خادم الرضا ( علیه السّلام )کوثر مؤسسه فرهنگی قرآن و عترت

روزشمار غدیر

بایگانی

رادکانا

.

موضوعات

دریافت کد وضعيت آب و هوا

صبر و پایداری حضرت زینب (س)

                   

صبر و پایداری حضرت زینب (س)
تاریخ هرگز زنی به صبوری زینب (س) ندیده است، او ام مصائب است، هرجا که نامی از زینب می برند، واژه صبر به ذهن می آید، او تجسم صبر خدایی است، صبر و پایداری او در برابر تمام مصائب زندگی در مدینه، در کربلا، از کربلا تا کوفه و از کوفه تا شام بر کسی پوشیده نیست صبر زینب برگرفته از نگرش زیبای اوست آنجا که می گوید: «ما رأیتُ إلّا جمیلًا» من چیزی جز زیبایی ندیدم. صبر و نگرش زینبی، برگرفته از صبر و نگرش قرآنی است لذا بر آن شدیم، الگوی صبر و نگرش زینبی را در نموداری به صورت راه های علمی و عملی دستیابی به صبر و نیز بررسی نتایج صبر ارائه دهیم. این الگو می تواند به عنوان راهکاری جهت درمان مشکلات و اختلالات روحی و روانی فرد و جامعه امروز به کار رود. خداوند در آیه 24 سوره رعد می فرماید: «سَلامٌ عَلَیکمْ بِما صَبَرْتُمْ؛ سلام و تحیت بر شما به خاطر صبری که کردید. این آیه مژده سلامتی و آرامش حاصل از صبر را می دهد یعنی صبر متضمن بهداشت جسمی و روحی افراد است به علاوه در این مقاله به بررسی نوع صبر زینبی و علل گریستن او بر مصائب با وجود صبر، پرداخته و سعی شده در حدّ امکان به ابهاماتی در این زمینه پاسخ داده شود.

مقدمه:

صبر و پایداری حضرت زینب (س) در تاریخ، بی نظیر است و هرگز تاریخ، مصائبی به عظمت مصائب زینب به خود ندیده است، لذا چنین کسی می تواند الگوی صبر برای دیگر افراد بشر باشد.

صبر یعنی شکیبایی، بردباری، خویشتن داری در سختی و تنگی. پایداری یعنی ثابت، دائم، باقی، استوار و قوی. صبر یعنی شجاعت، استقامت، لذا به معنی تسلیم شدن در برابر ظلم و ستم نیست. صبر یعنی شکیبایی و خودداری نفس بر آنچه که عقل و شرع حکم می کند و آن را می طلبد. صبر جمیل یعنی بردباری و شکیبایی زیاد و طولانی بر مصائب.

صبر سه نوع است: صبر بر مصیت، صبر بر طاعت، صبر بر معصیت. صابر کسی است که در مقابل مصائب جزع و فزع نکرده و به خدا اعتراض ننماید. صبر زینب، صبر جمیل است. زینب (س) بلا را زیبا می بیند. چون بلا را بلا نمی بیند بلکه تحفه ای از سوی دوست می داند؛ لذا راضی است به رضای خدا. او عظمت خدا را درک کرده است و برای همین، مصیبتها در نظرش کوچک است.

 

یکی درد و یکی درمان پسندد

یکی وصل و یکی هجران پسندد

 

من از درمان و درد و وصل و هجران

پسندم آنچه را جانان پسندد

                                                                          

صبر درجه مصیبت را کم می کند و قلب و اراده را قوی می کند، زیرا که صبر عصاره و ثمره عرفان و تفکر در عظمت خالق، باور و نگرش صحیح است.

اهمیت و ضرورت وجود صبر و پایداری از آنجا معلوم می شود که قرآن 93 آیه خود را، اختصاص به این واژه داده و مؤمنان را دعوت به صبر و پایداری می کند، صبر زینبی به ما می گوید که در حقیقت پشتوانه همه برنامه های سازنده فردی و اجتماعی همان شکیبایی و استقامت است و اگر نباشد، هیچکدام از آنها به سامان نمی رسد، چرا که در مسیر هرکار مثبت مشکلات و عواملی است که جز با نیروی صبر نمی توان بر آنها پیروز شد.

هدف از بررسی موضوع صبر و پایداری زینب (س)، به کار گیری الگوی صبر و نگرش زینبی برای رفع بسیاری از مشکلات و اختلالات روانی جامعه امروز است. کسانی دچار اختلالات روحی و روانی هستند که صبر ندارند و مضطرب، ناآرام و سست اراده هستند، چون نگرش صحیحی نداشته، لذا به جای این که به مبارزه با مشکلات بروند. فشار مصائب و مشکلات زندگی خود را بر دوش می کشند و تسلیم می شوند.

مصائب و مشکلات از همان زمان خلقت آدمی، همواره با انسان همراه بوده، همچنانکه خداوند در آیه 4 سوره بلد می فرماید: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِی کبَدٍ؛ همانا انسان را در رنج و سختی آفریدیم و بعد در آیه 17 همین سوره، به راه مقابله با رنج و سختی اشاره کرده و می فرماید: «وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ».

با بررسی در مقالات و پایان نامه های تحقیقی، مشخص گردید که محققانی چون صادقی، حسین علائی در این زمینه تحقیق و تفحّص نمودند، ولیکن به علل اصلی صبر و پایداری حضرت زینب به طور واضح نپرداختند، لذا بر آن شدیم تا به بررسی موضوع صبر و پایداری حضرت زینب (س) و علل آن بپردازیم.

معنی و مفهوم صبر:

لازم است در ابتدا به معنی و مفهوم صبر و پایداری بپردازیم تا در گذر به زندگی زینب (س)، راحتتر بتوانیم صبر زینبی را بفهمیم. صبر یعنی شکیبایی، بردباری [1]، حبس، امساک [2] خویشتن داری در سختی و تنگی.[3] صبَّرَهُ، اصبَرهُ: به شکیبایی واداشت.[4] الصبر الجمیل: بردباری و شکیبایی زیاد و طولانی [5]. الصبر: شکیبایی و خودداری نفس بر آنچه را که عقل و شرع حکم میکند و آن را می طلبد یا آنچه را که عقل و شرع، خود داری نفس از آن را اقتضاء می کند، پس صبر و شکیبایی، لفظ عامی است و چه بسا بر حسب اختلاف مورد، اسامی مختلفی داشته باشد:

1- اگر صبر و شکیبایی نفس برای مصیبتی باشد واژه صبر به کار می رود نه چیز دیگر و ضدّش جزع و بی تابی است.

2- اگر صبر در جنگ و محاربه باشد، شجاعت و پایداری نامیده می شود که ضدّش ترس و جبن است [6]. و منظور از پایداری یعنی ثابت، دائم، باقی، استوار، قائم، قوی، پا برجا[7].

3- هر گاه صبر در کاری ملال آور و دلتنگ کننده باشد ظرفیت داشتن و دلدار بودن نامیده می شود که ضدّش کم ظرفیتی و ضجرو دلتنگی است.

4- و زمانی که صبر در خود داری از کلام و سخن گفتن باشد کتمان نامیده می شود و ضدش فاش کردن سخن و نا آرامی است. روزه هم صبر نامیده می شود برای اینکه روزه، نوعی خویشتن داری و خودداری است [8]. و اگر در پیش آمد باشد آن را سعه صدر، اگر در امساک نفس از فضول مال باشد عفّت وقناعت گویند[9].

خدای تعالی، تمام معانی فوق را صبر نامیده است و در آیات قرآن به آن اشاره نموده است.

ج صبر یعنی جزع و فزع نکردن در مقابل مصائبی که پیش می آید، یعنی ثبات [10]. واما صبور کسی است که بر شکیبایی، قادر وتوانا است [11]. صبور یعنی صابر، بردبار، شکیبا[12]، آرام، حلیم، با گذشت، مدارا کن [13]، انسان با حلمی که گناه کاران را مؤاخذه نکند[14]. صبّار مبالغه است به معنی شدید[15]. وقتی گفته می شود که نوعی سختی و مجاهدت در کار باشد[16]. اصطبار، خویشتن را وادار کردن به صبر است، مصابره: یعنی غلبه درصبر[17].

ج گاه صبر به معنای انتظار به کار می رود، همچنانکه در آیه 4 سوره قلم آمده: «فَاصْبِرْ لِحُکمِ رَبِّک.. .» برای حکم خدای خود صبر کن.. . یعنی منتظر حکم خدای به سود خود، علیه کافرین باش.

ج صبربه معنای مالکیت نفس و قدرت خویشتن داری است.[18] و حضرت علی (ع) آن را به شجاعت تعبیر نموده و فرموده است:

«الصبرُ شجاعةٌ».[19]

ج صبر به معنای استقامت است که در مقابل ضعف و تسلیم قرار دارد.[20]

ج صبر به معنی تحمّل ستم ستمکاران و ظلم و بیدادگری، تن دادن به ذلّت و سکوت در مقابل متجاوزین نیست. همچنانکه دشمنان دین و مخالفان تعالیم قرآن سعی نمودند با سوء استفاده از کلمه صبر، چنین تفسیر تحریف شده ای را به جوانان القا نمایند تا آنان را از گرایش به آیین الهی باز دارند، می گفتند دینی که مردم را ذلیل و تو سری خور، بار بیاورد، قابل پیروی نیست و باید هرچه زودتر آن را ترک گفت و هدفشان در این عمل خائنانه گمراه ساختن مسلمانان و منحرف نمودن نسل جوان با ایمان است.[21] در آیه 39 سوره شوری آمده: «وَ الَّذِینَ إِذا أَصابَهُمُ الْبَغْی هُمْ ینْتَصِرُونَ» مردمان با ایمان کسانی هستند که وقتی مورد اصابت ستم واقع می شوند، دفاع می کنند و برای کوتاه کردن دست ظالم یاری می طلبند.

انواع صبر از زبان حضرت علی (ع):

1- صبر بر مصیبت 2- صبر بر طاعت 3- صبر بر معصیت که از دو مورد اول درجه اش برتر و بالاتر است.[22]

- صبر در بلیات، منشأ رضا به قضا الهی [23] و کسب مقام رضا است.

- صبر بر طلاعات، منشأ انس به حق [24] وکسب مقام حب الهی است.

- صبر در معاصی، منشاء تقوای نفس [25] و کسب مقام ورع است.

- مثال صبر بر مصیبت: فردی فرزند جوانش بر اثر تصادف با ماشین کشته می شود که اگر فرد با ایمانی باشد برای خدا صبر می کند وبی تابی و جزع نمی کند

- مثال صبر بر طاعت: فرد به خاطر اطاعت از دستورات خدا مثلًا سختی روزه را تحمل می کند

- مثال صبر بر معصییت: فرد در مقابل ربا یا رشوه قرار می گیرد صبر می کند.[26] و مرتکب گناه نمی شود. با توجه به تعاریف صبر و انواع آن، چهار چوب معنای صبر مشخص گردید، هم اکنون به بررسی صبر و پایداری خانم حضرت زینب (س) و علل آن می پردازیم.

از آنجا که این مقاله را، گنجایش ان نیست که به تمام موارد و جزیات صبر و پایداری حضرت زینب بپردازد، لذا سعی شده که فقط به موارد بارز آن اشاره شود.

صبر و پایداری حضرت زینب (س)

براستی کیست که مانند زینب از آغاز طفولیت تا پایان حیاتش در دامان مصائب زندگی کرده باشد؟ او یکی پس از دیگری از آماج شدائد و مصائب سیراب گشت تا جایی که او را امّ مصائب یعنی مادر مصیبتها نامیدند! گویی هر مصیبت سنگینی را زینب در مسیر زندگی خود باید به دوش کشد و سنگ صبور دیگران گردد.[27] آغاز مصیبت زینب در مدینه بود و اوج مصائبش در کربلا.

مصائب زینب در مدینه:

زینب، دختری پنج ساله بود که پیامبر اکرم از دنیا رفت او در سنی بود که فقدان جدّ بزرگوارش را درک می کرد، او به چشم خود دید که پیکر مطهر رسول خدا را از خانه برده و به خاک سپردند.[28] چند ماهی نگذشته بود که به سوگ مادرش خانم فاطمه زهرا (س) نشست، او به چشم خود دید که مادرش چگونه با ضربات مغیره و قُنفُذ، نقش زمین گشت و با بدنی مجروح در بستر بیماری قرار گرفت.[29]

زینب، حدودا، سی و پنج سال داشت که نوبت داغ پدر فرا رسید. علی (ع) بر اثر ضربتی که از شمشیر زهرآلود ابن ملجم خورده بود، از پای در امد و او را بر روی دوش به خانه آوردند، زینب با دیدن پدر، خود را به روی او انداخت و زخم او را با اشک چشم شستشو داد.[30]

بعد از شهادت پدر، نوبت به برادرش امام حسن (ع) رسید، او بانویی چهل و پنج ساله بود که دید چگونه آن نامردان به امام خود خیانت کردند، خیمه او را تاراج نمودند و جانماز از زیر پایش کشیدند. یکی ردای وی را برد و دیگری جراحتی به پای او رسانید، ناچار شد کار را به معاویه واگذار کند. زینب در هنگام مجروحیت برادر، پرستاری وی را به عهده گرفت تا بهبود یافت. او گمان می کرد که چون برادرش کار را به معاویه واگذاشته است، جانش محفوظ خواهد ماند، ولی با توطئه و نیرنگ معاویه و سمّ جعده، امام را در حالی که آن روز، روزه گرفته بود، به هنگام افطار مسموم کردند و به شهادت رساندند. اما این انتهای مصیبت نبود بلکه زینب (س) شاهد توطئه ننگین دیگری بود که با تحریک عایشه و مروان بدن مطهر برادرش آماج تیرهای کینه توزانه قرار گرفت به گونه ای که هفتاد تیر تابوت را به بدن دوخته بود.[31]

مصائب زینب در کربلا

تاسوعا و عاشورای سال 50 هجری زینب در کربلا، شاهد تمام وقایع بود.

- او به چشم خود می دید که کودکان چگونه از تشنگی، او را صدا می زنند.

- او به چشم خود شاهد شهادت فرزندانش محمد و عون بود، روز عاشورا، زینب، لباس نو، بر تن عون و محمد کرد و آنها را از گرد و غبار پاک نمود و سرمه به چشمانشان کشید و شمشیر به دستشان داد و آنها را آماده شهادت ساخت.

- در مصیبت حضرت عباس (ع)، دست بر قلب پریشان خود نهاد و فریاد زد

«وا اخَاهّ، واعباساهُ، واضَیعَتَنا بَعدَک»

آه برادرم، آه عباسم، آه از کمی یاوران و فقدان برادرم.

- مصیبت تمام یاران امام که یکی یکی به شهادت رسیدند و غمی بر غمهای زینب افزودند.

- مصیبت علی اکبر، آنجا که زینب کنار پیکر علی اکبر آمد، آن را بغل گرفت و با شور و هیجانی عجیب و قلب پردرد و با جان و دل، صدا می زد علی جان، گویند هنگامی که همه یاران امام حسین به شهادت رسیدند، نوای غریبانه امام بلند شد:

«هَل مِن ذابٍّ عَن حَرَمِ رَسول الله... هَل مِن مغیث یرجُوا الله بِاغاثَتِنا؛

آیا حمایت کنندهای هست تا از حرم رسول خدا حمایت کند؟ آیا فریاد رسی هست که برای امید ثواب ما را یاری کند؟» وقتی این نوا به گوش بانوان رسید صدای گریه و شیون آنها بلند شد و زینب به چشم خود، همه وقایع را دید.

- امام برای وداع با علی اصغر آمد، آنجا که خواست او را ببوسد حرمله بن کاهل به سوی گلوی نازک او تیری رها کرد، تیر به گلوی نوزاد شش ماهه صابت نمود و در آغوش پدر مذبوح شد؛ زینب دید که امام دستش را زیر گلوی علی اصغر گرفت و دستش پر از خون شد و آن خون را به طرف آسمان پاشید و گفت

: «هونٌ عَلَی ما نَزَل بی، انَّهُ بِعَینِ الله»

چون خدا می بینید، آنچه از این مصیبت بر من وارد شده آسان است.[32]

- امام حسین برای وداع به خیمه آمد و با امام سجاد و خواهرش زینب و دیگران دیدار کرد و آنان را به خدا سپرد و خدا حافظی کرد. همین که اما چند قدم به سوی میدان حرکت کرد، صدای پر سوز را شنید که می گوید: «مَهلا یا اخی، توقّف حَتّی اتَزوَّدَ مِنک و اوَدّعُک وداعَ مُفارقٍ لا تُلاقی بَعدَهُ» برادرم آهسته برو، توقف کن تا تو را سیر ببینم وبا تو وداع کنم، زینب دست و پای امام حسین را در این هنگام بوسید و بسیار جانسوز گریست.[33]

- در آخرین لحظات بود که از هر طرف به حسین (ع) حمله کردند، باران تیر و ضربات شمشیر بود، حسین (ع) تنها و غریب و دشمن کثیر بود، نیزه ای که بر شانه حسین خورد او را به صورت به زمین انداخت، زینب (س) ناظر این صحنه بود.

- وقتی پیکر نیمه جان امام حسین (ع) را محاصره کردند،[34] عبدالله بن الحسین که هنوز به حد بلوغ نرسیده بود، به سرعت از میان خیمه ها، بیرون آمد و خود را به کنار عموی بزر گوارش رساند، در این هنگام، بحربن کعب به قولی حرمله، با شمشیر به حسین حمله کرد، عبدالله، دستش را جلو آورد تا از عموی خود محافظت کند، دست او به ضربت شمشیر به پوست آویزان شد، نا گاه عبدالله فریاد زد: «یا أمّاه! مادر!» امام حسین یادگار برادر را به سینه چسبانید.

حرمله، تیری به سوی عبدالله رها کرد و او را در دامن عمویش شهید گردانید.[35] و زینب تمامی این وقایع دلخراش را نظاره گر بود و داغی بر سیل داغهایش افزوده می شد.

- حسین را کشتند و سرش را از تن جدا کردند. آثار این مصیبت، زمین و آسمان را متغیر ساخت، فرزندان و خواهران حسین از خیمه ها به قتلگاه دویدند و خود را، بر روی بدن امام افکندند. زینب با گفتن وا محمداه، وا جداه، وا علیاه، واحسناه، آن چنان ندبه و نوحه می خواند که سپاه عمر سعد به حال او گریه می کردند.[36]

- حضرت زینب چون در برابر بدن برادرش حسین (ع) ایستاد دست های خود از زیر جسد قطعه قطعه و بی سر انداخت و آن را روی دست بلند کرد و گفت: «اللّهُمَّ تَقَبَّل مِنّا هذا القلیل مِن القُربان» بار خدایا این اندک قربانی و گشته شده در راه خودت را از ما آل محمد (ص)، قبول نموده و بپذیر.[37]

- بعد از شهادت امام حسین (ع) به فرمان عمر بن سعد، ده نفر سوار مامور شدند بر پیکر مطهر امام حسین (ع) بتازندآنها این کار کردند و استخوانهای سینه حضرت را کوبیدند[38] جگر زینب از نظاره چنین صحنه ای خون شد.

- سپاه دشمن با گفتن تکبیر به خیمه ها حمله کردن و آنها را به آتش کشیدند.

- امام سجاد (ع) که در حال بیماری و ناتوانی بود در میان خیمه های سوزان بود که حضرت زینب او را نجات داد، و خطاب به سایر زنان و کودکان فرمود: «از شّر این سپاهیان به میان بیابان فرار کنید»

- یغما گری سپاهیان کوفه به قدری زشت و حریصانه و بی رحمانه بود که زیور آلات زنان و دخترها را

می گرفتند و چادر و روسری را از سرشان می کشیدند! گوشواره ها را از گوش با بی رحمی می کشیدند و فرار می کردند.

- سرهای مبارک شهدا را یکی یکی بریده، بر سر نیزه می زنند ولی زینب باز صبر می کرد.

- روز یازدهم بود که عمر سعد دستور داد به کشته های سپاهش نماز میت بخوانند و دفن کنند، ولی اجساد پاک شهدا، همچنان روی زمین باقی مانده بود و این امر دل امام سجاد و بچه های اباعبدالله الحسین را بیش از همه مصیبتها غمگین می ساخت و حضرت زینب آنها را دلداری می داد.

- فرمان کوچ از طرف ابن سعد صادر شد، زینب شروع به گریه کرد و نگاهی به قتلگاه و کنار نهر علقمه افکند و گفت: «برادرانم! شما کجایید؟ چرا عزیزانتان و فرزندانتان را سوار نمی کنید؟» سپس خودش آنان را سوار کرد. امام سجاد (ع) با بی قراری در حالیکه پاهایش را نیز بسته بودند عازم کوفه شد و زینب با اینکه خود اسیر بود، و مورد بی حرمتی واقع می شد ولی با تمام توان به یاری همه شتافت، برای یتیمان مادری می کرد و بچه های از مرکب افتاده را سوار می نمود. در برابر تازیانه های ناجوانمردان، خود را سپر می کرد، و در نگهداری اسیران بذل جان می نمود.[39]

- مصائب زینب از کربلا تا کوفه:

بعد از ظهر روز یازدهم محرم، زینب به همراه سایر اهل بیت در لباس اسیری، از کربلا به سوی کوفه حرکت کرد و با بدن حسین (ع) و سایر شهدا خداحافظی کرد، دوازده فرسنگ راه بین کربلا و کوفه را پیمود. او وارد کوفه شد، از آنجا که عبید الله ابن زیاد از وضع کوفه با خبر بود، و به خوبی می دانست که در آن شهر، شیعیان علی (ع) جای دارند و از امام حسین (ع) دعوت به عمل آورده بودند، بنابراین ممکن است ورود اسیران، مشکلی برای حکومت وقت فراهم سازد، لذا ده هزار نفر، نیروی نظامی را بسیج کرده بود تا اوضاع را زیر نظر بگیرند، و حمل سلاح را میان مردم ممنوع کنند و چننین وانمود کنند که اسیران روم و دیلم را می آورند و اهل بیت پیامبر (ص) را با نام خارجی وارد شهر کنند. مردم کوفه نخست با شادمانی به استقبال اسیران آمده بودند، اما هنگامی که سرهای بریده امام حسین (ع) و سایر شهدا را که در برابر اسیران، بالای نیزه مشاهده کردند و به تدریج فهمیدند که اینان خارجی نیستند بلکه اسیران آل محمدند! پس شروع به گریه کردند، پس از آنکه اسیران را در خیابانها و بازار کوفه گرداندند آن گاه در مجلس ابن زیاد حاضر شدند و صحنه نامناسبی را مشاهده نمودند، زیرا سر بریده امام حسین (ع) مقابل عبیدالله قرار گرفته بود و با تازیانه، بر لب و دندان امام می زد.[40] ابن زیاد روی به جانب زینب نمود و گفت: «خدای را ستایش می کنم که شما را رسوا ساخت و همگی مردان شورشگر و نافرمانتان را که در اندیشه مخالفت با امیرمومنان، یزید بودند، کشت! و دروغتان را نمایان ساخت!»[41] زینب فرمود: «خدای را سپاس که ما را به پیامبر خود، محمد (ص) گرامی داشت، و ما را از پلیدیها، پاک گردانید. فاسق است که رسوا می شود و نابکار است که دروغ می گوید و بدان که او، ما نیستیم، بلکه دیگری است.»[42]

ابن زیاد گفت

: «کیفَ رَأَیتَ فِعلَ اللهِ بِاخیک»

«کار خدا را با برادرت و اهل بیت خود چگونه دیدی؟» زینب فرمود:

«ما رَایتُ الّا جمیلا؛

من چیزی جز نیکی و زیبایی و شایستگی از جانب خداوند ندیدم! اینان گروهی بودند که خداوند شهادت را برایشان مقدّر کرده بود و به سوی جایگاه ابدی خویش شتافته و در آن آرمیدند و خداوند روز قیامت میان تو و آنان داوری خواهد کرد و از تو خونخواهی می کند و در آن روز خواهی دید که پیروز چه کسی است؟»[43]

زینب با اشاره به مرجانه، به ناپاکی ریشه ابن زیاد اشاره کرد و او را مفتضح و عصبانی ساخت او هم تصمیم گرفت زینب را بکشد ولی «عمروبن حریت» او را سر زنش کرد. آری آن حضرت با اینکه در لباس اسارت بود و داغ عزیزان دلش را به آتش کشیده بود، کوچکترین اعتنایی به ابن زیاد نکرد و به سؤال او جواب نگفت و در برابر سخنان ناصحیح او ایستاد و مفتضحش ساخت، ابن زیاد با شنیدن سخنان زینب در این مجلس و در جاهای دیگر به کلی خودش را باخت و متوجه شکست خود شد. مردم پس از افشاگری های زینب و کاروان کربلا، از این همه ظلم به خشم آمدند و به جنب و جوش افتادند[44] و نطفه بسیاری از انقلاب ها و قیامها به خونخواهی امام حسین (ع) از جمله قیام توابین و قیام مختار و.. . از همانجا شکل گرفت.

- مصائب زینب از کوفه تا شام:

عبید الله بن زیاد، نامه ای به یزید نوشت و وقایع کربلا و شهادت امام حسین (ع) را گزارش نموده، کسب تکلیف کرد و یزید نیز در جواب نوشت: «همه اسیران و اموال آنان را همراه با سرهای شهدا به شام بفرستد» اهل بیت که در زندان کوفه به سر می بردند، پس از دریافت نامه یزید با وضع دلخراشی آماده حرکت به سوی شام شدند، در راه شام، شهرهای مختلفی قرار گرفته بود، به هر یک نامه ای نوشتند که به استقبال اسیران بشتابند، و با ساز و آواز و رقص و پایکوبی شادی نمایند تا بدین طریق بر تحقیر و تأثرات خاندان رسول خدا بیفزایند، ولی غالبا نتیجه معکوس می گرفتند! چون کاروان به شهر سیبور رسید، اهالی آن شهر از جریان با خبر گشتند، جوانان فداکار آنان با تمام شجاعت با سپاه یزید پیکار نمودند و عدّه ای از انان را کشتند.

در شهر «حمص» و بعضی از شهرهای دیگر نیز قضیه همین طور بود، اما در شهر بعلبک از یزید و سپاه او استقبال کردند، و علیه اهل بیت شعار دادند و شادی کنان به دف زدن و رقص و پایکوبی پرداختند، اسیران در دروازه شام قرار گرفتند، یزید دستور داد شام را زینت دهند و خوانندگان و رقاصه ها را برای استقبال از آنان مهیا سازند. زینب (س) شمر را نزد خود فرا خواند و به او فرمود: «ای شمر! از تو در خواستی دارم [45]، ما را از دروازه ای وارد دمشق کن که تماشاگران کمتری داشته باشد تا به صورت زنان و دختران آل پیامبر کمتر نگاه کنند و به سپاهیان خود دستور ده تا سرهای سرفراز حسین و جوانان آزادی خواه او را از میان کجاوه های مابیرون برند و از ما دورتر دارند.» ولی آن مرد بی وجدان و پست فطرت برخلاف خواسته زینب عمل کرد و دستور داد تا سرهای شهیدان را بر فراز نیزه ها بزنند ودر میان کجاوه ها حرکت کنند.[46] و اهل بیت را از دروازه ای وارد کرد که جمعیت زیادی به استقبال آمده بودند. آری مردم شام با مردم کوفه فرق بسیار داشتند، مردم کوفه از دیدن وضع رقت بار خاندان حسین گریه گردند، در حالی که در شام، زنان و مردان شادی کنان به نی ها و چوب ها، آتش می زدند و به سر وصورت اسیران می افکندند و با سنگ ها، آنان را هدف قرار می دادند و از اینکه حسین و یارانش شهید، و یزید پیروز شده بود! سپاسگذاری می کردند! یزید بعد از گرداندن اسیران در بازار و کوچه های شام، مجلسی اشرافی و سلطنتی در کاخ تشکیل داد که در این مجلس علاوه بر سردمداران کفر داخلی، سفرای خارجی نیز حضور داشتند، یزید از دیدن اهل بیت امام حسین آن هم در حال اسارت که به زنجیر بسته شده بودند احساس غرور بسیاری می کرد.

او به تاثرات فرزندان و خانواده اهل بیت کوچکترین توجهی نمی کرد. به گونه ای که حتی زمانی که رقیه، سراغ پدر را از عمّه خود می گیرد یزید دستور می دهد تا سر حسین (ع) را در تشتی برای او ببرند، کودک با دیدن آن چنان هراسان می شود که صیحه کشیده و بیمار می شود و در دمشق وفات می یابد[47]. آری زینب همه ناملایمات را لمس کرد و اشعار کفر آمیز یزید را در کاخ او شنید، شراب نوشیدن او را دید و تازیانه خلیفه بدمست را بر لب و دندان جگر گوشه زهرا ملاحظه کرد، از سوی دیگر ناله های بلند ربابه و سکینه و فاطمه و امّ کلثوم و سایر زنان و کودکان اسیر را گوش کرد، غل و زنجیر سنگین امام سجاد (ع) و صدمات آن را در گردن زخم دار آن یادگار برادر مشاهده نمود. آن گاه زبان به سخن گشود و خطبه ای فصیح و بلیغ مانند پدرش، حیدر کرّار ایراد کرد و یزید را مفتضح ساخت! خانواده یزید و سایر زنان اموی را با خود همسو کرد و پرچم فتح وظفر را در خانه دشمن و در دربار اموی نصب کرد و خانه عیش و نوش آنان را به عزاخانه حسین تبدیل نمود، با سرافرازی و پیروزی لباس سیاه پوشید و به آنان باوراند که معاویه و پسرش در طول 45 سال امارت و خلافت تا آن زمان دروغ گفته و اسلام و آیین محّدی را وارونه نشان داده اند.[48]

اگر صبر وپایداری حضرت زینب نبود از اسلام اثری نمی ماند، خطبه ها، مبارزه ها و افشاگری های زینب، یزید و یارانش را رسوا کرد و چهره واقعی آنان را شناساند. امروز با اینکه 14 قرن از حادثه کربلا می گذرد بفای اسلام مرهون شجاعت واستقامت زینب (س) است.

کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود...

- تحلیل صبر و پایداری حضرت زینب (س):

تا این قسمت از مقاله به طور خلاصه گذری بر زندگی حضرت زینب (س) کردیم و مصائب و حوادث وارده بر این بانوی بزرگوار را با هم مطالعه کردیم و دیدیم که چگونه حضرت زینب، در برابر همه حوادث، صبر و پایداری کرد؟ حوادثی که تاریخ هرگز به عظمت و بزرگی آن تا کنون به خود ندیده و اگر هم در برگه های خود، مصائبی از دیگران نقل کرده در برابر مصائب زینب، قطره ای در برابر دریا بوده و به همین خاطر هم، زینب امّ مصائب است. راستی، زینب چگونه توانست این همه صبر و پایداری کند و کوچکتزین جزع و فزعی نکند؟ چه عاملی در زینب (س) بود که باعث می شد او مثل کوه، قوی و پابرجا در برابر طوفان مصائب بایستد و مقاومت کند؟ به نظر شما زینب به تمامی این مصائب، چگونه نگاه می کرد؟

بیایید، با هم دوباره برگه های تاریخ زینبی را ورق بزنیم و به جستجوی علل صبر او بپردازیم. آنجا که ابن زیاد گفت: «ای زینب! کیفَ رَأَیتَ فِعلَ اللهِ بِاخیک؟

کار خدا را با برادرت و اهل بیت خود چگونه دیدی؟» زینب فرمود:

«ما رَایتُ الّا جمیلا؛

من چیزی جز نیکی و زیبایی و شایستگی از جانب خداوند ندیدم!» چه نگرش زیبایی و چه جهان بینی والایی!

زینب چنین نگرشی را از چه مکتبی آموخته؟ مگر جز این است که زینب، نگرش خود را از قرآن گرفته،

از ولی خود امام حسین (ع) گرفته، آنجا که امام حسین دست خود را زیر گلوی تیر خورده علی اصغر گرفت ودستش را پر از خون کرده و به اسمان پاشید و گفت: «چون خدا می بیند آنچه از این مصیبت بر من وارد شده، آسان است.» و آن وقت زینب را می بینیم که در کنار بدن برادرش امام حسین (ع) می ایستد و می گوید: «خدایا این اندک قربانی را از ما قبول کن و بپذیر.»

مگر می شود بشر این همه صبر و پایداری کند ولی نداند که برای چه باید صبر کند! یا صبر کند ولی هدفی از آن نداشته باشد یا در مورد آن فکر نکرده باشد، مگر می شود بشر برای هدفی صبر کند ولی به آن باور و اعتقاد نداشته باشد همچنانکه در کلمات مولای متقیان آمده که می فرماید: «صبر نسبت به ایمان مانند سر است در مقابل تن، تن بی سر، بقائی ندارد و ایمان بدون صبر نیز، ارزشی نخواهد داشت.»[49]

حضرت زینب می دانست که برای چه؟ و برای که؟ باید صبر کند، اوهدف داشت. او برای هدف فکر کرده بود و به آن شناخت و باور داشت. باور و ایمانی که حاصل آن، چنین نگرشی بود و همین امر، باعث می شد که او تمامی این مصائب را تحمل کند. آری عامل چنین نگرشی در حضرت زینب، چیزی جز قوه و توانایی ایمان و پابرجا بودن اعتقاد و باورش در برابر حق و حقیقت نبود، او خدا را شناخته بود و عظمت و بزرگی خدای تعالی را درک کرده بود که هر بزرگی را در برابر خدا، کوچک می شمرد، حضرت علی (ع) می فرماید:

«عَظُمَ الخالِقُ فی أنفُسِهمْ فَصَغُرَ ما دونَهُ فی أعینِهِمْ»[50]

یعنی خداوند در نظر آنان (پرهیزکاران) بزرگ است، و غیر او (هرچه هست) در دیده ی آنها کوچک. و در کلام دیگر مولا آمده که می فرماید:

«عَظُمَ الخالِقُ عِندَک یصَغّرُ المخلوقَ فی عَینک»[51]

یعنی کسی که خالق هستی را به عظمت شناخت، مخلوق در نظرش کوچک خواهد بود. زینبی که در مکتب علی (ع) درس توحید و خداشناسی فرا گرفته است در لحظات سخت و جانگداز کربلا، حضور خدا و جانبازیهای عاشقان الله را زیبا می دید، لذا غیر خدا، در برابر چشمانش حقیر و پست جلوه گر بود.

صبر و نگرش زینبی، بر گرفته از صبر و نگرش قرآنی است:

الگوی مبانی اعتقادی و جهان بینی تمام انبیاء و اولیاء، همه برگرفته از قرآن است، در واقع اولیاء الهی نمود عملی قرآنِ نظری هستند، آنها خود حق هستند، چرا که راهی جز حق (قرآن) را نپیمودند و لذا در چنین الگویی، خطا و اشتباه، راه ندارد. بنابراین، الگوی نگرش و صبر زینبی، الگویی است که زینب آن را از قرآن فرا گرفته، با توجه و تعمق در آیات قرآن می توان به راحتی این الگو را، استخراج کرد و از آن استفاده نمود.

با بررسی در آیات نورانی قرآن متوجه می شویم که 103 بار واژه صبر در 93 آیه قرآن استعمال گردیده که در یک جمع بندی کلی از این آیات، می توان نکات زیر را استخراج نمود.

1- راه های علمی برای دستیابی به صبر که به ترتیب عبارت است از تعیین هدف با تفکر بر اینکه، از کجا آمده ام؟ برای چه آمده ام؟ و به کجا می روم؟ آگاهی و شناخت از خود، باور و اعتقادات، نگرش زیبا داشتن.

2- راه های کاربردی (عملی) برای ایجاد صبر که عبارت است از: ذکر خدا، نماز، توسل، مطالعه سرگذشت افراد صابر، دعا و ارتباط با خدا، سفارش یکدیگر به صبر.

3- نتایج صبر که عبارت است از: یاری خدا، عدم خسارت و زیان در زندگی، پیروزی و موفقیت، عدم ذلت و خواری، سلامتی و درود، سعادت و رستگاری دنیایی و آخرتی.

4- معنای صبر: صبر شجاعت و استقامت است، نه تسلیم شدن در برابر ستم.

5- رابطه صبر و توکل

6- رابطه صبر و رضا

7- انواع صبر: صبر بر مصیبت، صبر بر طاعت، صبر بر معصیت

8- رابطه صبر و عدم وابستگی به دنیا

9- صبر جمیل

بررسی راه های علمی دستیابی به صبر زینبی از منظر قرآن:

در 16 آیه از 93 آیه مورد بررسی، کلمه صبر، بعد از کلمه ایمان قرار گرفته و این بیانگر آن است که کسی که ایمان ندارد، صبر ندارد. ایمان یعنی باور قلبی، پس کسی می تواند صبر و پایداری کند که باور قلبی داشته باشد و هرچه این باور بیشتر باشد صبر و پایداری او بیشتر خواهد بود.

در آیه 65 سوره انفال خداوند می فرماید: «یا أَیهَا النَّبِی حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَی الْقِتالِ إِنْ یکنْ مِنْکمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ یغْلِبُوا مِائَتَینِ وَ إِنْ یکنْ مِنْکمْ مِائَةٌ یغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ الَّذِینَ کفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یفْقَهُونَ؛ ای رسول مؤمنان را بر جنگ، ترغیب کن که اگر بیست نفر از شما صبور و پایدار باشید بر دویست نفر از دشمنان غالب خواهید شد و اگر صد نفر بوده بر هزار نفر از کافران غلبه خواهید کرد، زیرا آنها، گروهی بی دانشند (و شما بر دین و دانشید) لذا توانا و غالب بر آنهائید.»

و در آیه (66 سوره انفال) می فرماید الْآنَ خَفَّفَ اللَّهُ عَنْکمْ وَ عَلِمَ أَنَّ فِیکمْ ضَعْفاً فَإِنْ یکنْ مِنْکمْ مِائَةٌ صابِرَةٌ یغْلِبُوا مِائَتَینِ وَ إِنْ یکنْ مِنْکمْ أَلْفٌ یغْلِبُوا أَلْفَینِ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرِینَ؛ اکنون خدا بر شما تخفیف داد، (و در حکم جهان آسان گرفت) و دانست که در شما ضعف ایمان راه یافته (که یک نفر، با ده نفر نمی توانید مقاومت کنید) پس اگر صد نفر باشید، صبور و پایدار بر دویست نفر و اگر هزار نفر باشید بر دو هزار نفر به اذن خدا غالب خواهید شد. (یعنی با وجود ضعف ایمان باز یک نفرمؤمن بر دو نفر کافر غلبه خواهد کرد) خدا با صابران است.»

اگر تعبیر آیه به صورت اخبار، از غلبه یک نفر بر ده نفر است ولی به قرینه آیه بعد می گوید: «هم اکنون خدا، این تکلیف را بر شما تخفیف داد.» روشن می شود که منظور قرآن، تعیین وظیفه و برنامه دستور است، نه تنها یک خبر ساده، و به این ترتیب مسلمانان نباید منتظر این باشند که از نظر نفرات جنگی با دشمن در یک سطح مساوی قرار گیرند بلکه حتّی اگر عدد آنها یک دهم نفرات دشمن باشد باز وظیفه جهاد بر آنها فرض است. سپس اشاره به علّت این حکم کرده و می گوید: «این به خاطر آن است که دشمنان بی ایمان شما جمعیتی هستند که نمی فهمند.» این تعلیل در آغاز، عجیب و شگفت آور به نظر می رسد که چه ارتباطی میان آگاهی و پیروزی یا عدم آگاهی و شکست وجود دارد، ولی در واقع رابطه میان این دو بسیار نزدیک و محکم است، چه این که مؤمنان، راه خود را به خوبی می شناسند، حضور خدا و هدف آفرینش را درک می کنند و از نتایج مثبتی که در این جهان و پاداش های فراوانی که در جهان دیگر در انتظار مجاهدان است باخبرند، آنها می دانند برای چه می جنگند و برای که پیکار می کنند و در راه چه هدف مقدسی فداکاری می نمایند و اگر در این راه قربانی و شهید شوند، حسابشان با کیست؟ این مسیر روشن و این آگاهی، به آنان صبر و استقامت و پایمردی می بخشد. امّا افراد بی ایمان و یا بت پرستان، درست نمی دانند برای چه می جنگند و برای چه کسی مبارزه می کنند؟ و اگر در این راه کشته شوند خون آنها را چه کسی جبران خواهد کرد؟ تنها روی یک عادت و تقلید کورکورانه و یا تعصّب خشک و بی منطق به دنبال این مکتب افتاده اند و این تاریکی راه و نا آگاهی از هدف و ندانستن پایان کار و نتیجه مبارزه، اعصاب آنها را سست می کند و توان و استقامتشان را می گیرد و از آنها موجودی ضعیف می سازد. اما به دنبال دستور سنگین فوق، خداوند آن را چند درجه تخفیف می دهد و می گوید هم اکنون خداوند به شما تخفیف داد و دانست در میان شما، افرادی ضعیف و سست هستند. هنگامی که مسلمانان گرفتار ضعف و سستی شوند و در میان آنها، افراد تازه کار و ناآزموده و ساخته نشده بوده باشند، مقیاس سنجش همان نسبت دو برابر است ولی به هنگامی که افراد ساخته شده و ورزیده و قوی الایمان همانند بسیاری از رزمندگان بدر بوده باشد این نسبت تا ده برابر ترقّی می کند. روح استقامت و پایداری که ثمره درخت ایمان است، سبب می شد که هریک نفر در برابر ده نفر استقامت کند و بر آنها پیروز شود. عدم آگاهی آنها از هدفشان و آگاهی شما نسبت به هدف مقدستان، کمبود نفرات را جبران می کند و سپس به امدادهای الهی و کمک های غیبی و معنوی و لطف و رحمت پروردگار اشاره می کند که شامل حال چنین مجاهدان با ایمان و پر استقامت است.[52]

این دو آیه چنان زیبا، عامل صبر و پایداری را به تصویر می کشد و چنان کامل به الگوی علمی دستیابی به صبر را ارائه می دهد که اگر آیات دیگر هم بررسی نشود، همین دو آیه بس است [این دو آیه مصداق بسیاری می تواند داشته باشد. چه بسا، به جای دشمن ظاهری، دشمن ما، کوهی از مشکلات و مصائب باشد ولی با وجود قوه ایمان ولو ضعیف بشود، به آنها غلبه کرد، هرچند که اگر درجه ایمان ضعیف باشد به همان نسبت، صبر و پایداری کمتر است ولی باز نسبت به کسانی که باور و ایمان ندارند، مقاوم تر است. در تفسیر دو آیه بالا به تعیین هدف، به آگاهی و شناخت هدف، باور و ایمان به هدف اشاره شده که در ایجاد صبر و پایداری حرف اول را می زند.]

آیه 146 سوره آل عمران: وَ کأَینْ مِنْ نَبِی قاتَلَ مَعَهُ رِبِّیونَ کثِیرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَکانُوا وَ اللَّهُ یحِبُّ الصَّابِرِینَ چه بسیار رخ داده که پیغمبری به جمعیت زیادی از پیروانش در جنگ کشته شده و با این حال اهل ایمان با سختیهائی که در راه خدا به آنها رسیده مقاومت کردند و هرگز بیمناک و زبون نشدند و سر تعظیم در برابر دشمن فرود نیاوردند و راه صبر و ثبات پیش گرفتند که خداوند صابران را دوست دارد.» این آیه علاوه بر این که می گوید عامل صبر، ایمان است، به معنای حقیقی صبر هم اشاره کرده، اینکه صبر شجاعت و استقامت است، نه تسلیم شدن در برابر ظلم و از همه مهمتر اینکه انسان صابرِ ظلم ستیز محبوب خداست.

در جمع بندی آیات بالا می توان گفت اصولًا بینش یک انسان مؤمن و الهی، با یک فرد مادی یا مشرک تفاوت دارد. اولی، طبق عقیده توحیدی، جهان را مخلوق خداوند حکیم و آگاهی می داند که تمام افعالش روی حساب و برنامه است و به همین دلیل، معتقد است که جهان مجموعه ای است از اسرار و رموز دقیق. بینش توحیدی به او می گوید که از کنار هیچ حادثه و موضوعی ساده نگذرد؛ زیرا ممکن است ساده ترین مسائل، پیچیده ترین آنها باشد. او همیشه به عمق این جهان می نگرد و به ظواهر آن قانع نیست، او برای همه عالم، هدف بزرگی قائل است و همه چیز را در دایره هدف می بیند در حالی که یک فرد مادی و بی ایمان، دنیا را مجموعه ای از حوادث کور و کر و بی هدف می شمارد و جز به ظاهر آن نمی اندیشد. از سوی دیگر، چگونه ممکن است کسی که این دنیا را مرحله ی نهایی و هدف اصلی می شمارد با کسی که آن را یک مزرعه و میدان آزمودگی برای زندگی جاویدانی می داند یکسان ببیند؟ او از آن، ظاهری بیش نمی بیند و این به اعماق ژرف، می اندیشد و این اختلاف دیدها در تمام زندگی آنها اثر می گذارد.[53]

آیه 68 سوره کهف: «وَ کیفَ تَصْبِرُ عَلی ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً؛ و چگونه صبر توانی کرد بر چیزی که اصلًا از آن آگاهی نداری.» [در این آیه به رابطه صبر و آگاهی اشاره شده یعنی تا انسان به چیزی شناخت و آگاهی پیدا نکند چگونه می تواند بر آن صبر کند. شناخت و آگاهی، باعث ایجاد باور و ایمان می شود که نتیجه این باور و نگرش صبر است.] ولیکن ذکر این نکته لازم است که هرجا علم و شناخت باشد اینگونه نیست که ضرورتاً ایمان هم وجود داشته باشد، شناخت رکن ایمان است و ایمان بدون شناخت، ایمان نیست ولی شناخت تنها هم، ایمان نیست. در ایمان، عنصر گرایش، عنصر تسلیم، عنصر خضوع و علاقه و محبّت هم خوابیده است، ولی در شناخت دیگر گرایش نیست.[54] لذا وقتی شناخت با تسلیم همراه شد ایمان را به وجود می آورد آن هم تسلیم قلبی در برابر حق، نه فقط تسلیم زبانی. شاهد این گفتار در سه آیه زیر آمده است:

آیه 14 سوره حجرات: «قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ.. .؛ بادیه نشینان گفتند: ایمان آوردیم، بگو ایمان نیاورده اید بلکه بگویید اسلام آوردیم (به زبان تسلیم شدیم).» [این آیه اشاره به تسلیم زبانی داشته نه قلبی، لذا باعث ایجاد باور نشده ]. بنابراین تسلیم قلبی یعنی، اعتقاد قلبی و مطیع بودن فرد که توأم با ایمان و عمل است.[55] نه تسلیمی که تنها لقلقه ی زبان باشد.

آیه 65 سوره نساء: «فَلا وَ رَبِّک لا یؤْمِنُونَ حَتَّی یحَکمُوک فِیما شَجَرَ بَینَهُمْ ثُمَّ لا یجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیتَ وَ یسَلِّمُوا تَسْلِیماً؛ نه چنین است، قسم به خدای تو که اینان به حقیقت اهل ایمان نمی شوند مگر آنکه در خصومت و نزاعشان، تنها تو را حاکم کنند و آنگاه به هر حکمی که به سود و زیان آنها کنی، هیچگونه اعتراضی در دل نداشته و کاملًا از دل و جان تسلیم فرمان تو باشند.» این آیه به ولایت مداری و مطیع رهبر بودن اشاره دارد کسی که حقانیت رهبر را باور کرد، در برابر حکم او سر تسلیم فرود می آورد، چرا نمی گوید و هیچگاه خواستار فلسفه این حکم چیست نمی باشد بلکه چون محبوب امر می کند او می پذیرد و اطاعت امر می کند. بنابراین معنای تسلیم این است که خود را ملتزم کنیم به آنچه شناخت داریم عمل کنیم که با حرکت و تمرین امکان پذیر می باشد. وقتی شناخت حق توأم با تسلیم در برابر حق شد باور به وجود می آید.

آیه 53 سوره قصص: وَ إِذا یتْلی عَلَیهِمْ قالُوا آمَنَّا بِهِ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّنا إِنَّا کنَّا مِنْ قَبْلِهِ مُسْلِمِینَ و چون آیات ما بر آنها تلاوت شود گویند ایمان آوردیم که این قرآن به حق از جانب پروردگار ما نازل شده و ما پیش از این نیز تسلیم فرمان خدا بودیم. این آیه هم مانند آیات بالا اشاره دارد به اینکه تسلیم باید در برابر فرمان خدا باشد نه تسلیم در برابر غیر خدا، تا ایمان و باور به وجود آید.

آیه 80 سوره قصص: وَ قالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَیلَکمْ ثَوابُ اللَّهِ خَیرٌ لِمَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ لا یلَقَّاها إِلَّا الصَّابِرُونَ اما صاحبان مقام علم و معرفت (به آن دنیا پرستان) گفتند: وای بر شما و همّت پست شما، ثواب خدا برای آن کس که به خدا ایمان آورده و نیکوکار گردیده، بسی بهتر و بالاتر از این دارایی (دو روزه قارون) است ولی هیچ کس جز آنان که صبر پیشه کنند، بدان ثواب نخواهند رسید. این آیه رابطه بین علم و باور و نگرش و صبر را بیان می دارد. در این آیه ابتدا عنصر شناخت بعد ایمان و سپس نگرش و در انتها از عنصر صبر سخن به میان آمده که بیان کننده این نکته است که:

1- نتیجه علم، ایمان؛ نتیجه ایمان، نگرش و نتیجه نگرش صبر است.

2- چون صاحبان علم و معرفت، به شناخت خدا می رسند و ایمان می آورند، ارزش این شناخت را بالاتر از دنیا می بینند و لذا همین امر، باعث عدم وابستگی آنها به دنیا می شود.

آیه 156 سوره بقره: «الَّذِینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ راجِعُونَ؛ آنان که چون به حادثه سخت و ناگواری دچار می شوند، صبوری پیش گرفته و گویند ما از خداییم و به سوی او رجوع خواهیم کرد.» این آیه نحوه نگرش افراد صابر را به حوادث زندگی، نشان می دهد. چنین نگرشی حاصل باور به خداست.

آیه 96 سوره نحل: ما عِنْدَکمْ ینْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ وَ لَنَجْزِینَّ الَّذِینَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یعْمَلُونَ؛ آنچه نزد شما هست (از مال و جاه دنیا) همه نابود شد و آنچه نزدخداست (ازذخایر اعمال نیک و ثواب آخرت) تا ابد باقی خواهد بود و البته اجری که به صابران بدهیم، اجریست بسیار بهتر از عملی که به جا آوردند. این آیه علاوه بر این که نحوه نگرش افراد صابر را بیان می کند به نتایج صبر هم که پاداش از جانب خداست، اشاره دارد. اگر انسان بداند که هرچه که در دنیا هست، بالاخره یک روز نابود می شود، در برابر مصائب و مشکلات صبر می کند.

آیه 155 سوره بقره: وَ لَنَبْلُوَنَّکمْ بِشَی ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ؛ البته شما را به سختیهایی چون ترس و گرسنگی و نقصان اموال و نفوس و آفات زراعت بیازماییم و بشارت و مژده آسایش از آن سختیها بر صابران است. این آیه بیانگر رابطه صبر و نگرش است. اگر انسان چنین نگرشی داشته باشد که خداوند برای تمییز عاصی از مطیع و اتمام حجت بر انسان، آنها را با سختیها و مشکلات می آزماید و دنیا، جایی جز دار آزمایش نیست، و بداند که با هر سختی آسایشی است که خدا وعده داده صبر پیشه می کند.

نکته دیگر این که در این آیه اشاره شده به یکی از انواع صبر، که صبر بر مصیبت است و این شاهدی است بر آنچه که از انواع صبر گفته شد. قرآن کریم نوعی دیگر از نحوه نگرش را که برگرفته از توکل به خداست در آیه زیر بیان می کند.

آیه 126 سوره بقره وَ إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الْآخِرِ قالَ وَ مَنْ کفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلِیلًا ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلی عَذابِ النَّارِ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ؛ چه بسا چیزی برای شما مکروه و ناخوشایند باشد ولی صلاح و خیر شما در آن باشد و چه بسا چیزی خوشایند شما باشد ولی در حقیقت شر و فساد در آن برای شما باشد و خداوند به مصالح امور داناست و شما نادانید.

اگر بدانیم که خداوند پروردگار ماست، او پرورنده جان و روح ماست، همیشه خیر و صلاح ما را می خواهد و آنچه برای ما مقدّر نموده چه برای ما خوشایند باشد و چه خوشایند نباشد مصلحت حقیقی زندگی ماست و باورمان شود که هر مشکلی و سختی که در زندگی پیش می آید در واقع به خاطر مصلحتی است که خداوند در نظر گرفته، هرگز از مشکلات نمی ترسیم. بلکه با آغوش باز آنها را می پذیریم. مشکلات و مصائب نسیم الهی هستند که بر ما می وزند تا ما را پرورش دهند، و به رشد و کمال برسانند، لذا این ها فرصتهای زندگی برای رشد هستند، پس چه خوب است قدر این نعمت ها را بدانیم و به پاس این نعمت ها، به مقابله با مشکلات برویم تا ورزیده شویم و فراموش نکنیم که بالاخره باور و ایمان وجود ما خیلی بزرگتر از مشکلات ماست.

آیه 12 سوره ابراهیم: وَ ما لَنا أَلَّا نَتَوَکلَ عَلَی اللَّهِ وَ قَدْ هَدانا سُبُلَنا وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلی ما آذَیتُمُونا وَ عَلَی اللَّهِ فَلْیتَوَکلِ الْمُتَوَکلُونَ؛ چرا ما بر خدا توکل نکنیم؟! در صورتی که خدا ما را به راه راست هدایت فرموده و البته (در راه اطاعت و رضای خدا) بر آزار و ستمهای شما صبر خواهیم کرد که توکل کنندگان باید همیشه در همه حال بر خدا توکل کنند. این آیه به رابطه بین صبر و توکل اشاره کرده و یاد می دهد که باید همیشه در سختیها به خدا توکل کنیم. توکل یک در جه بالاتر از صبر است. پس کسی می تواند توکل بر خدا داشته باشد که صابر است.

آیه 22 سوره رعد: وَ الَّذِینَ صَبَرُوا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِیةً وَ یدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّیئَةَ أُولئِک لَهُمْ عُقْبَی الدَّارِ؛ و هم در طلب رضای خدا، راه صبر پیشه می گیرند و نماز، به پا می دارند و از آنچه نصیبشان کردیم به فقرا، پنهان و آشکار انفاق می کنند و در عوض بدیهای مردم، نیکی می کنند. اینان هستند که عاقبت منزلگاه نیکو یافتند. رابطه رضا و صبر در این آیه، به خوبی مشهود است. [رضا یک درجه از توکل بالاتر است. به عبارتی توکل مقدمه رضا است.] توکل یعنی اعتماد کردن بنده در جمیع امور به خدا و حواله کردن همه کارهای خود به پروردگار.[56] رضا آن است که انسان به جایی برسد که نه تنها کوشش کند خدا از او راضی باشد، بلکه هرچه خدا دهد، او بپسندد و به آن راضی باشد. بنابراین کسی می تواند راضی به رضای خدا باشد که دارای صبر و توکل باشد.

راه های کاربردی (عملی) برای ایجاد صبر از منظر قرآن:

مطالعه و یاد آوری سرگذشت افراد صابر:

آیه 85 سوره انبیاء: وَ إِسْماعِیلَ وَ إِدْرِیسَ وَ ذَا الْکفْلِ کلٌّ مِنَ الصَّابِرِینَ؛ و نیز یاد آر حال اسماعیل و ادریس و ذوالکفل را که همه از بندگان صابر ما بودند.

دعا و ارتباط با خدا:

آیه 44 سوره بقره: أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْکتابَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ؛ ما ایوب را بنده صابری یافتیم، چه نیکو بنده ای بود که دایم رجوع و توجّهش به درگاه ما بود. و در آیه 126 سوره اعراف: «... رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَینا صَبْراً وَ تَوَفَّنا مُسْلِمِینَ؛.. . بار خدایا به ما صبر و شکیبایی ده و ما را به آئین اسلام بمیران.»

نماز، ذکر خدا، توسل:

آیه 153 سوره بقره: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ، إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ؛ ای اهل ایمان در پیشرفت کار خود، صبر و مقاومت پیشه کنید و به ذکر خدا و نماز توسل جوئید که خدا، یاور صابران است.

منظور از ذکر خدا، تنها ذکر لفظی نیست بلکه خدا را در درون جان، حاضر دیدن و به یاد علم و قدرت بی پایان و رحمت وسیعش بودن است و این توجه به خدا روحیه مقاومت را در مجاهد تقویت می کند.[57]

سفارش یکدیگر به صبر:

آیه 17 سوره بلد: «ثُمَّ کانَ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ وَ تَواصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ؛ و آنگاه، هم از آنان

باشد که به خدا ایمان آورده و یکدیگر را به اهمیت صبر و مهربانی با خلق سفارش می کنند.»

نتایج صبر از منظر قرآن:

عدم خسارت و زیان در زندگی:

آیه 2 و 3 سوره عصر: «... إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ؛.. . انسان ها همه در خسارت و زیان هستند، مگر آنان که به خدا ایمان آورده و نیکوکار شدند و به درستی و راستی و پایداری در دین، یکدیگر را سفارش کردند.»

یاری خدا:

آیه 125 سوره آل عمران: بَلی إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ یأْتُوکمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا یمْدِدْکمْ رَبُّکمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِکةِ مُسَوِّمِینَ؛ بلی اگر شما صبر و مقاومت در جهاد، پیشه کنید و پیوسته پرهیزگار باشید چون کافران بر سر شما، شتابان و خشمگین بیایند، خداوند برای حفظ و نصرت شما، پنج هزار فرشته را با پرچمی که نشان مخصوص سپاه اسلام است به مدد شما می فرستد.

سلامتی و تحیت از طرف خدا:

آیه 24 سوره رعد: سَلامٌ عَلَیکمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی الدَّارِ؛ (و می گویند) سلام و تحیت بر شما باد (که در اطاعت و عبادت خدا) صبر پیشه کردید تا عاقبت منزلگاهی نیکو یافتید.

در واقع آن صبرها و استقامتهای شما در راه انجام وظایف و مسئولیت ها و تحمّل شداید و مصائب بود که این سلامت را به وجود آورد، در اینجا در نهایت امنیت و آرامش خواهید بود، نه جنگ و نزاعی، و نه خشونت و دعوائی، همه جا امن و امان است، همه چیز به روی شما، لبخند می زند و آرامش خالی از هرگونه پریشانی خاطر اینجاست و در پایان می فرماید: چه پایان نیک و چه عاقبت خوبی؟[58] در ضمن این آیه به یکی از انواع صبر که صبر بر طاعت خداست اشاره کرده است.

سعادت و رستگاری:

آیه 111 مؤمنون: إِنِّی جَزَیتُهُمُ الْیوْمَ بِما صَبَرُوا أَنَّهُمْ هُمُ الْفائِزُونَ؛ من هم امروز جزای صبر بر آزار و

سخریه شما را، به ان بندگان پاک خود، خواهم داد و آنها امروز سعاتمند و رستگاران عالمند.»

1- عدم ذلت و خواری:

آیه 61 سوره بقره: «وَ إِذْ قُلْتُمْ یا مُوسی لَنْ نَصْبِرَ عَلی طَعامٍ واحِدٍ.. .» و ای بنی اسرائیل، بیاد آرید وقتی را که به موسی اعتراض کردید که ما به یک نوع طعام، صبر نخواهیم کرد، از خدای خود بخواه تا برای ما، از زمین نباتاتی مانند خیار و سیر و عدس و پیاز برویاند، موسی گفت: آیا می خواهید غذای بهتری که دارید به پست تر از آن تبدیل کنید. حال آنکه تقاضای شما این است به شهر مصر در آیید که در آنجا، آنچه درخواست کردید مهیا است. (باز نافرمانی و خودسری کردند) و بر آنها، ذلت و خواری، ضروری و مقدر گردید و چون دست از عصیان و ستمکاری بر نداشته، به آیات خدا کافر گشتند و انبیاء را به ناحق کشتند و دیگر بار به خشم و قهر خدا گرفتار شدند.

این آیه، علاوه بر اشاره به نتایج صبر، به یکی از انواع سه گانه صبر که صبر بر معصیت می باشد، اشاره کرده است.

2- پیروزی و موفقیت:

آیه 128 سوره اعراف: «قالَ مُوسی لِقَوْمِهِ اسْتَعِینُوا بِاللَّهِ وَ اصْبِرُوا إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ یورِثُها مَنْ یشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ؛ موسی به قوم خود گفت، از خدا یاری بخواهید و صبر کنید که زمین ملک خداست و او به هر کس از بندگان خواهد، واگذارد و حسن عاقبت و پیروزی، مخصوص اهل تقوی است.»

بلاها و سختیها به وجود آورنده سعادت و خوشبختی برای انسانها هستند و در شکم گرفتاریها و مصیبتها، نیکبختی و سعادت نهفته است، چنان که خداوند می فرماید: «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یسْراً إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یسْراً؛ پس حتما با سختی، آسایشی است، حتما با سختی، آسایشی است (برای تأکید است).» این یکی از قوانین عالم است که تا سنگ معدن، ذوب نشود و گرمای طاقت فرسا نبیند، هیچ گاه طلای ناب نخواهد شد و تا چاقو صیقل نبیند، تیز و برّان نخواهد شد. در انسان نیز این قانون جاری است.[59]

خداوند می فرماید: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِی کبَدٍ» (سوره بلد آیه 4). همانا، انسان را در رنج و سختی آفریدیم. مرحوم استاد مطهری در تفسیر این آیه می فرماید: «آدمی باید مشقتها را تحمّل کند و سختیها بکشد تا هستی لایق خود را بیابد. تضاد و کشمکش، شلاق تکامل است. موجودات زنده، با این شلاق، راه خود را، به سوی کمال می پیمایند»[60] به همین دلیل، اولیاء الهی که بیشتر محبوب خدایند، بیشتر در معرض بلا و گرفتاری واقع می شوند.

 

تا نبیند رنج و سختی مرد، کی گردد تمام

تا نیاید باد و باران گل، کجا پویا شود[61]

                                                                          

از سؤالاتی که ممکن است در مورد صبر و پایداری حضرت زینب (س) برای خیلی از افراد، پیش آید این است که:

1- صبر زینب چه نوع صبری بود؟

در جواب می توان گفت که صبر زینب از نوع صبر بر مصبیت، صبر بر تقدیر الهی و صبر جمیل است. منظور از صبر جمیل، شکیبایی در برابر حوادث سخت و طوفانهای سنگین، که نشانه شخصیت و وسعت روح آدمی است، آن چنان وسعتی که حوادث بزرگ را در خود جای می دهد و لرزان نمی گردد. حضرت زینب (س) در مواجهه با حوادث جانگداز با وسعت روحی که دارند علیرغم اینکه ظاهراً به اسارت کشیده شده ولی روحش آزاد و پر قدرت است و با روحیه ظلم ستیزی جنایتکاران را به زمین خواری و ذلت می زند.

یک نسیم ملایم می تواند آب استخر کوچکی را به حرکت در آورد، اما، اقیانوسهای بزرگ همچون اقیانوس آرام، بزرگترین طوفانها را هم در خود می پذیرد و آرامش آنها بر هم نمی خورد، گاه انسان ظاهراً، شکیبایی می کند، ولی چهره این شکیبایی را با گفتن سخنان زننده که نشانه ناسپاسی و عدم تحمل حادثه است، زشت می سازد. اما افراد با ایمان وقوی الاراده و پرظرفیت کسانی هستند که در این گونه حوادث، هرگز پیمانه صبرشان لبریز نمی گردد و سخنی که نشان دهنده ناسپاسی و کفران و بی تابی و جزع باشد بر زبان جاری نمی سازند، صبر آنها، صبر زیبا و جمیل است.[62] در آیه 18 سوره یوسف آمده است: «وَ جاؤُ عَلی قَمِیصِهِ بِدَمٍ کذِبٍ قالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَکمْ أَنْفُسُکمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَمِیلٌ» و پیراهن یوسف را آلوده به خون دروغ، نزد پدر آوردند. یعقوب گفت، بلکه این امر زشت و قبیح در نظر شما زیبا جلوه داده و در هر صورت در این مصیبت، صبر جمیل کنم.

2- آیا صبر زینب (س) با گریستن او بر مصائب، منافات ندارد؟

این سؤال را با استفاده از حدیثی از پیامبر (ص) جواب می دهیم، پیامبر اکرم بر مرگ فرزندش ابراهیم، اشک می ریخت که اصحاب همین ایراد را گرفتند که شما ما را از گریه کردن نهی کردی، امّا چرا خود شما اشک می ریزید! پیامبر در جواب فرمود

تدمع العین و یحزن القلب و لا نقول ما یسخط الرب[63]

چشم می گرید و قلب، اندوهناک می شود، ولی چیزی که خدا را به خشم آورد نمی گویم. و در جای دیگر می فرماید:

«لیس هذا البکاء ان هذا رحمة»[64]

این گریه (بی تابی نیست)، این رحمت (گریه عاطفی) است. اشاره به اینکه در سینه انسان، قلب است نه سنگ، و طبیعی است که در برابر مسائل عاطفی، واکنش نشان می دهد و ساده ترین واکنش آن، جریان اشک از چشم است، این عیب نیست، این حسن است، عیب آن است که انسان سخنی بگوید که خدا را به غضب آورد.

باید متذکر گردم که گریه حضرت زینب (س) نه تنها با صبر اومنافات ندارد بلکه مطابقت هم دارد. احتمالاتی که در فلسفه و علل گریه حضرت زینب می تواند وجود داشته باشد به قرار ذیل است.

احتمال اول:

با توجه به سخنان پیامبر اکرم می توان گفت گریه یک نعمت الهی است زیرا که فشار روحی و روانی وارده بر بشر را کاهش می دهد و در واقع می توان گفت گریه، جنبه درمانی دارد و این هیچ ربطی به عدم صبر ندارد و از طرفی از آنجا که زینب (س)، در مکتب معصومین رشد کرده و امام حسین برای اقامه امر به معروف و نهی از منکر قیام نموده و به قولی رسالت امام چیزی جز هدایت مردم نبوده بنابراین بعید به نظر می رسد که گریه زینب (س) فقط جنبه عاطفی داشته باشد بلکه فراتر از آن است.

- احتمال دوم:

زینب (س)، با حسین همگام است و به رسالت خطیر امام می اندیشد و سعی در یاری او دارد. امام حسین (ع) با تبلیغ و بیان خود، تلاش می کند سپاه دشمن را از جنگ باز دارد و حضرت زینب (س) به وسیله گریه خود، موجب تحریک احساسات آنها و منصرف شدن آنها از جنگ را دارد و در نتیجه سعی می کند زمینه هدایتی آنها را بیشتر فراهم کند. چرا که هنوز دستشان به خون امام حسین (ع) که جلوه کامل حق است رنگین نشده و اگر این عمل قبیح (کشتن حجت خدا) را مرتکب شوند راه نجات خود را برای همیشه می بندند، لذا زینب (س) به هر طریق ممکن، حتی با گریه سعی در جهت هدایت افراد دارند که متاسفانه به خاطر اینکه شکمهایشان از حرام پر شده بود اعتنایی به این امر نکردند.

- احتمال سوم:

حضرت زینب (س) از اینکه افراد در گمراهی و ضلالت فرو رفته، به گونه ای که در برابر حق ایستاده بودند و قابل هدایت نبودند اندوهگین شده و می گریستند. آنجا که امام حسین فریاد می زند که آیا کسی هست مرا به امید ثواب یاری کند بانوان شروع به گریه می کنند، در خواست یاری از طرف امام و همزمان با آن گریه بانوان یا برای تحریک احساسات افراد و منصرف شدن از جنگ و یا به علت عدم پاسخگویی سپاه دشمن به درخواست امام و هدایت نشدن آنها بوده و گرنه امام نیازی به کمک آنها نداشت، آنها بودند که نیاز به یاری امام داشتند تا با یاری امام خود را از هلاکت نجات داده و به کشتی نجات برسند و عاقبت نیکو بیابند. شاهد این ادعا اینکه گروهی از جنیان و حتی فرشتگان در خواست کمک به امام را داده بودند ولی امام قبول نکرده بودند.

- احتمال چهارم:

حضرت زینب (س) با گریه خود به افشای چهره ی واقعی یزید و ظلم و ستم او و بیدار ساختن افکار مردم زمان خود و آیندگان پرداخت و روشن کرد که یزید و سپاهیانش نسبت به اندوه و غم خاندان عصمت و طهارت چقدر بی تفاوت هستند و از این طریق ماهیت پلید آنها را بیشتر آشکار کرد.

بنابراین در یک جمع بندی کلی می توان علل گریه حضرت زینب را با وجود صبر در عوامل زیر خلاصه کرد:

1- به علت وجود عواطف بشری، به هر حال او هم بشر بود.

2- هدایت افراد سپاه دشمن به هر طریق ممکن حتی از طریق تحریک احساسات آنها.

3- افشای چهره واقعی یزید و بیداری افکار مردم در زمان خود وهم برای آیندگان.

4- هدایت نشدن افراد، اینکه با دست خود موجبات هلاکت و گمراهی خود را فراهم می آورند.

امام در میان آنها نعمتی بود که به وسیله رهنمودهای او می توانستند به نور (حق) برسند ولی آنها قدر امام را ندانسته و خود را از این نعمت محروم کردند.

آری گریه حضرت زینب با صبر او مطابقت دارد. او نه تنها برای هدایت افراد سپاه عمر بن سعد صبر کرد و تمام ناملایمات آنها را تحمل نمود بلکه با گریه کردن آنها را یاری نمود ولی آنها نفهمیدند.

در آیه 17 سوره لقمان آمده: «یا بُنَی أَقِمِ الصَّلاةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْکرِ وَ اصْبِرْ عَلی ما أَصابَک إِنَّ ذلِک مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ» ای فرزند عزیزم نماز را به پا دار و امر به معروف و نهی از منکر کن و بر این کار از مردم نادان هم آزار بینی صبر پیشه گیر و تحمّل در راه تربیت و هدایت خلق نشانه ای از عزم ثابت در امور لازم عالم است.

با توجه به این آیه می توان گفت که زینب (س) چه زیبا به آیه های قران عمل می کردند و نمود عملی قرآن نظری بودند و نکته دیگر اینکه انسان صبور و هدایتگر به مقام ثبات اراده در امور می رسد و وجودش با طوفانهای حوادث متزلزل نمی گردد.

- الگو پذیری از صبر و پایداری حضرت زینب (س) در مقابله با مشکلات و اختلافات روحی و روانی جامعه امروز:

از صبر و پایداری حضرت زینب گفتیم تا بتوانیم با بهره گیری از این الگو، راه حلی برای پیشگیری و درمان مشکلات و اختلالات روحی و روانی از جمله افسردگی، اضطراب، بیماریهای اعصاب و.. . در جامعه امروز پیدا کنیم این الگو به ما یاد داد که بیندیشیم، هدف خود را در زندگی مشخص کنیم، خود را بشناسیم (که بالتبع، موجب شناخت خدا می شود)، به خدا باور و ایمان داشته باشیم و با نگرش صحیح و درست به مقابله با مشکلات و مصائب برویم و صبر و پایداری داشته باشیم.

بدیهی است که وجود باورها و اعتقادات نادرست، نگرش بیمارگونه، حاکمیت جبر بر روان، منجر به بروز رفتاری بیمار گونه می گردد. وجود تضاد بین اعتقاد و رفتار و یا بین نگرش و رفتار، تعادل روانی انسان را خدشه دار می سازد. لذا اصلاح این باورها در فرایند شناخت درمانی، محور درمان را تشکیل می دهد.[65]

در جامعه امروز ما بسیار، اتفاق می افتد که افراد در مقابله با مصیبتها و مشکلات، روحیه خود را از دست می دهند و به جای اینکه به مبارزه با مشکلات بروند و در برابر مصائب مقاومت کنند و نگرش صحیح و درست به مسائل داشته باشند، تسلیم هجوم مشکلات و مصائب شده و این فشار را بر روح و روان خود وارد کرده، سپس دچار اختلالات روحی و روانی می شوند و بهداشت جسمی و روانی خود را به خطر می اندازند. (زیرا روح بیمار بر جسم اثر گذاشته و جسم را نیز بیمار می کند.)

نگرش فرد از وقایع و طرز تلقی از حوادث، روی اثرات ناشی از حوادث بر جسم و روان اثر می گذارد. مثلًا اگر فردی، مرگ را به عنوان یک تحول مثبت، یک تغییر شرایط زندگی و رفتن به دنیای باقی و زندگی جاوید بداند و طبق مشیت الهی، اعتقاد به واقعیت غیر قابل انکار مرگ داشته باشد، اثر جسمی و روحی ناشی از مرگ یکی از نزدیکان در وی به مراتب کمتر خواهد بود. بنابراین نگرش فرد نسبت به هر واقعیت، روی شدت اثرات جسمی و روحی آن واقعه بر فرد تاثیرات به سزایی دارد.[66]

در بخش های قبلی مقاله، با استفاده از الگوی صبر زینبی (صبر قرآنی)، راه های علمی و کاربردی مقابله با مشکلات و صبر در برابر آنها ارائه شد، استفاده از این الگو می تواند در بهداشت روحی و جسمی مؤثر باشد.

نتیجه:

صبر زینب، صبر جمیل است چون نگرش او، نگرش جمیل است. آموختن چنین نگرشی از زینب می تواند حلّال بسیاری از مشکلات چه فردی و چه اجتماعی باشد. چنین نگرشی هرگز حاصل نخواهد شد، مگر اینکه خوب فکر کنی، اینکه از کجا آمده ای، برای چه آمده ای و به کجا می روی در واقع تعیین هدف می کنی، این تفکر تو را به سوی شناخت خدا می برد و باعث می شود که عظمت خدا را بهتر درک کنی و هر چه بیشتر عظمت خدا را درک کنی به همان نسبت مصیبت ها کوچکتر می شوند، ولیکن مهم آن است که تو بعد از شناخت، تسلیم حق شوی و با حرکت و تمرین آن را در عمل پیاده کنی. آن وقت به باور می رسی، باور، مسیر را هموار کرده و تو را به نگرش صحیح می رساند و این نگرش در اراده و رفتار تو اثر گذاشته و نتیجه آن صبر خواهد بود.

از آنجا که باور و ایمان، عامل صبر می باشد و سر چشمه اصلی ایمان، علم و آگاهی است، لذا به مسئولان این جامعه توصیه می شود که برای هدایت مردم به سوی چنین نگرشی، باید امکانات کافی برای مطالعه و اندیشه در اختیار آنها قرار داده شود تا بتوانند راه حق را بیابند، نه اینکه تقلید کورکورانه از اسلام داشته باشند که نتیجه چنین تقلیدی، عدم صبر و پایداری و بروز اختلاف روحی و روانی خواهد بود.

بار خدایا، به همه ما کمک کن تا به نگرش زیبا برسیم و راضی به رضای تو باشیم.

«والسلام»

منابع و مآخذ: (کتاب ها)

* قرآن کریم (ترجمه مهدی الهی قمشه ای)

* نهج البلاغه (ترجمه محمد دشتی)

1- افرام البستانی، فواد، فرهنگ جدید عربی به فارسی (ترجمه منجد الطلاب)، مترجم محمد بندر ریگی، چ هفدهم، تهران، انتشارات اسلامی، زمستان 81.

2- بابا زاده، علی اکبر. سیمای زینب کبری (اسوه صبر و پایداری). چ اول. تهران: انتشارات مؤسسه فرهنگی مکیال، آبان 1377.

3- خمینی، روح الله. چهل حدیث. چ 24. تهران: انتشارات مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، پاییز 1380.

4- راغب اصفهانی، ابوالقاسم حسین بن محد بن فضل. مفردات الفاظ قرآن. ترجمه سید غلامرضا خسروی حسینی. جلد دوم. چ دوم. تهران: انتشارات مرتضوی، 1374.

5- رجالی تهرانی، علیرضا. مادر مصیبتها. چ سوم. قم: انتشارات نبوغ، 1380.

6- زکریایی، محمد علی. فرهنگ مطهر (دیدگاه شهید مطهری). چ اول. تهران: انتشارات آذریون، 1378.

7- سیاح، ع. فرهنگ جامع (فارسی به فارسی)، الف- ی. چ سوم. تهران: انتشارات اسلام، 1378.

8- سیاح، احمد. فرهنگ سیاح (عربی- فارسی- مصور). ج دوم. تهران: انتشارات اسلام، 1365.

9- سید بن طاووس، لهوف (در رواق چشم های اشکبار). ترجمه علی کرمی. چ اول. قم: انتشارات حاذق، بهمن 1380.

10- فلسفی، محمد تقی. شرح وتفسیر دعای مکارم الاخلاق از صحیفه سجادیه. جلد اول. چاپ ششم. تهران: انتشارات فرهنگ اسلامی، 1379.

11- فیض الاسلام، علی نقی. ترجمه خاتون دو سرا (احوالات حضرت زینب). چ اول. تهران: انتشارات فیض الاسلام، 1374.

12- قرشی، سید علی اکبر. قاموس قرآن (4- 3) ذ- عسی. جلد سوم. چاپ هشتم. تهران: انتشارات دارالکتب الاسلامیه، بهار 1378.

13- قمی، عباس. خلاصه معراج السعادة. چاپ ششم. قم: انتشارات در راه حق، تابستان 1377.

14- مکارم شیرازی، ناصر و همکاران. تفسیر نمونه. جلد هفتم. چاپ هفدهم. تهران: انتشارات دارالکتب الاسلامیه، 1374.

15- مکارم شیرازی، ناصر و همکاران. تفسیر نمونه. جلد شانزدهم. چاپ هجدهم. تهران: انتشارات دارالکتب الاسلامیه، 1379.

16- مکارم شیرازی، ناصر و همکاران. تفسیر نمونه. جلد دهم. چاپ پانزدهم. تهران: انتشارات دارالکتب الاسلامیه، 1375.

17- مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه. جلد نهم. چاپ پانزدهم. تهران: انتشارات دارالکتب الاسلامیه، 1374.

18- محمد ری شهری، محمد. منتخب میزان الحکمة. جلد اول. چاپ سوم. قم: انتشارات سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، 1383.

19- مکارم شیرازی، ناصر و همکاران. تفسیر نمونه. جلد سوم. چاپ بیست و سوم. تهران: انتشارات دارالکتب الاسلامیه، بهار 1374.

20- محمدی، مفردات قرآن (بررسی چهل واژه کلیدی قران کریم). چاپ هفتم. قم: انتشارات مؤسسه فرهنگی دارالذکر، تابستان 1385.

21- مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی. بحار الانوار. ج 43. چاپ سوم. تهران: انتشارات دار الکتب اسلامیه، 1381.

22- مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی. بحار الانوار. ج 22. چاپ دوم. تهران: انتشارات دار الکتب اسلامیه، بهار 1363.

23- معلوف، لویس. فرهنگ مبین عربی- فارسی. ترجمه قاسم بوستانی. چاپ اول. انتشارات فقیه، 1373.

24- مطهری، مرتضی. انسان کامل. چاپ بیست و هشتم. تهران: انتشارات صدرا، اردیبهشت 1382.

25- مطهری، مرتضی. مجموعه آثار. ج 1، چ اول. تهران: انتشارات صدرا، مرداد 1368.

26- نواد عبد الباقی، محمد. المعجم المفهرس الالفاظ قرآن. چ پنجم، تهران: انتشارات اسلامی، 1380.

منابع و مآخذ: (مقالات)

1- اسداللهی، دکتر قربانعلی، «رابطه اعتقادات مذهبی در درمان بیماریهای افسردگی»، مجموعه مقالات اولین همایش نقش دین در بهداشت روان (برگزارکننده نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری، معاونت پژوهشی دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشت درمانی ایران، انیستیتو روان پزشکی تهران)، چاپ اول، قم، انتشارات نوید اسلام، زمستان 1377.

2- تقوی، صادقی، «درس صبر و استقامت در مکتب زینب (س)» مجله مبلّغان، شماره 45، شهریور و مهر 1382.

3- حسین علائی، محمد ناصر، «صبر هم حیران نام زینب است» روزنامه کیهان، 16/ 5/ 79، شماره 1379، 16868.

پی نوشت ها

[1] - ع، سیاح، فرهنگ جامع( فارسى به فارسى)، الف ى، چ سوم، انتشارات اسلام، 1378، ص 535

[2] - سید على اکبر قرشى، قاموس قرآن( 4- 3)، ذ عسى، ج سوم، چ هشتم، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، 1378، ص 105

[3] - ابوالقاسم حسین بن محمد بن فضل( معروف به راغب اصفهانى)، مفردات الفاظ قرآن، ترجمه سید غلامرضا خسروى حسینى، ج دوم، چ دوم، انتشارات مرتضوى، 1374، ص 371

[4] - فؤاد البستانى، فرهنگ جدید عربى به فارسى( ترجمه منجد الطلاب)، مترجم محمد بندر ریگى، چ هفدهم، انتشارات اسلامى، 1381، ص 299

[5] - لویس معلوف، فرهنگ مبین عربى فارسى، ترجمه قاسم بوستانى، چ اول، انتشارات فقیه 1373، ص 1071

[6] - راغب اصفهانى، مفرادات الفاظ قرآن، ترجمه غلامرضا خسروى حسینى، 1374، ص 371

[7] - ع، سیاح، فرهنگ جامع( فارسى به فارسى)، چ سوم، 1378، ص 164

[8] - ابو القاسم حسین بن محمد بن فضل( معروف به راغب اصفهانى)، مفردات الفاظ قرآن، ترجمه غلامرضا خسروى حسینى، ج دوم چ دوم، انتشارات مرتضوى، 1374، ص 371

[9] - سید على اکبر قرشى، قاموس قرآن، ج( 4- 3) ز- عسى، چ هشتم، انتشارات دارلکتب الاسلامیه، بهار 1378 ص 105

[10] - محمد على ذکریاى، فرهنگ مطهره( دیدگاه شهید مطهرى) چ اول، انتشارات آذریون، 1378، ص 505

[11] - راغب اصفهانى، مفردات الفاظ قرآن، ترجمه غلامرضا خسروى حسینى، ج دوم، چ دوم، 1374، ص 372

[12] - احمد سیاح، فرهنگ سیاح عربى فارسى مصور، ج دوم، تهران: انتشارات اسلام، 1365، ص 847

[13] - ع، سیاح، فرهنگ جامع( فارسى به فارسى) الف ى، چ سوم، انتشارات اسلام، 1378، ص 533

[14] - احمد سیاح، فرهنگ سیاح عربى فارسى، ج دوم، 1365، ص 847

[15] - سید على اکبر قرشى، قاموس قرآن، ج( 4- 3)، چ هشتم، ص 106

[16] - راغب اصفهانى، مفرادات الفاظ قرآن، ترجمه غلامرضا خسروى حسینى، ج دوم، چ دوم، 1374، ص 372

[17] - سید على اکبر قرشى، قاموس قرآن، ج( 4- 3) ذ عسى، چ هشتم، ص 106

[18] - محمد تقى فلسفى، شرح و تفسیر دعاى مکارم الاخلاق از صحیفه سجادیه، ج 1، چ ششم، انتشارات فرهنگ اسلامى، تهران: 1379، ص 388

[19] - نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى، کلمه 4

[20] - ناصر مکارم شیرازى و همکاران، تفسیر نمونه، ج 3، چ 23، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، تهران: 1374، ص 122

[21] - محمد تقى فلسفى، شرح و تفسیر دعاى مکارم الاخلاق از صحیفه سجادیه، ج 1، چ ششم، انتشارات فرهنگ اسلامى، تهران: 1379، صص 378 و 392

[22] - محمد محمدى رى شهرى، منتخب میزان الحکمه، ج اول، چ سوم، انتشارات سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، قم: حدیث، 3456، ص 556

[23] - روح الله خمینى، چهل حدیث، چ 24، انتشارات مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى، پایز 1380، ص 262

[24] - همان، ص 262

[25] - همان ص 262

[26] - مکارم الاخلاق از صحیفه سجادیه و شرح تفسیر، ج 1، چ 6، ص ص 390 و 391

[27] - علیرضا رجالى تهرانى، مادر مصیبتها، چ سوم، انتشارات نبوغ، 1380، ص 9

[28] - همان، ص 13

[29] - علامه محمد باقر بن محمد تقى مجلسى، بحار الانوار، ج 43، چ سوم، انتشارات اسلامیه، تهران 1381، ص 170

[30] - علیرضا، رجالى تهرانى، مادر مصیبتها، چ سوم، انتشارات نبوغ، 1380، ص 15

[31] - همان، ص 18 و 17

[32] - علیرضا رجالى تهرانى، مادر مصیبت ها، چ سوم، انتشارات نبوغ، 1380، صص 36- 24

[33] - همان، ص 38

[34] - علیرضا رجالى تهرانى، مادر مصیبت ها، چ سوم، انتشارات نبوغ، 1380، ص 40

[35] - سید بن طاووس، لهوف( در رواق چشم هاى اشکبار)، ترجمه على کرمى، چ اول، انتشارات حاذق، قم: 1380، خلاصه ص 192

[36] - على اکبر بابا زاده، سیماى زینب کبرى، چ اول، مؤسسه فرهنگى نتشارات مکیال، آبان 1377، صص 96 و 97

[37] - على نقى، فیض الاسلام، ترجمه خاتون دو سرا( احوالات حضرت زینب)، انتشارات فیض الاسلام، 1374، ص 185

[38] - علیرضا رجالى تهرانى، مادر مصیبت ها، چ سوم، انتشارات نبوغ، 1380، ص 42

[39] - على اکبر، بابازاده، سیماى زینب کبرى، چ اول، انتشارات مکیال، آبان 1377، ص 99 و 98

[40] - على اکبر، بابازاده، سیماى زینب کبرى، چ اول، انتشارات مکیال، آبان 1377، ص 99- 101

[41] - سید بن طاووس، لهوف( رواق چشمهاى اشکبار)، ترجمه على کرمى، چ اول، انتشارات حاذق، قم، 1380، ص 242.

[42] - علیرضا، رچالى تهرانى، مادر مصیبتها، چ سوم، انتشارات نبوغ، 1380، صص 10 و 61،( به نقل از ارشاد شیخ مفید، ص 472)

[43] - علیرضا، رجالى تهرانى، مادر مصیبتها، چ سوم، انتشارات نبوغ، 1380، ص 61.

[44] - على اکبر بابازاده، سیماى زینب کبرى، ج اول، انتشارات مکیال، 1377، صص 109 و 110.

[45] - على اکبر بابازاده، سیماى زینب کبرى، ج اول، انتشارات مکیال، 1377، صص 111- 102

[46] - سید بن طاووس، لهوف( در رواق چشمهاى اشکبار)، ترجمه على کرمى، چ اول، انتشارات حاذق، قم، 1380، ص 258.

[47] - على اکبر، بابازاداه، سیماى زینب کبرى، چ اول، انتشارات مکیال، 1377، صص 111- 102.

[48] - على اکبر، بابازاداه، سیماى زینب کبرى، چ اول، انتشارات مکیال، 1377، صص 104 و 105

[49] - نهج البلاغه، کلمات قصار، جمله 82

[50] - نهج البلاغه، خطبه 193( صفات پرهیزکاران)

[51] - نهج البلاغه، حکمت 129( شناخت عظمت پروردگار)

[52] - ناصر مکارم شیرازى و همکاران، تفسیر نمونه، ج 7، چ 17، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، تهران: 1374، صص 236 240

[53] - ناصر مکارم شیرازى و همکاران، تفسیر نمونه، ج 16، چ 18، انتشارات دارالکتب الاسلامیسه، تهران: 1379، صص 368 و 367

[54] - شهید مرتضى مطهرى، انسان کامل، چ 28، انتشارات صدرا، اردیبهشت 1382، ص 156

[55] - حمید حمیدى، مفردات قرآن و بررسى چهل واژه کلیدى قرآن، چ هفتم، انتشارات مؤسسه فرهنگى دارالذّکر، قم: 1385، ص 147( به نقل از: قاموس قرآن، ج 3، ص 305)

[56] - عباس قمى، خلاصه معراج السعادة، چ ششم، انتشارات در راه حق، قم، 1377، صص 217 و 216

[57] - ناصر مکارم شیرازى و همکاران، تفسیر نمونه، ج 7، چ 17، انتشارات دارالکتب الاسلامیسه، تهران: 1374، ص 194

[58] - ناصر مکارم شیرازى و همکاران، تفسیر نمونه، ج 10، چ 15، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، تهران: 1375، صص 192 و 193

[59] - تقوى، صادقى، درس صبر و استقامت در مکتب زینب( س)، مجله مبلّغان، 1382، شماره 45، ص 53

[60] - شهید مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 1، چ اول، تهران، انتشارات صدرا، 1368، ص 176.

[61] - تقوى، صادقى، درس صبر و استقامت در مکتب زینب( س)، ص 54

[62] - ناصر مکارم شیرازى و همکاران، تفسیر نمونه، ج نهم، چ پانزدهم، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1374، ص 351.

[63] - علامه محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، ج 22، چ دوم، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، تهران، بهار 1363، ص 157

[64] - همان، ص 151

[65] - دکتر قربانعلى اسداللهى، رابطه اعتقادات مذهبى در درمان بیماریهاى افسردگى، مجموعه مقالات اولین همایش دین در بهداشت روان، چ 1، انتشارات نوید اسلام، قم، 1377، صص 44 و 43.

[66] - سرویس علمى- فرهنگى، استرس و بیماریهاى جسمى، سایت‏www .google .com 61 /1 /68

نظرات (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
ذکر روزهای هفته
<
روزشمار محرم عاشورا