مؤسسه فرهنگی قرآن و عترت خادم الرضا ( علیه السّلام )کوثر

مؤسسه فرهنگی قرآن و عترت

پیامبر رحمت(ص) [گرامی داشت مهمان]
از جمله روش ها و منش های پیامبر گرامی اسلام(ص) در جامعه، رفتار آن حضرت با مهمان و اکرام و احترام به مهمان و نحوه گرامی داشت و برخورد با او، هنگام ورود و خروج مهمان و غذا خوردن او با آنان بود و همچنین پذیرش میهمانی از سوی پیامبر (اگر کسی او را دعوت می کرد).

شیوه برخورد و گرامی داشت مهمان

احترام و گرامی داشت مهمان نزد اکثریت انسان های روی زمین از اهمیت ویژه ای برخوردار است و شاید کمتر کسی پیدا شود که به مهمان ارزش قائل نشود.

پیامبر رحمت که خود بهترین فرد در مبادی آداب، در میان اولین و آخرین می باشد، بیش از همگان به این مسأله اهمیت داده و به مردم طرز رفتار با مهمان را عملاً یاد داده است.

همچنین امام باقر و امام صادق(علیهماالسلام) فرموده اند: ممّا علَّم رسول اللّه(ص) علیا و فاطمَةَ(س): من کان یؤمن باللّه و الیوم الآخر فلیکرم ضیفه[1]؛ ازچیزهائی که پیامبر گرامی اسلام به امیرمؤنان علی(ع) دخترش حضرت فاطمه زهرا(س) یاد داد، این بود که: هرکس به خدا و قیامت ایمان داشته باشد، باید به مهمان خود احترام کند و او را گرامی بدارد.

از سمرة بن جندب نقل شده است که پیامبر به مهمان نیکی می کرد: إنّ رسول اللّه(ص) کان یقریءُ الضیف[2] و تا آن جا به مهمان احترام می کرد که حتی بالش و متکای خود را در اختیار او می گذاشت.

ابن شهرآشوب و مجلسی نقل می کند: کان النبی(ص)... یکرمُ مَن یدخل علیه حتی ربّما یبسُطُ ثوبه و یؤثرُ الدّاخلَ بالوسادةَ الّتی تحته[3]؛ پیامبر(ص) هرکس را که بر او وارد می شد، گرامی می داشت تا آن جا که گاه، لباس خود را زیر او پهن می کرد و فرد وارد شونده را در نشستن روی زیرانداز و بالش خود، مقدم می داشت. احترام و گرامی داشت مهمان، یکی از خصلت ها و ویژگی های پیامبر بود و این ویژگی را [آن چنان که درحدیثی از امام باقر و امام صادق(ع) نقل کردیم]، به اهل بیت خود یاد داده و نهادینه کرده بود که این؛ یکی از ویژگی های اهل بیت آن حضرت نیز بود.

امام صادق(ع) نیز به تأسّی از جد بزرگوارش می فرماید: «خدای تبارک و تعالی، دوستی و ولایت ما را بر شما واجب گردانید، و اطاعت از ما را وظیفه شما قرارداد. هان! پس هرکس از ما است، باید به ما اقتدا کند، و از جمله خصلت های ما است: پارسائی، اجتهاد، ادای امانت به برّ و فاجر و صله رحم و مهمان نوازی و...[4]

پیامبر گرامی اسلام(ص) چنان به مهمان احترام می کرد که اگر اطرافیان آن حضرت به مهمان کم احترامی می کردند، ناراحت می شد و آنان را نصیحت می کرد که چرا به مهمان اهمیت ندادید. آن حضرت در یکی از جنگ ها مشغول نماز بود که کاروانی از کنار او گذشت. کاروانیان، نزد یاران پیامبر خدا ایستادند و احوال پیامبر را از آن ها پرسیدند و دعا و ثنا کردند و گفتند: اگر عجله نداشتیم، حتما منتظر پیامبر خدا می ماندیم و پس سلام ما را به ایشان برسانید! و رفتند. پیامبر خدا (پس از اتمام نماز) تا این را شنید، خشمناک شد و به یارانش فرمود:

«کاروان، نزد شما می ایستد و احوال مرا از شما می پرسند و به من سلاممی رسانند و شما آن ها را به صرف چاشت دعوت نمی کنید؟! امکان نداشت که دوستم جعفر [طیار]، در جمعی باشد و کاروانی بر او بگذرد، بدون آن که نزد وی غذایی نخورند»!. یعنی اگر جعفر در میان شما بود، قطعا چنین کاری نمی کرد.[5]

غذا خوردن پیامبر با مهمان و خدمت گزاران

پیامبر رحمت با آن عظمتش، با بزرگواری تمام هر نوع غذائی که خدا حلال کرده بود میل می کرد و شکسته نفسی تمام با همگان، اعم از خانواده و دیگران و یا با مسلمانانی که او را دعوت می کردند، غذا می خورد و بر روی زمین یا بر آنچه آن ها روی آن می خوردند، و از هر چه آن ها می خوردند، می خورد مگر آن که مهمانی بر آن ها وارد می شد که در این صورت، با مهمان تازه وارد غذا می خورد. محبوب ترین غذا هم نزد ایشان، غذایی بود که دست های بیشتری در خوردن آن شرکت داشتند.[6]

همچنین آن حضرت مادامی که مهمان دست از غذا نکشیده بود، دست نمی کشید.

امام کاظم(ع) می فرمود: إن رسول اللّه(ص) إذا أتاه الضیف أکل معه و لم یرفع یده من الخِوان حتی یرفع الضیف یده[7]؛ هرگاه برایش[رسول الله] مهمان می آمد، غذایش را با او می خورد و دست از سفره نمی کشید تا آن که مهمان، دست می کشید.

بدرقه مهمان توسط پیامبر(ص)

چنان که در سطرهای پیش شمّه ای از احترام مهمان توسط پیامبر تقدیم شد، و آن همه گرامیداشتی که توسط آن حضرت به مهمان می شد و آن اهمیتی که نزدآن حضرت داشت، ولی هنگام بدرقه، ضمن خداحافظی کرم و دعا برای سلامت وو ایمنی آن ها، برای رفتن آن ها از نزد خود کمک نمی کرد. که این هم، خود نوعی احترام و مهر و محبت به مهمان بود که نمی خواست او را ترک کنند.

مرحوم شیخ صدوق در امالی آورده است: عده ای از قبیله جُهَینَة[8] بر امام صادق(ع) وارد شدند و ایشان از آن ها پذیرایی کرد و چون عزم رفتن کردند، برایآن ها توشه راه گذاشت و صله و عطایشان داد و به غلامان خود فرمود: «از آن هاکناره گیرید (برای رفتن) یاریشان نرسانید».

مهمان ها وقتی از کارشان آسوده شده و آماده رفتن شدند، برای خداحافظی خدمت امام رسیدند و به ایشان عرض کردند: ای فرزند رسول خدا! پذیرایی کردی و نیکو مهمان نوازی کردی و بخشش فراوان کردی، آن گاه به غلامانت فرمان دادی ما را برای رفتن، یاری نرسانند! فرمود:

«ما خاندانی هستیم که مهمانانمان را در رفتن از نزد خود، یاری نمی رسانیم»[9].

البته معلوم است که انسان مهمان خود را تا دم در بدرقه کند و با احترام وداعکند و ممکن است گاهی نیاز به کمک هم داشته باشد که خود مهمان نتواند بهتنهایی از عهده آن برآید. مثل یاری به حمل وسایل سنگین و یا همراهی مریض کهاین ها استثنا شده است، ولی بدرقه تا دم در سنت پیامبر است چنان که خود آنحضرت می فرمود:

«إن من السّنّة أن یخرج الرجل مع ضیفه إلی باب الدار»[10].

؛ از سنت است که انسان، مهمانش را تا درِ خانه بدرقه کند.

کار نکشیدن پیامبر و اهل بیت او از مهمان

یکی از مراحل گرامی داشت مهمان توسط پیامبر و اهل بیت آن حضرت، این بود که به هیچ وجه از مهمان کار نمی کشیدند و راضی نمی شدند مهمان به زحمت بیفتد و کاری انجام دهد.

مرحوم کلینی و مجلسی آورده اند که مهمانی بر امام رضا(ع) وارد شد. ایشان تا پاسی از شب، نزد او نشسته بود و با وی سخن می گفت که چراغ، کم نور شد. مرد(مهمان) دستش را دراز کرد تا آن را درست کند، اما امام رضا (ع) وی را از این کارباز داشت و خود، به درست کردن چراغ پرداخت. سپس به او فرمود: «ما قومی هستیم که از مهمانانمان کار نمی کشیم»[11].

پیامبر گرامی اسلام(ص) نه تنها با خانواده و خدمه و دیگران غذا می خورد، بلکه دعوت همگان، (به جز منافقان و مشرکان) را قبول می کرد و هر غذایی درستمی کردند تناول می کرد و می فرمود:

اگر مؤمنی مرا به خوردن پاچه گوسفندی(هم) دعوت کند، می پذیرم. اینکار، جزء دین است. و اگر مشرکی یا منافقی مرا به (خوردن) شتری هم مهمانی کند، دعوتش را نمی پذیرم و این نیز از دین است. خداوند عطا و خوراک مشرکان ومنافقان را بر من حرام کرده است[12].

امام باقر(ع) می فرمود: کان رسول الله(ص) یجیبُ الدعوة[13]؛ پیامبر خدادعوت(به مهمانی) را می پذیرفت.

همچنین ابن شهرآشوب نقل می کند: کان(ص)...یجیبُ دعوه الحُرّ و العبد ولو علی ذراعٍ أو کراعٍ[14]؛ پیامبر، دعوت آزاد و بنده را می پذیرفت حتی اگر برای صرف پاچه گاو یا گوسفندی بود.

پی نوشت ها

 

[1] شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعة، ج24، ص318 و 319، ابواب آداب المائدة، باب40، ح1 و 2.

[2] هیثمی، مجمع الزوائد، ج8، ص322، ح13611، و ج8، ص 585، ح14219.

[3] ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج1، ص147، مجلسی، بحارالانوار، ج16، ص228، ح34.

[4] إنّ اللّه تبارک و تعالی أوجب علیکم حبَّنا و موالاتنا و فرض علیکم طاعتنا، ألا فمن کان منّا فلیقتد بنا وإنَّ من شأننا الورع و الاجتهاد و أداء الأمانة، برا کان أو فاجرا و صله الرحم و إقراء الضیف و... شیخ مفید، الاختصاص، ص 241، مجلسی، بحارالانوار، ج75، ص115، ح12.

[5] إنّ رسول اللّه کان فی بعض مغازیه فمرّ به رکبٌ و هو یصلی فوقفوا علی أصحاب رسول الله و ساءلُوهمعن رسول الله و دعوا و أثنوا و قالوا: لولا أنّا عِجالٌ لانتظرنا رسول آلله فأقروؤه السلام و مضوا. فأقبل رسول الله مُغضبا ثم قال لهم: یقف علیکم الرکب و یسألونکم عنی و یبلّغونی السلام و لا تعرضون علیهم الغذاءَ! لیعزُّ علی قوم فیهم خلیلی جعفر أن یجوزوه حتی یتغدَّوا عنده کلینی، اصول الکافی، ج6، ص275، ح1، مجلسی، بحارالانوار، ج16، ص263، ح56.

[6] کان رسول اللهص یأکل کلّ الاصناف من الطعام و کان یأکل ما أحل الله له مع أهله و خدمه إذا أکلوا ومع من یدعوه من المسلمین علی الأرض و علی ما أکلوا علیه و مما أکلوا إلاّ أن ینزل بهم ضیف فیأکل مع ضیفه و کان أحب الطعام الیه ما کان علی ضففٍ(طبرسی، مکارم الأخلاق، ج1، ص68، ح79، مجلسی، بحارالانوار، ج16، ص241، ح35).

[7] شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج24، ص 320، کتاب اطعمه و اشربه، ابواب المائدة، باب 41، ح3، کلینی، کافی، ج6، ص286، ح4 از علی بن جعفر.

[8] قبیله جهینه، جداشده از قبیله قُضاعة بودند که در بین مدینه و مضر زندگی می کردند المنجد، اعلام.

[9] نزل علی أبی عبداللّه الصادقع قوم من جهینة فأضافهم فلما أرادوا الرّحلة زوّدهم و وصلهم و أعطاهمثم قال لغلمانه تنحّوا لا تُعینوهم فلما فرغوا جاؤوا لیودّعوه فقالوا له: یابن رسول الله لقد أضفت فأحسنت الضایفة و أعطیت فأجزلت العطیة ثم أمرت غلمانک ألاّ یعینونا علی الرحلة! فقال (ع): إنا أهل بیت لا نعین أضیافنا علی الرحلة من عندنا(صدوق، امالی، ص638، ح859، مجلسی، بحارالانوار، ج75، ص451، ح5).

[10] سنن ابن ماجه، ج2، ص1114، ح3358، کنزالعمّال، ج9، ص248، ح25871.

[11] نزل بأبی الحسن الرضاع ضیف و کان جالسا عنده یحدّثه فی بعض اللیل فتغیر السّراج فمدّ الرجل یدهلیصلحه فزبره أبوالحسنع ثم بادره بنفسه فأصلحه. ثم قال له: إنّا قوم لا نستخدم أضیافنا (کلینی، الکافی، ج6، ص283، ح2، مجلسی، بحارالانوار، ج49، ص102، ح20).

[12] لو أن مؤمنا دعانی إلی طعامِ ذراعِ شاةٍ لاجبته و کان ذلک من الدین و لو أنّ مشرک: أو منافقا دعانی الیطعام جزور ما أجبته و کان ذلک من الدین أبی الله لی زبد المشرکین و المنافقین و طعامهم کلینی، کافی، ج6، ص274، ح1، مجلسی، بحارالانوار، ج75، ص 448، ح8.

[13]  (مجلسی، بحارالانوار، ج75، ص447، ح4).

[14] ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج1، ص147، مجلسی، بحارالانوار، ج16، ص227، ح34.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۸/۲۷
khademoreza kusar
آیه قرآن

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی