مؤسسه فرهنگی قرآن و عترت خادم الرضا ( علیه السّلام )کوثر

مؤسسه فرهنگی قرآن و عترت
يكشنبه, ۱۶ دی ۱۳۹۷، ۰۹:۵۵ ق.ظ

شاه و نان حلال

شاه و نان حلال

روزگاری ناصر الدین شاه در مسافرت خود به خراسان وارد هر شهری که می شد طبق عقیده شاه مردم موظف بودند که به استقبال او بیایند و در وقت رفتن بدرقه اش کنند. وقتی که شاه وارد سبزوار شد به باغی که در منطقه کوشک قرار داشت و از قبل برای پذیرایی او مهیا شده بود رفت. در آنجا عده ای از بزرگان شهر و تجّار و علما از جمله حاج میرزا ابراهیم شریعتمدار به استقبال شاه رفتند و در آن مجلس مرحوم شریعتمدار ضمن خوش آمدگویی، حضاری را که برای استقبال آمده بودند یکایک معرفی نمود؛ جای ملا هادی در آن مجلس خالی بود.

و در آن زمان آوازه حکیم در سراسر ایران پیچیده بود و خود شاه حکیم را خوب می شناخت و شاید یکی از اهداف شاه که مسیر حرکت خود را از راه سبزوار تعیین نموده بود دیدن حاج ملّا هادی بود.

شاه از علت نیامدن حکیم پرسید و از صدراعظم خود خواست که به خانه حکیم برود و او را جهت ملاقات به باغ دعوت نماید، صدراعظم شخصا به خانه حکیم آمد و به وی گفت: چرا در این موقع که شاه به سبزوار آمده است و همه بزرگان به استقبال او آمده اند شما نیامده اید؟ حکیم در جواب گفت: بنده منزوی و پیرمرد هستم و مدتهاست که غیر از مدرسه به جایی نرفته ام. صدراعظم گفت این مسأله با سایر مسائل فرق می کند؛ چون اکنون پس از مدتها شاه بعنوان میهمان به سبزوار آمده و شما در حکم میزبان هستید، بنابراین اگر نمی توانید پیاده بیائید بنده الان مرکبی می فرستم تا شما را به باغ بیاورند، حکیم در جواب گفت: درست است که شاه پس از مدتها به سبزوار آمده است ولی چون سبزوار بر سر راه مشهد واقع شده هر روز فردی وارد این شهر می شود. یک روز وزیری و روز دیگر ایالتی می آیند و همه طمع دارند که من به دیدن آنها بروم بنابراین من عهد و نذر کرده ام که به دیدن هیچ فردی نروم. صدراعظم گفت این نذر در صورت اختیار است و شما اکنون فرض کنید که مجبور هستید. حکیم گفت اگر مجبور هستم حرفی نیست ولی اگر مختار بودم مایل نبودم از کار دست بردارم و بیایم.

صدراعظم از جا برخاست و پس از ساعتی کالسکه ای را برای آوردن حکیم فرستاد ولی حکیم سوار کالسکه نشد و به همراه فرزند بزرگش ملا محمد و یکی دو نفر از شاگردانش پیاده به طرف کوشک حرکت کردند و در آنجا پس از ورود به باغ ساعتی با شاه گفتگو کردند و مجددا به خانه بازگشتند.

شاه که آتش دیدار حکیم از مدتها قبل در دلش شعله می کشید و برای زیارت او لحظه شماری می کرد با این ملاقات کوتاه آتش درونش فروننشست و مایل بود که در یک فرصت دیگری با حکیم ملاقات کند و از نزدیک بیشتر با وی گفتگو نماید. ظهر یک روز با یکی از پیشخدمتها بعنوان بازدید و زیارت به خانه حکیم آمد. علّت این که وقت ملاقات، حدود ظهر تعیین شده بود این بود که شاه یک ناهار هم با حکیم بخورد، حاج ملا هادی در اتاق ساده شاه را به حضور پذیرفت و بر روی حصیری بسیار ساده وی را نشاند و سپس به گفتگو با او پرداخت. اتاق پذیرایی بقدری ساده بود که حتی کاهگل هم نبود.

مردم مایلند که اگر روزی دستشان به مقامات کشوری برسد درددلهای خود را به آنان بگویند به ویژه اگر با شخص اوّل مملکت دیدار کنند ولی در اینجا که خود شاه خواهان ملاقات با حکیم بود و به عنوان میهمان بر او وارد شده بود هرگز مطالبه ای را از حکیم نمی بیند در صورتی که طبق قراین موجود، شاه منتظر بود که حکیم مطلبی را درخواست کند و او آن را اجابت نماید، ساعتی گذشت ولی هیچ مطلبی از طرف حاج ملا هادی اظهار نشد به ناچار خود شاه رشته کلام را به دست گرفت و با یک مقدمه چینی حکیم را مورد خطاب قرار داد و گفت: هر نعمتی را که خداوند به ما عطا می فرماید لازم است که شکر آن را بجای آوریم و همان طور که شکر نعمت علم، تدریس آن و ارشاد مردم و شکر ثروت دستگیری از فقر است، شکر نعمت سلطنت هم که خدا به ما عنایت کرده رفع حوایج مردم است، بنابراین از شما خواهش می کنم که اگر ممکن است خدمتی را به ما محوّل فرمائید تا با انجام آن شکر نعمت خداوند را به جا آورده باشیم.

حکیم در پاسخ شاه گفت: من هیچ حاجتی ندارم.

هرچه شاه اصرار کرد مؤثر نیفتاد. ناچار شاه گفت شنیده ام شما یک زمین زراعتی دارید اگر ممکن است اجازه بفرمائید مالیات آن را ما حذف کنیم تا با این کار حد اقل یک خدمت کوچکی را انجام داده باشیم. حکیم پاسخ داد، طبق مقررات دولتی هر شهری موظف است که سالیانه مالیات معینی را بپردازد و اساس آن مالیات از نظر کمّی با حذف یک نفر هیچ تغییر نخواهد کرد، بنابراین اگر من مالیات خود را نپردازم بیقین سهم من بر سایر مردم تقسیم خواهد شد و در این صورت ممکن است مقداری از سهم من نصیب یتیم و یا بیوه زنی گردد و شاه نباید بر این اجحاف راضی شود که باری از دوش من برداشته و بر دیگران تحمیل نمایند و علاوه بر این مملکت برای اداره امور و حفظ مرزها و حراست از جان و مال و ناموس مردم نیاز به بودجه دارد و هر فردی موظف است سهمی از آن را بپردازد.

شاه هرچه اصرار کرد نتوانست حکیم را راضی کند که چیزی از او مطالبه نماید و چون گفتگو به طول انجامید و موقع ظهر شد شاه به حکیم گفت اگر ممکن است بفرمائید ناهار را بیاورند تا در محضر شما طعامی بخوریم، حکیم که از قبل غذایی را که متناسب مقام سلطنت باشد تهیه نکرده بود خادم خود را صدا زد، غذای ما را بیاور! پس از چند لحظه فردی که یک طبق چوبین را با مقداری نان خشک و نمک و کمی دوغ در دست داشت وارد شد و آن را جلو شاه و حکیم گذاشت چشمان شاه به این غذای بسیار ساده حکیم خیره شده بود ولی حکیم قبل از آنکه همین غذای ساده را میل کند قرصهای نان را برداشت و با احترام آنها را بوسید و شکر خداوند را بجا آورد و سپس درحالی که نان را در میان ظرف دوغ خرد می کرد به شاه گفت: بفرمائید نان حلال است چون زراعت و جفتگیری آن دسترنج خودم بوده است. شاه که هرگز در طول عمر خود چنین غذایی را ندیده و به خوردن آن نیز عادت نداشت به آهستگی شروع به خوردن نمودن و پس از خوردن چند قاشق غذا خود را کنار کشید و گفت اگر اجازه بفرمائید مقداری از نان را به عنوان تبرک با خود ببرم تا اگر یکی از افراد خانواده سلطنتی بیمار شد از آن به عنوان شفا استفاده کند.

پس از مدّتی شاه درحالی که از حکیم تألیف کتابی را پیرامون فروع دین به زبان فارسی مطالبه نمود با یک دنیا بهت و حیرت از قناعت و ساده زیستی حکیم با او خداحافظی کرد و مجلس را ترک گفت مدتی گذشت ناصر الدین شاه مبلغ پانصد تومان به نزد حکیم فرستاد ولی حکیم این مبلغ را که در آن زمان پول هنگفتی بود برای خود نپذیرفت و نصف آن را بین طلاب و نصف دیگر را بین نیازمندان تقسیم کرد و چون برای سادات احترام زیادی قائل بود به آنها دو برابر دیگران داد، و حکیم، خود چه زیبا سروده است، شعری که در آخرش می گوید:

هر کسی در کنف دولت صاحب جاهیست

 

دل قوی دار تو «اسرار»، خدا ما را بس

     

 و این راه و روش تمامی عارفان و دلبستگان اللّه است که همیشه به دنیا با تمام زر و زیورش بی اعتنا بوده اند و وجود گرانقیمت خویش را در بازار پرزرق وبرق آن ارزان نفروخته اند و تنها هدف آنها سیر الی اللّه و منتهی نظرشان قرب خداست.[1]

پی نوشت

[1] - حاج ملا هادى سبزوارى، ص 34.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۱۰/۱۶
khademoreza kusar

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی