خادم الرضا ( علیه السّلام )کوثر مؤسسه فرهنگی قرآن و عترت

روزشمار غدیر

بایگانی

رادکانا

.

موضوعات

دریافت کد وضعيت آب و هوا

خاطره ای جالب از نوجوان های رزمنده 8 سال دفاع مقدس

خاطره ای جالب از نوجوان های رزمنده 8 سال دفاع مقدس/ از تخریب چی 14 ساله

رزمنده

خاطرات جنگ را همیشه از منظرجانبازان و سرداران و ماندگاران جنگ نگریسته ایم اما بودند تاثیرگذاران کوچکی که لا به لای حوادث جنگ گم شدند , همان ها که بدون داشتن تکلیف , وظیفه خود دانستند حتی اگر شده با دستکاری شناسنامه ها راهی جبهه ها شوند ؛ چه آنها که این طرف و پشت جبهه ها بودند و چه آنها که در بطن جنگ و در مرزها مجبور به دفاع از خانه و کاشانه و شهرشان شدند و ما کمتر نشانی از آنها می یابیم.

به گزارش قدس آنلاین،حسین خدادادی امروز قاضی دادگستری است و دوره دکترای حقوق خصوصی را می گذراند. متولد سال 1349 است و وقتی تصمیم به جبهه رفتن گرفته مجبور به دستکاری شناسنامه اش شده و سال تولدش را از 49 به سال 47 تغییر داده. این البته کاری بود که خیلی از رزمندگان کم سن و سال آن موقع انجام می دادند تا از شرف و حیثیت خاک ایران دفاع کنند.

خدادادی تک تیرانداز ,  تخریب چی و بی سیم چی کوچک جبهه های جنوب و غرب از گردان یدالله 5 نصر خراسان بود که طی 26 ماه رشادت در جبهه مدتی را در پدافند فاو و مدتی را در جزیره مجنون و یا تپه های رضا آباد ایلام گذراند و دو سه روز پس از پذیرش قطعنامه هم مجروح و راهی بیمارستان شد ... همان زمان که عراق حاضر به پذیرش قطعنامه نشد و هنوز جنگ به صورت جدی ادامه داشت.

از همرزمان شهید رمضانی فرمانده لشکر امام رضا که نه در جبهه های جنگ , که در تربت حیدریه و خواف هنگام مبارزه با اشرار شهید شد.

خدادادی می گوید: یک بار خبر احتمالی حمله عراق رسید گفتند عراقی ها می خواهند بیایند منطقه ماهوت را بگیرند  وقتی شهید رمضانی به عنوان فرمانده به من گفت اعلام کنم تا پیش از طلوع آفتاب مهمات و نیروهای کمکی برسد هر چند عراق حمله نکرد اما آنقدر صلابت داشت و حرفش مهم بود که در آن ارتفاع دو سه هزار متری واقعا تا قبل از طلوع آفتاب  مهمات رسید.    

 

جبهه معجزه هم داشت

دکتر علی رضا اسماعیلی اینک استاد دانشگاه است و در دانشگاههای تهران ، شهید بهشتی و دانشگاه پلیس در مقاطع فوق لیسانس و دکتری مشغول تدریس است وقتی به جبهه رفته 16 سال بیشتر نداشته, مثل تمام رزمنده های نوجوان شناسنامه اش را دستکاری کرده و با همان سن کم عملیات شناسایی انجام میداده.

می گوید : اواخر سال تحصیلی با جمعی از دوستان به طرف گیلان غرب و سر پل ذهاب رفتیم . آموزشهایی که دیده بودیم بیشتر سلاح شناسی بود و نحوه حرکت در مناطق جنگی یا عملیات پدافند.اما بخاطر شوق و ذوق مبارزه و دفاع بعضی چیزها را خودمان کشف می کردیم.

منطقه ما بیشتر پدافندی بود و باید پای تپه ای که به طرف عراقیها بود شیاری درست می کردیم برای عملیات بعدی. کارمان را شبها انجام میدادیم که دیده نشویم , شبهایی خوفناک که مقابلمان عراقیها بودند و زیر پایمان رتیل و عقرب اما عشق و علاقه بود که در همان شبها ما را به سمت آن تپه ها می کشاند. بعد از نماز مغرب سینه خیز می رفتیم راس الخط و با تیشه های کوچک شیار می کندیم.

شاید عجیب باشد اما آن موقع در آن جبهه ها با آن خلوصِ بچه ها معجزه هایی رخ می داد باور نکردنی . شبی که هنگام زدن تیشه یکی از حلقه های نارنجکی که عراقیها انداخته بودند داخل شیار کنده شد و با این که باید نارنجک منفجر می شد اما هیچ اتفاقی نیفتاد و من به لطف خدا زنده ماندم... حدود 20 روز بعد هم که نصف شب با 8 نفر دیگر برای شناسایی رفتیم  سمت عراقیها هنگام نماز صبح در یک کانال عمیق نماز می خواندیم که یک دفعه توپ 106 عراقی را بالای سرمان دیدیم . داشتند به طرف ایرانیها توپ پرتاب می کردند و سنگ ریزه بود که می ریخت روی سرمان ما درست کف رودخانه ای صخره ای بودیم که عراقیها بالای آن داشتند توپ می زدند اما ما را ندیدند و با کمک خدا بدون هیچ مشکلی وظیفه مان را انجام دادیم.

نظرات (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
ذکر روزهای هفته
<
روزشمار محرم عاشورا