مؤسسه فرهنگی قرآن و عترت خادم الرضا ( علیه السّلام )کوثر

مؤسسه فرهنگی قرآن و عترت

کتک زدن کودک

در سفر روستایی، کودکان مشغول قصه خوانی بودند، یک پسر بچه نه ساله، گوشه گیر و آرام بود. خانمی مراجعه کرد و ضمن اشاره به کودکش گفت: این بچه اصلا به حرف هام توجه ندارد، خودم و خواهرش را کتک می زند. مشاور گروه نیم ساعت به این خانم مشاوره و راهکار ارایه کرد.

بعد از جلسه قصه خوانی، سر و صدای زیادی من رو به خود متوجه کرد، به طرف صدا رفتم، همان خانم را دیدم که به شدت فرزندش را کتک می زند و از صورت کودک خون می آمد. سوال کردم: چرا بچه را کتک می زنی؟

گفت: با بچه ها دعوا می کند، بچه ها هم کتکش می زنند.

به او می گویم: چرا دعوا می کنی که کتک بخوری؟

گفتم: الان شما بیش از دیگران او را کتک زدی، به بچه ها فهماندی که می توانند فرزندت را کتک بزنند. در عین حال کتک های تو به این کودک مجوز زدن در شرایط دیگر را می دهد و این بچه را سرخورده و کتک خور کرده.

گریه های آرام و بی صدای کودک، دلم را لرزاند. از مادر خواستم محبتش را از فرزند دریغ نکند. او را بغل کن و ببوسش. خانم، خنده اش گرفت و احساس کردم به ندرت او را بوسیده و محبت کرده.
دستمال آوردم خون های بچه را پاک کردم، سعی کردم مقداری صمیمانه باهم حرف بزنیم.

بعد دریافتم این خانم درعین عدم آگاهی از امور تربیت فرزند، از نبود شوهر(شوهرش در استان‌های مجاور کارگری می کرد) رنج می برد و فشارهای عصبی خود را بر کودکانش خالی می کند.
بسیاری از مردها، چندین ماه به شهرهای مختلف می روند و کارگری می کنند و امور زندگی بر خانم ها فشارهای طاقت فرسایی می آورد.

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۹/۰۶
khademoreza kusar
آیه قرآن

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی