خادم الرضا ( علیه السّلام )کوثر مؤسسه فرهنگی قرآن و عترت

روزشمار غدیر

بایگانی

رادکانا

.

موضوعات

دریافت کد وضعيت آب و هوا

لطیفه های زیبا درباره ی عفاف و حجاب

لطیفه

*فکر اقتصادی

مرد: بازکه پارچه خریدی؟   زن: می خواهم برای شما دستمال بدوزم.

مرد: این که چهار متر پارچه است!!    زن: با بقیه اش هم می خواهم برای خودم یک پیراهن بدوزم.

*خانه ی ما

گویند روزی پدر و پسر فقیری از جایی عبور می کردند که مردم جنازه ای را حمل می کردند، پسر رو به پدر گفت: پدرجان آن مرده را به کجا می برند؟ پدر گفت: پسرم به جایی که نه آبی است نه فرشی، نه غذایی، و نه دارایی، پسر گفت: پدرجان یعنی به خانه ی ما می خواهند ببرند!

*زیارت

از شخصی پرسیدند: نام تو چیست؟ گفت: دریا! گفتند: نام پدر تو بُوَد؟ گفت: فرات! پرسیدند نام پسرت چه می باشد؟ گفت: دجله! گفتند: پس برای زیارت تو، به کشتی نیازمندیم.

* ادّعا

شخصی ادّعای خدایی می کرد. او را نزد خلیفه ی وقت بردند. خلیفه برای تهدید وی گفت: سال قبل کسی دعوی پیامبری کرد، او را گرفتیم و کشتیم. مدّعی گفت: کار پسندیده ای کردید. زیرا من او را نفرستاده بودم!

*وصیت نامه

شخص تهیدستی در وصیت نامه ی خود نوشته بود: «من از مال دنیا چیزی ندارم در حالی که مقدار زیادی هم مقروضم، سهم ورثه را بدهید و بقیه را بین فقراء تقسیم کنید!»

*رنگ طلایی

از «دیوژن حکیم» راجع به رنگ طلا پرسیدند: جواب داد: از بس که چشم حریص مردم دنبالش بود، رنگش زرد شده است!

 

*سخنرانی

شخصی در مجلسی مدّت زیادی سخنرانی کرد، در خاتمه گفت: معذرت می خواهم که طول کشید چون ساعت با خودم نداشتم، یک نفر از تَه سالن فریاد زد: ولی پشت سرت تقویم که آویزان بود!

نظرات (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
ذکر روزهای هفته
<
روزشمار محرم عاشورا