مؤسسه فرهنگی قرآن و عترت خادم الرضا ( علیه السّلام )کوثر

مؤسسه فرهنگی قرآن و عترت
۰۸ خرداد ۹۷ ، ۰۸:۳۲

تاجر عرب در اصفهان

تاجر عرب در اصفهان

امانتداری یکی از ارزشمندترین آموزه های کلام وحی است. خداوند متعال در سوره نساء آیه 158 می فرماید: «پروردگار متعال به شما فرمان می دهد که امانت ها را به صاحبانشان بازگردانید.» با توجه به این نکته مهم کسی که در انجام فرمان الهی کوتاهی کند و در رعایت امانت سهل انگاری ورزد عاقبت وخیم نافرمانی در دنیا و آخرت گریبانگیر او خواهد شد.

ابو حمزه ثمالی می گوید: از حضرت زین العابدین (ع) شنیدم که به پیروان خود می گفت شما را سفارش می کنم به رد کردن امانت، سوگند به آن کسی که محمّد (ص) را به پیغمبری برگزید اگر کشنده پدرم حسین بن علی (ع) همان شمشیری را که با آن پدرم را کشت به رسم امانت به من بدهد به او بر می گردانم و امانتش را رد می کنم.[1]

***

خَطّاب مردی بازرگان پیشه بود. وی در دوران پادشاهی انوشیروان باکالاهای تجارتی ارزشمند از حجاز به ایران سفر کرده و در اصفهان با انجام معاملات متعددی سودی فراوان برد و به همین دلیل به اقامت در اصفهان دل سپرد. چند سالی که اقامت گزید، کم کم با حاکم اصفهان آشنا گردید. امّا حاکم طمعکار به عنوان معامله کالاهای او را بالا کشید تا جائی که معادل هشت هزار دینار بدهکار گردید. خطّاب در صدد وصول طلب خود بر آمد ولی حاکم انکار کرد. خطّاب به تیسفون پایتخت ایران سفر کرد. چند روزی در مدائن ماند و به دربار راه نیافت.

تا این که روزی معلمی را دید که اطفال را درس عربی می دهد، نزد وی رفته شرح حالش را گفت. معلم به وی گفت: فردا به دربار برو! در آن جا زنجیری آویزان می بینی. دست بر آن بزنی غلامان شاه می آیند و تو را به حضور شاه می برند، مطلب خود را به عربی بیان نما تا مترجمان شاه سخنان تو را به حضور شاه عرضه بدارند، آن گاه به مقصود می رسی. خطّاب به دستور او عمل کرد اما مترجم شاه عرض حال او را معکوس جلوه داد. مترجم شاه او را عربی فقیر قلمداد کرد که برای رفع نیاز آمده است. شاه به غلامان فرمان داد کیسه ای پول آورده و به او دادند که حاوی سیصد دینار بود. خطّاب از این کار تعجب کرد و نزد معلم رفت، جریان را شرح داد. معلم فکری کرد و گفت: مترجم یا سخن تو را نفهمیده یا برای طرفداری از حاکم اصفهان قضیه را درست به شاه عرضه نداشته، مجدداً برو و شکایت خود را تکرار کن!

تاجر عرب روز دیگر آمد و باز همان عمل تکرار شد و سیصد دینار دیگر به او داده شد. وی قصه را نزد معلم برد، معلم گفت این دفعه برو و این چند کلمه را به فارسی بگو که: (اجازه بفرمائید خودم مترجم بیاورم تا مقصود مرا عرضه دارد.) اگر اجازه فرمود من با تو می آیم. خطّاب چنان کرد و شاه به فراست دریافت که مترجم خیانت کرده است. به همین جهت تاجر عرب را اجازه داد که مترجم بیاورد. خطّاب با معلم به حضور شاه رسیده و ستم های حاکم اصفهان را عرضه داشتند، شاه اول بر مترجم غضب کرد و گفت: برادر ظالمت در اصفهان مردم را می چاپد و تو در این جا مظالم او را دفع می کنی؟! زندانبان را فرمان داد تا مترجم را به زندان برد و به معلم دستور داد تا میزبان مرد تاجر باشد و خودش را نیز مترجم دربار ساخت. آن گاه چند مأمور به اصفهان فرستاد و دستور داد پیش از آن که فرمان عزل حاکم را ارائه دهید در میان مردم اصفهان تحقیق کنید تا معلوم شود که ادّعای این شخص صحیح است یا نه؟ و اگر گفته های وی درست باشد حاکم را عزل کرده و به همراه خود به نزد من بیاورید.

هنگامی که فرستادگان از اصفهان برگشتند و سخنان خطّاب را تأیید کرده و گزارش را به همراه حاکم اصفهان به پادشاه ارائه دادند، فرمان داد که تمام اموال آن دو خیانتکار را مصادره کرده و بعد از پرداخت طلب های تاجر عرب، بقیه اموال را به خزانه کشور بازگردانید! سپس دستور داد دو چاه به عمق سی و سه ذرع کندند و آن دو نفر خیانتکار را در آن چاه ها دفن کردند.

انوشیروان در زمینه چگونگی مجازات آن دو نفر گفت: از آن جائی که درختان از اجساد مردگان تغذیه می کنند و درختی که از جسد آدم خیانتکار تغذیه می کند در میوه اش مؤثر است و نهایت تغذیه درخت از زمین تا عمق 30 ذرع می باشد، من خواستم هیچ درختی از جسد این دو مرد بدسیرت استفاده نکند تا در میوه اش اثر آن ظاهر نشود و انسان هائی که از آن میوه ها می خورند از خصلت های ناپسند این افراد متأثر نگردند.[2]

پی نوشت ها

[1] امالى صدوق، ص 149.

[2] کفایة الواعظین، ص 63.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۳/۰۸
khademoreza kusar
آیه قرآن

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی