان هایخود میثاق نهادیم و با دست هاک خود مصافحه به بیعت و پذیرش ، با تو أی پیغمبر داده ایم که : این ولایت علی را به اولادمان و به اهل عشیره مان برسانیم و اداء حق کنیم که هیچگاه به جای ولایت علی ، بدل و عوضی نجوئیم وبر این عهد استوار باشیم ! و تو أی پروردگار ، شاهد و گواه بر ما هستی! و کافی است که خداوند شهید حاضر و گواه باشد.

آنچه را که من به شما گفتم ، بگوئید ! و بر علی به عنوان امیر و پیشوای مومنین سلام کنید و بگوئید :

سپاس و حمد مختص خداوندی است که ما را بدینجا و بدین امر ولایت هدایت کرد و اگر خداوند ما را هدایت نمی کرد ، هیچگاه ما چنان نبودیم که بتوانیم هدایت شویم.

خداوند از هر سر و صدائی خبر دارد و هر نفس خائن را می‌شناسد ، پس هرکس که این عهد و میثاق را بشکند ، شکست بر نفس خودش وارد ساخته است و هرکس که وفا کند به آنچه که خداوند با او پیمان نهاده است ، پس خداوند البته به او اجر و پاداش عظیمی عنایت می‌کند.

بگوئید ، آنچه را که خداوند را از شما راضی می‌کند و اگر کفران نمائید ، پس خداوند از شما بی‌نیاز است))!

زیدبن ارقم گوید : در اینجا مردم مبادرت می‌کردند به گفتار سَمِعْنَا وَ أطَعْنَا عَلَی اللَهِ وَ رَسُولهِ بِقُلُوبِنَا (( شنیدیم و با جانهایمان امر خدا و رسولش را پذیرفتیم و گردن نهادیم )).

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------بیعت‌ أبوبکر و عمر با أمیرالمؤمنین‌ علیه‌ السّلام‌ به‌ ولایت‌

و اولین کسی که با پیغمبر صلی الله علیه و آله مصافقه کرد ( دست داد به عنوان بیعت و پذیرفتن پیمان ) ابوبکر و عمر و عثمان و طلحه و زبیر و سپس باقی مهاجران و انصار بودند و سپس باقی مردم پیوسته بیعت می‌کردند تا نماز ظهر و عصر را با هم در یک زمان به جای آوردند و این مصافقه و بیعت مردم به طول انجامید ، تا آنکه پیامبر نماز مغرب و عشاء را با هم در یک زمان به جا آوردند و تا ثلث از شب که سپری شد پیوسته بطور پی در پی بیعت و مصافقه صورت می‌گرفت.

و أحمدبن مُحمد طَبَریّ شهیر به خلیلی در کتاب مناقب علی بن ابیطالب که در سنه 411 در قاهره تالیف شده است ، از طریق شیخ خود محمدبن ابی بکربن عبدالرحمن این روایت را آورده است و در آن روایت گوید : مردم برای بیعت نمودن با علی بر یکدیگر پیشی می‌گرفتند و می‌گفتند :

سَمِعْنَا وَ أطَعْنَا لِمَا أمَرَنَا اللَهُ وَ رَسُولُهُ بِقُلُوبِنَا وَ أنْفُسِنَا وَ ألْسِنَتِنَا وَ جَمِیِعِ جَوَارِحِنا ثُمَّ انْکَبُّوا عَلَی رَسُولِ اللَهِ وَ عَلَی عَلِیٍّ بِأیْدِیهِمْ.

(( شنیدیدم و با جانهایمان و دل هایمان و زبانهایمان و با تما اعضاء و اجزاء بدنمان اطاعت کردیم و پذیرفتیم آنچه را که خداوند و رسول او به ما امر کردند. و سپس با دست های خود خود را به روی رسول خدا و به روی علی می‌انداختند برای بیعت )).

و اولین کسانی که به عنوان پیمان و بیعت دست دادند با رسول خدا ، ابوبکر و عمر و طلحه و زبیر بودند و پس از آنها باقی مهاجرین و مردم بنا بر اختلاف طبقات و مقدار منزلت آنها ، تا جائیکه نماز ظهر و عصر در وقت واحد خوانده شد ، و نماز مغرب و عشاء نیز در وقت واحد خوانده شد ، و پیوسته تا ثلث از شب در بیعت و مصافقه پی در پی می‌آمدند و رسول خدا هر وقتی که فوجی بعد از فوج دیگر می‌آمدند می‌گفت : الْحَمدُلِلهِ الَّذی فَضَّلَنَا عَلَی جَمیِع العالَمینَ (( سپاس و حمد ، اختصاص به خداوندی دارد که ما را بر همه اهل عالم برتری دارد)).

و این مصافقت و بیعت از آن به بعد ، رسم و سنت شد و کسانی که حقی در این امر نداشتند آن را برای خود به عمل آوردند.


ص216

و در کتاب النشرو الطی گوید : و مردم مبادرت می‌کردند به بله بله گفتن که نعم نعم سمعنا و اطعنا امرالله و رسوله ، آمنا به بقلوبنا . و بر پیغمبر وعلی هجوم می‌آوردند و ازدحام می‌نمودند تا نماز ظهر و عصر در یکجا خوانده شد. و باقی آن روز نیز به بیعت اشتغال داشتند ، تا نماز مغرب و عشاء نیز با هم خوانده شد و هرگاه دسته أی برای بیعت می‌آمدند ، رسول خدا می‌گفت : الْحَمدُلِلهِ الَّذی فَضَّلَنَا عَلَی جَمیِع العالَمینَ .

و مَوْلَوِی وَلِیُّ اللَهِ لَکْهَنُوی در کتاب مرآت المومنین در ذکر حدیث غدیر گوید : عمر پس از این با علی دیدار کرد و گفت : هَنِیئاً یَا ابْنَ أبِی طَالِبٍ . أصْبَحْتَ وَ أمْسَیْتَ مَوْلَی کُلِّ مُوْمِنٍ وَ مُؤْمِنَهٍ (( گوارا باشد أی پسر ابوطالب ! صبح کردی و شب کردی ، در حالی که آقای من و آقای هر مرد مومن و هر زن مومنه أی هستی )). و کان یهنی امیرالمومنین کل صحابی لاقاه (( و هر صحابی که امیرالمومنین را دیدار می‌کرد ، به او تبریک و تهنیت می‌گفت )).

و مورخ ابن خاوند شاه متوفی در 903 در روضه الصفا در جزء دوم ، از ج 1 ص 173 بعد از بیان داستان غدیر گوید : سپس رسول خدا در خیمه أی مختص به خودش نشست و امر کرد تا امیر المومنین علی علیه السلام در خیمه دیگر بنشیند و امر کرد تا کافه مردم علی را در خیمه خودش تهنیت گویند و چون مردان از تنهیت گفتن فارغ شدند ، پیامبر زنهای خود را ( امهات المومنین ) را امر کرد تا اینکه به نزد علی در خیمه او بروند و تهنیت گویند. آنها رفتند و تهنیت گفتند و از کسانی که از صحابه که علی علیه السلام را تهنیت گفت ، عمر بن خطاب بود که می‌گفت : هَنِیئاً لَکَ یَا ابْن أبی طَالِبٍ أصْبَحْتَ مَوْلَایَ وَ مَوْلَی جَمیعِ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤمِنَاتِ.

و مورخ غیاث الدین متوفی در سنه 942 در حبیب السیر ، در جزء سوم ، از ج 1 ، ص 144 گوید : و پس از آن امیرالمومنین به امر پیغمبر صلی الله علیه و آله در خیمه دیگری مختص به خودش نشست ، مردم برای ملاقات و زیارت او می‌رفتند و او را تهنیت می‌گفتند و در میان آنها عمربن خطاب بود که گفت :

بَخٍّ بخٍّ یَا ابْنَ ابِیطَالِبٍ ! أصْبَحْتَ مَوْلَایَ وَ مَوْلَی کُلَّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَهٍ !

و سپس پیغمبر زنهای خود را ( امهات المومنین را ) امر کرد تا بر علی وارد شوند و


ص217

تهنیت گویند.[3]

روایات وارده در تهنیت شیخین : عمر و ابوبکر بسیاراست ، بزرگان حدیث و تفسیر تاریخ از اهل تسنن در کتب خود آورده‌اند و جماعت راویان و مورخان این حدیث به قدری است که نمی توان آن را سبک شمرد ، بعضی به طور ارسال مسلم روایت کرده‌اند و بعضی با مسانید صحیحه و رجال موثقی که منتهی به صحابه أی مانند ابن عباس و براء بن عارب و ابوهریره و زید بن ارقم می‌شود و مرحوم علامه امینی آن روایات را در کتاب شریف الغدیر از شصت کتاب معتبر و مشهور آنان که مولفان آنها از مشاهیر و اعاظم مشایخ عامه هستند آورده است.[4]

و ما در اینجا فقط از چند کتاب نقل می‌کنیم :

1ـ ابواسحق ثعلبی در تفسیر الکشف و البیان با سند متصل خود از براء بن عارب روایت کرده است که او گفت : ما چون با رسول خدا در حجه الوداع در غدیر خم فرود آمدیم ، رسول خدا اعلان کرد که : الصلوه جامعه. و در زیر دو درخت ، زمین را برای رسول خدا جارو کردند ، پیامبر دست علی را گرفت و گفت : ألَسْتُ أوْلَی بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ أنْفُسِهِمْ ؟ قَالُوا : بَلَی. پیامبر گفت : هَذَا مَوْلَی مَنْ أنَا مَوْلَاهُ ! اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ ! وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ ! و به دنبال این ، عمر علی را دیدار کرد و گفت : هَنِیئاً لَکَ یَا ابْن أبی طَالِبٍ أصْبَحْتَ مَوْلَایَ کُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَهٍ !

2ـ شیخ الاسلام حموئی در فرائد السمطین ، با سند متصل خود ار شهربن حوشب از ابوهریره آورده است که : هرکس درروز هجدهم ذوالحجه روزه بگیرد ، خداوند برای او اجر شصت سال روزه را می‌ نویسد. و آن روز ، روز غدیر خم است ، در آن هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله دست علی علیه السلام را گرفت و گفت : مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاهُ. اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ ، وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ در این حال عمربن خطاب به علی گفت : بَخٍّ بخٍّ یَا ابْنَ ابِیطَالِبٍ ! أصْبَحْتَ مَوْلَایَ وَ مَوْلَی کُلَّ مُسْلِمٍ .[5]


ص218

تهنیت‌ و تسلیم‌ شیخین‌ با أمیرالمؤمنین‌ علیه‌ السّلام‌ به‌ ولایت‌

3ـ خطیب خوارزمی با یک سند متصل خود از برآء بن عازب روایت کرده است که : ما با رسول خدا از حج مراجعت می‌کردیم. آنگاه عین متن روایتی را که ما از ثعلبی در (( کشف و بیان )) آوردیم ، آورده است و در پایان نیز گوید : عمربن خطاب ، علی را دیدار کرد و گفت : هَنِیئاً لَکَ یَا ابْن أبی طَالِبٍ أصْبَحْتَ مَوْلَایَ کُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَهٍ !

. وبا سند دیگر متصل خود ، از ابوهریره ، متن روایتی را که ما را از حمونی در (( فرائد السطین )) آوردیم ، روایت کرده است و در پایان نیز گوید : فقال له عمربن الخطاب : بَخٍّ بخٍّ یَا ابْنَ ابِیطَالِبٍ ! أصْبَحْتَ مَوْلَایَ وَ مَوْلَی کُلَّ مُسْلِمٍ .[6]

4ـ احمد بن حنبل ، در مسند خود با سند متصل ، از عدی بن ثابت ، از برآء بن عازب آورده است ، که او گفت : ما با رسول خدا در سفری بودیم و در غدیر خم فرود آمدیم و در میان ما ندا داده شد : الصلوه جامعه ، و در زیر دو درخت را برای رسول خدا جارو زدند و نماز ظهر را به جای آورد و دست علی را گرفت و گفت : الستم تعلمون انی اولی بکل مومن من نفسه ؟ گفتند : آری و در حالیکه دست علی را گرفته بود گفت : من کنت مولاه فعلی مولاه. اللهم وال من والاه و عاد من عاداه. و پس از این عمر با علی ملاقات کرد و گفت: هَنِیئاً لَکَ یَا ابْن أبی طَالِبٍ أصْبَحْتَ مَوْلَایَ کُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَهٍ ![7]

5ـ حافظ ابوبکر خطیب بغدادای ، از حبشون بن موسی بن أیوب [8]با سند


ص219

متصل روایت میکند که از شهربن حوشب ، از ابوهریره که او گفت : کسی که روز هجدهم از ماه ذی الحجه را روزه بگیرد ، ثواب روزه شصت ماه برای او نوشته می‌شود و آن روز غدیر خم است که پیغمبر صلی الله علیه و آله دست علی را گرفت و گفت : الْسْتُ وَلِیَّ الْمؤْمِنینَ ؟ گفتند : بلی یَا رَسُولَ اللهِ !

پیامبر گفت : مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاهُ. پس از این عمر بن خطاب گفت : بخ بخ لک یا ابن ابی طالب! اصبحت مولای و مولی کل مسلم ! و در این حال خداوند نازل کرد :

الیوم اکملک لکم دینکم. و کسی که روز بیست و هفتم از ماه رجب را روزه بدارد ، ثواب روزه شصت ماه برای او نوشته می‌شود و آن روز اولین روزی است که جبرائیل علیه السلام بر محمد صلی الله علیه و آله نازل شد. و این روایت به نام روایت حبشون مشهور است.[9]

6ـ حافظ ابن عساکر دمشقی ، با دو سند از برآء بن عازب روایت می‌کند که : ما با رسول خدا حج کردیم ، و پس از آن داستان نزول و خطبه را در غدیر خم شرح می‌دهد ، در یک روایت می‌ گوید : عمربن خطاب گفت :

هنیئاً لک یا ابن ابی طالب ! اصبحت الیوم ولی کل مومن ! [10]و در روایت دیگر می‌گوید : عمر به او گفت : هَنِیئاً لَکَ یَا ابْن أبی طَالِبٍ أصْبَحْتَ مَوْلَایَ کُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَهٍ![11]

و با دو سند دیگر از ابوهریره روایت می‌کند : سند اول همان روایتی است که ما از ((تاریخ بغداد )) به روایت حبشون نقل کردیم[12] و سند دوم روایتی است که از ابوبکربن مرزقی ذکر می‌کند و در پایان آن عمر می‌گوید : بَخٍّ بخٍّ یَا ابْنَ ابِیطَالِبٍ ! أصْبَحْتَ مَوْلَایَ وَ مَوْلَی کُلَّ مُسْلِمٍ[13]


ص220

و همچنین در تفسیر گفتار شافعی که والء را به معنای ولاء اسلام گرفته است ، قول عمر را ذکر کرده است . ابن عساکر با سند خود از ربیع بن سلیمان روایت میکند که من از شافعی شنیدم که در معنای گفتار پیغمبر به علی بن ابیطالب : من کنت مولاه فعلی مولاه می‌گفت : مراد ولاء اسلام است، همانطور که خداوند عزوجل می‌گوید : ذَلِکَ بِأنَّ اللَهَ مَوْلَی الَّذِینَ آمَنُوا و أنَّ الْکافِرینَ لَا مَوْلَی لَهُمْ.[14]

و اما گفتار عمر بن خطاب به علی أصْبَحْتَ مَوْلَایَ کُلَّ مومن ! می‌گوید : ولی کل مسلم.[15]

باری از آنچه ما مفصلا در معنای ولاء ذکر کردیم ، همچون آفتاب روشن شد که : این تفسیر شافعی غلط است و مراد از ولاء ایمان ، ولایت به همان معنای امارت و امامت و سروری و پیشوائی است که ملزوم قرب و آن ملزوم معنای اول و واقعی آن است که : الْوَلآءُ حُصُولُ الشَّیْئَیْنِ فَزَائِداً حُصُولاً لَیْسَ بَیْنَهُمَا مَا لَیْسَ مِنْهُمَا. وَعلی کل تقدیر ، شاهد ما از گفتار شافعی استشهاد به حدیث عمر در تهنیت است.

تهنیت‌ عمر به‌ أمیرالمؤمنین‌ علیه‌ السّلام‌ در روز غدیر

7ـ حافظ ابولقاسم حسکانی در شواهد التنزیل در تحت روایات وارده در آیه مبارکه : الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا شش روایت ذکر کرده است که در دو تای آنها تهنیت عمر ذکر شده است.

اول از حاکم پدرش ، از ابوحفص شاهین ، با سند خود از ابوهریره نیز که در آن ثواب روزه روز غدیر آمده است و در پایان دارد که عمر بن خطاب گفت : بخ بخ لک یا ابن ابی طالب.[16]

دوم از ابوبکر یزدی ، با سند خود از ابو هریره نیز که در آن اجر و پاداش


ص221

شصت ماه روزه در روز غدیر ذکر شده است. و پس از قضیه خطبه رسولخدا و اعلان ولایت : مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاهُ، عمر بن خطاب گفت : بخ لَکَ یَا ابْن أبی طَالِبٍ أصْبَحْتَ مَوْلَایَ کُلِّ مُؤْمِنٍ! و خداوند نازل نمود : الیوم اکملت لکم دینکم.[17]

8 ـ فخر رازی در زیل آیه یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک گوید : وجه دهم آن است که : این آیه در فضیلت علی بن ابیطالب نازل شده است و چون این آیه فرود آمد پیغمبر دست علی را گرفت و گفت : مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاهُ. اللهم وال من والاه و عاد من عاداه. پس عمر علی را ملاقات کرد و گفت : هَنِیئاً لَکَ یَا ابْن أبی طَالِبٍ أصْبَحْتَ مَوْلَایَ کُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَهٍ ! این قول ابن عباس ، و برآءبن عاذب و محمد بن علی است.[18]

9ـ شهرستانی در ( ملل و نحل ) گوید : و مثل آنچه جاری شده است در کمال اسلام و انتظام حال ، در وقتی که گفتار خداوند تعالی نازل شد به : یَا أیٌّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ مَا اُنْزِلَ إلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ و چون رسول خدا به غدیر خم رسید ، امر فرمود زیر درخت‌ها را پاک کنند و ندا دادند : الصَّلَوهُ جَامِعَهٌ. و پس از آن در حالی که بر روی جهاز شتران قرار گرفت ، گفت : مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاهُ. اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ ، وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ! وَ أدِرِ الْحَقَّ مَعَهُ حَیْثُ دَارَ. و سه بار گفت : هَلْ بَلَّغْتُ ؟ آیا تبلیغ کردم؟

امامیه مدعی هستند که این نص صریح است و ما تامل و دقت می‌کنیم که به چه کیفیت و به چه معنایی پیامبر صلی الله علیه و آله ولای کسی بوده است ، همانگونه ولایت را درباره علی عمومیت می‌دهیم. و صحابه از معنای تولیت همان را فهمیده‌اند که ما فهمیده ایم ، حتی اینکه عمر در وقتیکه با علی روبرو شد ، گفت :


ص222

طُوبَی لَکَ یا عَلِیُّ ! أصْبَحْتَ مَوْلَی کُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَهٍ[19]

10 ـ ابن‌ حجر هَیتَمی‌ متوفّی‌ در سنۀ 973 ، بعد از بیان‌ حدیث‌ : مَن‌ کُنتُ مَولَاهُ فَعَلِیُّ مَوْلَاهُ که‌ در جواب‌ بریده‌ فرمود ، که‌ اوّلاً گفت‌ : یا بُرَیْدَةُ ألَسْتُ أوْلَی‌ بِألمُؤمِنِینَ مِن‌ أنفسِهِم‌ ؟! قُلتُ : بَلَی‌ یا رَسُولَ اللَهِ ! چنین‌ گوید که‌ : ما بر فرض‌ تسلیم‌ بر اینکه‌ مراد از مَولَی‌ ، أوْلَی‌ باشد ، ولیکن‌ تسلیم‌ نمی‌شویم‌ که‌ مراد أولویّت‌ در امامت‌ است‌ ، بلکه‌ مراد اُولویّت‌ در پیروی‌ و متابعت‌ و قُرب‌ به‌ رسول‌ خداست‌ ، مثل‌ گفتار خداوند : إِنَّ أوْلَی‌ النَّاسِ بِإبْرَاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ . و ما هیچگاه‌ دلیل‌ قطعی‌ و یا دلیل‌ ظنّی‌ بر نفی‌ این‌ احتمال‌ نداریم‌ ، بلکه‌ همین‌ احتمال‌ معیّن‌ است‌ ، زیرا که‌ أبوبکر و عُمَر همین‌ معنی‌ را فهمیده‌اند .

و بهترین‌ دلیل‌ برای‌ این‌ احتمال‌ ، فهم‌ أبوبکر و عمر است‌ که‌ آنها چون‌ حدیث‌ را شنیدند به‌ علی‌ گفتند : أمْسَیْتَ یا ابنَ أبیطالبٍ مَولَی‌ کُلِّ موْمِنٍ وَ مُؤمِنَةٍ، و این‌ حدیث‌ را دارقطنی‌ تخریج‌ کرده‌ است[20]‌.

منظور ما از روایت‌ شهرستانی‌ و ابن‌ حَجَر هَیتَمی‌ ، استشهاد به‌ تهنیت‌ شیخن‌ بود به‌ حضرت‌ مولی‌ الموالی‌ أمیرالمؤمنین‌ علیه‌ السّلام‌ ، نه‌ به‌ معنی‌ و مرادی‌ که‌ آنان‌ در معنای‌ ولایت‌ از نزد خود آورده‌اند ، و آن‌ معنی‌ را بر فهم‌ أبوبکر و عمر تحمیل‌ کرده‌اند . زیرا ما در طی‌ دورۀ «امام‌ شناسی‌» در مجلد پنجم‌ و هفتم‌ به‌ وضوح‌ به‌ اثبات‌ رسانده‌ایم‌ ، که‌ ولایت‌ یک‌ معنی‌ بیشتر ندارد ، و آن‌ عبارت‌ است‌ از رفع‌ حجاب‌ رسانده‌ایم‌ ، که‌ ولایت‌ یک‌ معنی‌ بیشتر ندارد ، و آن‌ عبارت‌ است‌ از رفع‌ حجاب‌ بین‌ دو چیز ، بطوری‌ که‌ غیر از ذات‌ آن‌ دو چیز ، چیز دیگری‌ در بین‌ نباشد ، و لازمۀ این‌ معنی‌ ، قرب‌ و سیطره‌ و امامت‌ و إمارت‌ از جانب‌ خداوند است‌، در وقتی‌ که‌ ولایت‌ بین‌ بنده‌ و خدا تحقّق‌ پذیرد . و همۀ صحابه‌ بدون‌ استثناء همین‌ معنی‌ را فهمیده‌اند زیرا ایشان‌ عرب‌ بوده‌اند ، و به‌ حاقّ معنای‌ آن‌ علم‌ داشته‌اند .

عمر و ابوبکر نیز همین‌ معنی‌ را فهمیده‌اند ، و بر همین‌ اساس‌ با علی‌ سلام‌ کرده‌ ، و بیعت‌ نموده‌ و تهنیت‌ گفته‌اند ، ولیکن‌ بعداً عملاً از التزام‌ بدین‌ معنی‌


ص223

تجاوز و عدول‌ کرده‌اند ، و امامت‌ الهیّه‌ را به‌ دسائس‌ از آن‌ اهل‌ بیت‌ ، و علی‌ بن‌ أبیطالب‌ سلب‌ کرده‌ ، و به‌ خود اختصاص‌ داده‌اند ، و غاصب‌ این‌ مقام‌ گردیده‌اند .

شیعه‌ می‌گوید : شیخین‌ خیانت‌ کرده‌اند ، و عالماً عامداً خلافت‌ وامامت‌ را از اهل‌ بیت‌ رسول‌ خدا بیرون‌ برده‌اند ، و در این‌ صورت‌ کجا می‌توان‌ به‌ فهم‌ آنها استدلال‌ کرد ؟ آیا این‌ استدلال‌ غیر از خصاردۀ به‌ مطلوب‌ است‌ ؟ و هیچیک‌ از اهل‌ تسنّن‌ و عامّه‌ نمی‌توانند ، فهم‌ این‌ دو نفر را به‌ دلیل‌ عملشان‌ دلیل‌ بگیرند، زیرا عمل‌ آنها صراحةً تجاوز و تعدّی‌ بوده‌ است‌ .

غَزَّالِی‌ در کتاب‌ سِرُّ العَالَمِین‌ از این‌ حقیقت‌ پرده‌ بر می‌دارد و صریحاً می‌گوید : عمر در جواب‌ رسول‌ خدا به‌ حدیث‌ ولایت‌ : مَن‌ کُنتُ مَولَاهُ فَعَلِیُّ مَولَاهُ پاسخ‌ مثبت‌ داد ، و با تسلیم‌ و رضایت‌ به‌ امامت‌ و ولایت‌ أمیرالمؤمنین‌ علیه‌ السّلام بَخٍ بَخٍ لَکَ یَا أَبَاالحَسَنِ لَقَدْ أَصْبَحْتَ مَوْلَایَ وَ مَولَایَ کُلِّ مُؤمِنٍ وَ مؤمِنَةٍ گفت‌. و این الفاظ دلالت بر تسلیم و رضا و تحکیم امارت علی دارد و لیکن به واسطه غلبه هوای نفس اماره ، در اثر محبت به ریاست و بر دوش گرفتن بار خلافت و بر افراشتن پرچم های بزرگ و نیز به علت به حرکت در آمدن اشتیاق قلبی آنها در صدای بهم خوردن پرچم هاک لشکر و در هم ریختن اسباب تازی با مردان جنگی ، در فتح شهرها و گشودن کشورها ، ایشان را از جام شراب هوای نفس اماره مست کرد تا به همان خلاف دیرین جاهلیت خود باز گشتند و حق را به پشت سر انداختند و با ثمن بخس و بهای بی‌ارزشی ، پیمان خداوند را فروختند و چه معامله بد و زیانباری کردند.

و رسول خدا پیش از آنکه مرگ او فرا رسد ، گفت : دوات وکاغذی بیاورید ، برای آنکه اشکال امر شما را از بین ببرم و برای شما بگویم که چه کسی بعد از من استحقاق خلافت را دارد.

عمر گفت : این مرد را رها کنید که هجر می‌گوید و اختلاط بهمرسانده است ! و یا بواسطه غلبه مرض ، هذیان می‌گوید و گفتارش نامعقول است[21] !


شیعه یکایک کردار ایشان را مورد تحلیل و بررسی قرار می‌دهد و علی العمیاء و کورکورانه به عنوان مارک سلف صالح و برچسب صحابی پیغمبر ، با آنها معامله عدالت و تقوی نمی کند ، بلکه با ذره بین هاک قوی تجزیه و جرح و تعدیل به عمل می‌آورد و هر صحابی را که سخنش با عملش مطابق نباشد ، رد می‌کند و هر صحابی را که طبق قرآن و سنت رسول خدا عمل نکند ، مردود می‌شمرد و تمام کتابهایی را که عامه از فضائل و مناقب شیخین و همراهان و دست اندر کارانشان نوشته‌اند ، با دیده شک و تردید و ابهام می‌نگرد و قبول نمی کند و نمی تواند قبول کند ، زیرا با این تاریخ وسیع و گسترده أی که در روایت سازی در مناقب شیخین و معاویه و عثمان و امثالهم داریم ، کجا می‌توان به یک منقبت از آنها یقین حاصل کرد و نویسندگان این صحاح و مسانید و سائر کتب ، چون از وعاظ السلاطین هستند و بر طبق مرام و عقیده خود و طبق مذهب و ممشای خود ، این کتب را گردآوری کرده‌اند ، از درجه اعتبار ساقط است و ما که از کتب عامه روایاتی را که در فضائل اهل بیت و در مثالب اعداء آنها ذکر می‌کنیم از جهت حجیت است ، بلکه از جهت فن جدال و محکوم کردند و مفحم نمودن خصم است ، با مسلماتی که خود بر آنها اعتراف دارند و خلاصه مکتب تشیع مکتب حق و بررسی واقعیات است و کنار زدند اباطیل و موهومات.

نظرات (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
ذکر روزهای هفته
<
روزشمار محرم عاشورا