مؤسسه فرهنگی قرآن و عترت خادم الرضا ( علیه السّلام )کوثر

مؤسسه فرهنگی قرآن و عترت

۲۸۳ مطلب با موضوع «شهداء» ثبت شده است

نتیجه تصویری برای نماز شب [آیات 1 - 8 سوره مزمل]
بسم الله الرحمن الرحیم

یاایها المزمل (1)قم اللیل الا قلیلا (2)نصفه

او انقص منه قلیلا (3)او زد علیه و رتل القرآن ترتیلا (4)انا سنلقی علیک قولا ثقیلا (5)ان ناشئة اللیل هی اشد وطئا و اقوم قیلا (6)ان لک فی النهار سبحا طویلا (7)و اذکر اسم ربک و تبتل الیه تبتیلا (8)

ترجمه آیات

به نام خداوند بخشایشگر و مهربان هان ای جامه به خود پیچیده!(1).

پاره ای از شب به جز اندکی از آن را بر خیز و زنده بدار(2).

یا نصف آن را و یا کمی کمتر از نصف را(3).

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ دی ۹۷ ، ۰۸:۳۱
khademoreza kusar

نتیجه تصویری برای حسین خرازی که بود و چگونه به شهادت رسید؟
در عملیات والفجر 8 لشکر امام حسین(ع) تحت فرماندهی او به عنوان یکی از بهترین یگان‌های عمل کننده، لشکر گارد بعثی عراق را به تسلیم واداشت و پیروزی‌های چشمگیری را در منطقه فاو و کارخانه نمک که جزو پیچیده‌ترین مناطق جنگی بود، به دست آورد.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ دی ۹۷ ، ۰۸:۴۸
khademoreza kusar

نتیجه تصویری برای نمونه های امدادهای غیبی در انقلاب

نصرت الهی برای مجاهدین غزوه بدر

کسانی که در مناطق راهیان نور برای این مسافرین و کسانی که [به آنجا] میروند روایتگر حوادث هستند، امانت را در این روایتگری به طور کامل رعایت کنند. بنده با مبالغه کردن و اغراق گویی کردن و مانند اینها مخالفم؛ هیچ لزومی ندارد ما اغراق بکنیم، آنچه اتّفاق افتاده به قدر کافی شرافتمندانه و پُرانگیزه و جذّاب هست و لزومی ندارد ما همین طور یک چیزی به آن اضافه کنیم. گاهی شنیده میشود که نقش امدادهای غیبی را به شکل عامیانه ای افزایش میدهند؛ خب امدادهای غیبی قطعاً وجود داشت، ما شاهد بودیم، میدانیم که امدادهای غیبی وجود داشت، منتها امداد غیبی به شکلهای عامیانه ای که گاهی اوقات تصویر میکنند نبود. خدای متعال قطعاً کمک میکند؛

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ دی ۹۷ ، ۰۹:۲۲
khademoreza kusar

محمد ارادت ویژه‌ ای به امام رضا(ع) داشت و هر سال ۶ تا ۷ بار برای زیارت راهی مشهد می‌ شد؛ او برای زیارت به حرم می‌ رفت. محمدمهدی روز سه شنبه به سوریه و به زیارت حرم حضرت زینب(س) و حضرت رقیه(س) می‌رود و در روز پنجشنبه به منطقه می‌آید. نهایت کاری که توانستیم انجام دهیم این بود که اجازه ندهیم جنازه محمد به دست داعشی‌ها برسد.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ دی ۹۷ ، ۰۸:۰۷
khademoreza kusar

چون قدرت الله و پسر عمه ما هر دو مفقودالاثر شده بودند، دو تابوت به یادبود آن ها به مدت یک هفته درکوچه ای که منزل پدرمان بود گذاشتند و از آن ها تجلیل کردند. در یک دوره ما چهار برادر در جبهه بودیم. اینگونه موارد در آن دوران عادی بود. بسیاری از خانواده ها اینطور بودند که بیش از یک نفرشان در جبهه بود. واقعاً کشور شور و حالی دیگر داشت. رسم بود که نگذارند اسلحه برادر روی زمین بماند و با عشق در جبهه حضور پیدا می کردند.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ دی ۹۷ ، ۰۹:۵۶
khademoreza kusar

قاری قرآن و بود و در ادامه راه مادر گام به این عرصه گذاشته بود، کارمند شهرداری بود و برای رفتن به جبهه از کارش استعفا داد، چند روز مانده به شهادت حالاتش تغییر کرده بود. می‌گفت: دیگر دلم برای هیچ‌کس تنگ نمی‌شود و قرار است اتفاق خوبی برایم رخ دهد.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ دی ۹۷ ، ۰۹:۵۵
khademoreza kusar

قبل از عملیات «والفجر مقدماتی» ما به اتفاق «شهید ندیری» و «شهید زین الدین» و تنی چند از برادران به محل عملیات رفتیم؛ منطقه آنچنان پوشیده از رمل بود که راه رفتن عادی انسان را با مشکل مواجه می ساخت و به خاطر وجود همین رملها در آنجا تا آن وقت، هیچ عملیاتی صورت نگرفته بود، دشمن نیز احتمال هیچ گونه پیشروی از سوی نیروهای ما را نمی داد.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ آذر ۹۷ ، ۰۸:۳۱
khademoreza kusar

جوان ترین فرمانده قرارگاه جهادی، کارآفرین، طراح و مجری ایده های اقتصادی با هدف رفع مشکلات معیشتی مردم، تلاش برای کوتاه کردن دست دلالان از چرخه اقتصاد خُرد، اشتغال زایی برای جوانان و زنان سرپرست خانوار از مهم ترین اقدامات جهادی وی است.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ آذر ۹۷ ، ۰۹:۴۲
khademoreza kusar

لبنان که می خواست برود نگران بودم. حاج احمد متوسلیان هم که آن جا اسیر شده بود. گفتم " اون جایی که می روی جنگه؟ اگر هست بگو. من که تا اهوازش را با تو آمده ام. " گفت " نه، بابا، خبری نیست. من اینجا شهید نمی شوم . قراره تو وطن خودمان شهید شویم. " اولین بار در سوریه بود که حرف از شهادت زد. برگشتنی از سوریه دیگر خودمانی تر شده بودیم. دیگر صدایش نمی کردم آقا مهدی. راحت می گفتم مهدی. دلیلش شاید بچه ای بود که به زودی قرار بود به دنیا بیاید. دیگر شرم و حیای تازه عروس و دامادها را نداشتیم. حرف هایمان را راحت تر به هم می گفتیم.
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ آذر ۹۷ ، ۰۹:۲۸
khademoreza kusar

فرمانده جوان و پر تلاش
گاه هفته ها شبی دو سه ساعت بیشتر نمی خوابید. مثل پهلوان ها جلو می رفت. یک بار دستم را گرفت و گفت برویم به نیروهایم سر بزنیم. وارد خط شدیم ما را محاصره کردند من ترسیدم گفتم چه شده؟ گفت این کار برنامه هر روز ما است، آمده ایم خط شکن باشیم. خالص و بی ادعا بود هیچ ادعایی نداشت. برای کسی کارهایش را بازگو نمی کرد.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ آذر ۹۷ ، ۰۸:۵۳
khademoreza kusar