خادم الرضا ( علیه السّلام )کوثر مؤسسه فرهنگی قرآن و عترت

روزشمار غدیر

بایگانی

رادکانا

.

موضوعات

دریافت کد وضعيت آب و هوا

نظر شیعه درباره علت شهادت امام رضا (ع)

مرحوم علاّمه مجلسی می نویسد: علمای ما و علمای عامّه درباره این که امام رضا (ع) با اجل خود از دنیا رفته، یا این که او را با سمّ شهید کرده اند و بنابر قول اخیر آیا مأمون این جنایت را مرتکب شده یا کس دیگر، اختلاف نموده اند و در میان شیعیان، اشهر این است که امام رضا (ع) در اثر سمّی که مأمون به او داده، شهید شده است، تنها مرحوم سید علی بن طاوس و همچنین اِربِلی در کشف الغُّمة، این نسبت را انکار کرده اند.[1]

بعضی این قول را به شیخ مفید نیز نسبت داده اند ولی ظاهر عبارت شیخ مفید در ارشاد چنین است که او نیز قائل به مسمومیّت امام بوده است، زیرا او نوشته: «. . . تا این که رأی مأمون را درباره آن حضرت دگرگون ساختند و تصمیم به کشتن آن بزرگوار گرفت و چنان شد که روزی آن حضرت با مأمون طعامی خوردند و حضرت از آن طعام بیمار شد و مأمون نیز خود را به تمارض زد». سپس مفید در تفصیل این جریان غم انگیز آورده است که: محمد بن علی بن حمزه از منصور بن بشیر از عبد الله بن بشیر روایت کرده که گفت: مأمون به من دستور داد ناخن‏های خود را بلند کنم و این کار را برای خود عادی نمایم و برای کسی درازی ناخن خود را نشان ندهم، من نیز چنان کردم، سپس مرا خواست و چیزی به من داد که شبیه به تمر هندی بود و به من گفت: این را به دو دست خود بمال، و من چنان کردم سپس برخواسته و مرا به حال خود گذارد و پیش حضرت رضا (ع) رفته، گفت: حال شما چگونه است؟ فرمود: امید بهبودی دارم.

مأمون گفت: من نیز بحمد الله امروز بهترم و کسی از پرستاران و غلامان به خدمت تو آمده اند؟ حضرت فرمود: نه.

مأمون خشمناک شد و به غلامان فریاد زد که چرا به آن حضرت رسیدگی نکرده اند. سپس گفت: هم اکنون آب انار بگیر و بخور که برای رفع این بیماری چاره ای جز خوردن آن نیست. برادر عبد الله بن بشیر گوید: پس به من گفت: انار برای ما بیاور، و من اناری چند حاضر کردم، مأمون گفت با دست خود آن را فشار بده و من فشردم مأمون آب آن را با دست خود به امام رضا  (ع) خورانید و همان سبب مرگ آن حضرت شد و پس از آن، دو روز بیشتر زنده نماند که از دنیا رفت. مرحوم مفید در ادامه گزارش خود از ابا صلت هروی روایت کرده که گفت: پس از آن که مأمون (در آن روز) از نزد آن حضرت بیرون رفت بر آن جناب وارد شدم، حضرت به من فرمود: ای اباصلت اینان کار خود را کردند و زبانش به ذکر خدا گویا بود.

باز مرحوم مفید در روایت دیگر از محمد بن جهم نقل کرده که گفت: حضرت رضا (ع) انگور را زیاد دوست می داشت، پس قدری انگور برای آن حضرت تهیه کردند، و در دانه های آن چند روز سوزن‏های زهرآلود زدند، سپس آن  سوزن‏ها را کشیده و آن انگور را به نزد آن بزرگوار آوردند حضرت به همان بیماری که پیش از این گفته شد، مبتلا بود، از آن انگور زهرآلود میل فرمود و سبب شهادتش گردید و گویند: این نوع زهر دادن بسیار ماهرانه و دقیق است [2]

غرض، شیعیان به طور کلی این نظر را تأیید کرده اند، مگر مرحوم اربلی در کشف الغمّه که خود را با ابن طاوس هم عقیده دانسته است و اتفاق شیعه را بر این مطلب، می توان بهترین دلیل بر شهادت امام رضا  (ع) دانست زیرا آنان به احوال امامان خود از دیگران داناتر بودند و دلیلی هم برای تحریف یا کتمان حقایق در این زمینه نداشتند.

گرچه عدّه زیادی از تاریخ نویسان اهل تسنن نیز این جنایت را به مأمون نسبت داده اند و شیعیان نیز شرح این داستان را در کتابهای آنها می خواندند ولی دراین باره احتیاج به نوشته های آنها نیست زیرا روایات در این زمینه از طریق اهل بیت آن قدر زیاد است که دیگر نیازی به گفته های آنها در خود احساس نمی کنند، به خصوص این که می بینند عده زیادی از آنها از طریق انصاف خارج شده و به تاریخ و نسل آینده خیانت کرده اند!

علاوه بر آنچه گذشت، رویداد شهادت امام رضا (ع) سالها قبل از وقوع آن به وسیله خود امام و اجداد پاکش پیش بینی شده بود این روایات را می توان به سه دسته تقسیم کرد: آن دسته از روایات که از زبان پیغمبر (ص) یا ائمه اطهار (ع) نقل شده، حاکی از به شهادت رسانیدن امام رضا در طوس است، دراین باره چند روایت وارد شده که از آن جمله: مرحوم صدوق به سند خود از نعمان بن سعد روایت کرده که گفت: امیر المؤمنین علی بن ابیطالب (ع) فرمود: سیقتل رجل من ولدی بارض خراسان بالسّم ظلما اسمه اسمی و اسم ابیه اسم ابن عمران موسی اَلا فمن زاره فی غربته غفر الّله ذنوبه ما تقدّم منها و ما تأخّر و لو کانت مثل عدد النجوم و قطر الامطار و ورق الاشجار[3] به زودی مردی از فرزندان من در سرزمین خراسان به زهر از روی ستم و جور کشته می شود، اسم او اسم من، و اسم پدرس اسم موسی بن عمران است بدانید هرکس او را در غربتش زیارت کند، خداوند گناهان گذشته و آینده او را می آمرزد و لو این که به تعداد ستارگان و قطرات باران و برگ درختان باشد.

مرحوم سید هاشم بحرانی در مدینه المعاجز می نویسد: از سلیمان بن حفص مروزی روایت شده که گفت: از موسی بن جعفر (ع) شنیدم که می فرمود: ان ابنی علیّا مقتول بالسّمّ مدفون الی جنب هارون بطوس من زاره کمن زار رسول الّله[4] پسرم علی را با سمّ مظلومانه به قتل می رسانند، و او در جنب قبر هارون در طوس مدفون می شود، کسی که او را زیارت کند مانند کسی است که رسول خدا را زیارت نموده است.

آن دسته از روایات که از خود امام رضا (ع) نقل شده که از شهادت خود به دست مأمون و از دفنش در طوس کنار قبر هارون خبر داده است، از جمله: اباصلت هروی گفت: شنیدم از امام رضا (ع) که می فرمود:  و الّله ما منّا الاّ مقتول او شهید فقیل له: فمن یقتلک یابن رسول الّله؟ قال: شرّ خلق الّله فی زمانی و یقتلنی بالسّم ثمّ یدفننی فی دار مضیعة و بلاد غربة اَلا فمن زارنی فی غربتی کتب الّله عزّوجلّ له اجر مأئة الف شهید و مأئة الف صدّیق و مأئة الف حاجّ و معتمر و مأئة الف مجاهد و حشر فی زمرتنا و جعل فی الدّرجات العلی من الجنّة  رفیقنا[5] به خدا نیست از ما ائمه احدی مگر این که کشته یا شهید می شود.  عرض شد: ای فرزند رسول خدا ! پس ترا چه کسی به قتل می رساند؟ فرمود: بدترین مخلوق خدا در زمان خودم مرا به زهر می کشد، و سپس در یک خانه تباه شده در دیار غربت دفن می کنند. آگاه باشید هرکس مرا در غربتم زیارت کند خداوند به او اجر صد هزار شهید و صد هزار صدیق و صد هزار حج و عمره کننده و صد هزار جهادگر می نویسد و در زمره ما محشور می گردد و در بالاترین درجات بهشت رفیق ما قرار داده می شود. این قبیل روایات بسیار است و گاهی امام این پیشگوئی را حتی نزد مأمون نیز می کرده.  

آن دسته از روایات که به تشریح چگونگی مسموم ساختن امام پرداخته اند، روایاتی که به این مضمون وارد شده نیز بسیارند که برخی از آنها نیز از خود امام نقل گردیده اند و در میان این روایات، روایت اباصلت درباره مسموم شدن امام و چگونگی غسل و کفن و دفن و روایت هرثمة بن اعین دراین باره قابل توجّه است.[6]

بنا به تحقیق یکی از نویسندگان معاصر این روایات به یکی از این افراد: ابو الصلت عبد السلام هروی، هرثمة بن اعین، علی ابن حسین کاتب، ریّیان بن شبیب، محمد بن جهم و عبد الله بن بشیر منتهی می شود. پس با توجه به این روایات برای یک فرد شیعه، شکی در این که امام رضا (ع) به دست مأمون به وسیله سمّ به شهادت رسیده، باقی نمی ماند. به خصوص این که قرائن و شواهد زیادی این موضوع را تأیید می کنند از جمله: با مراجعه به کتب تاریخی استفاده می شود که شهادت امام رضا (ع) به دست مأمون حتی در زمان مأمون نیز امری معروف و بر سر زبانها بود. به طوری که مأمون خود از مردم گلایه می کرد که چرا او را عامل مسموم کردن امام می پندارند! چنانکه گویند:  هنگام شهادت امام  (ع) مردم اجتماع کرده و پیوسته می گفتند که این مرد (یعنی مأمون) وی را شهید کرده است در این باره آن قدر صدا به اعتراض برخاست که مأمون مجبور شد محمد بن جعفر، عموی امام را به طرف آنها بفرستد و برای متفرّق کردن آنها بگوید که امام (ع) امروز برای احتراز از آشوب از منزل خارج نمی شود.[7] ابن خلدون علت قیام ابراهیم فرزند امام موسی  (ع) را آن دانسته که وی مأمون را متهم به قتل برادرش می نمود.[8]

طبق نقل برخی از منابع تاریخی یکی دیگر از برادران امام رضا (ع) به نام احمد بن موسی (معروف به شاهچراغ ) چون از حیله مأمون آگاه شد همراه سه هزار تن-و به روایتی دوازده هزار -از بغداد قیام کرد، عامل مأمون در شیراز به نام «قتلغ خان» به امر مأمون با او به مقابله برخاست و پس از کشمکش‏هایی هم او و هم برادرش محمد عابد و یارانشان را به شهادت رسانید[9]

در آن ایام برادر دیگر امام رضا (ع) به نام «هارون بن موسی» همراه با بیست و دون از علویان به سوی خراسان آمد، بزرگ این قافله خواهر امام رضا (ع) حضرت فاطمه معصومه(س)بود.[10] مأمون مأموران خود را دستور داد تا بر قافله آنها بتازند. آنها نیز همه را مجروح و پراکنده ساختند. هارون نیز در این نبرد جراحت برداشت ولی سپس او را در حالی که بر سر سفره غذا نشسته بود، غافلگیر کرده به قتل رساندند.[11]حتی طبق بعضی نقل‏ها به حضرت معصومه نیز در ساوه زهر دادند که پس از چند روزی او هم به شهادت رسید.[12]

به علاوه در دواوین شعرای آن زمان، اشعاری به چشم می خورد که به این مطلب تصریح دارد از جمله این بیت از ابوفراس: «باؤوا بقتل الرضا من بعد بیعته / و أبصروا بغضه من رشدهم و عموا».[13] دعبل خزاعی گوید: «اری بنی امیة معذورین إِن قَتلوا  / و لا اری لِبنی العباس مِن عُذر»[14] پس با توجه به این وقایع درمی‏یابیم که مسأله شهادت امام به دست مأمون در همان ایام نیز امری شایع میان مردم بوده است.  

خلاصه مرحوم مفید در ادامه ماجرا می نویسد:  چون حضرت رضا (ع) به شهادت رسید مأمون یک شبانه روز خبر فوت آن حضرت را پنهان کرد، سپس کسانی نزد محمد بن جعفر (عموی آن حضرت) و گروهی از خانواده و دودمان ابیطالب که در خراسان بودند فرستاد، و چون حاضر شدند خبر درگذشت آن حضرت را به ایشان داد و گریست و بسیار برای فوت آن حضرت بی تابی کرده گفت: ای برادر، بر من دشوار است تو را در این حال ببینم من آرزو داشتم که پیش از تو بمیرم (و تو جای من باشی) ولی خدا نخواست، سپس دستور داد آن حضرت را غسل داده کفن و حنوط کنند و خود جنازه را برداشته به همین جائی که اکنون حضرت مدفون است، آورد و به خاک سپرد و آنجا خانه حمید بن قحطبه بود در دهی از شهر طوس که نام آن سناباد و نزدیکی نوقان است، و در همانجا قبر هارون الرشید بود، و قبر حضرت رضا (ع) پیش روی هارون و در طرف قبله او قرار گرفته است.[15]

چون خبر شهادت امام رضا (ع) در شهر طوس و در میان سپاهیان انتشار یافت، دوستان و علاقمندان آن حضرت به در خانه مأمون هجوم آوردند، و ازدحام جمعیّت به حدی بود که مأمون را خوف فراگرفت. با این که مأمون خبر فوت امام را یک شبانه روز پنهان کرده بود مسلما در این یک روز مشغول طرح نقشه ای بود که از ازدحام مردم جلوگیری نماید. ولی پس از اعلان خبر، اوضاع را طوری دید که تشییع جنازه را باز هم به تأخیر انداخت، و برای آرام کردن مردم از محمد بن جعفر عموی امام استفاده کرد، و به او دستور داد در میان جمعیت حاضر شده و اعلان کند که تشییع جنازه به تأخیر افتاده و مردم متفرق شوند، این بود که محمد بن جعفر (ع) خود را به مردم نشان داد و گفت: ای مردم! متفرق شوید زیرا جنازه ابو الحسن (ع) امروز تشییع نمی شود، مردم به حرف او گوش داده از اطراف اقامتگاه امام (ع) پراکنده شدند سپس جنازه امام (ع) را شبانه غسل داده و دفن کردند.[16]

ولی طبق نقل دیگر، صبح بعد مأمون از روی مکر و حیله و برای پرده پوشی و تبرئه خود لباس عزا به تن کرد و با سر و پای برهنه حاضر شد و جنازه را حرکت دادند و مأمون عقب جنازه در بین آن جمعیت زیاد با صدای بلند گریه می کرد و به سر و صورت خود می زد و فریاد می کرد و می گفت: ای پسر عم! ای کاش من پیش از تو مرده بودم و این روز را نمی دیدم، و تو جانشین من بودی. وی دستور داد که جنازه را به قبّه هارونیّه ببرند و کنار قبر پدرش هارون دفن کنند، ولی طبق دستور مأمون نشد و به آنچه که خود امام رضا (ع) فرموده بود، عمل شد و در بالای سر هارون به آن کیفیّت که در اخبار و کتب تاریخ وارد شده، دفن نمودند.[17]

آری مأمون مزوّر و مکّار که هدفی جز تحکیم موقعیت خود نداشت، برای پیشبرد هدف خود، از هر وسیله ممکن استفاده می کرد یک روز مصلحت خود را در این می دید که فضل بن سهل را وزیر اعظم و امام رضا  (ع) را ولی‏عهد خود گرداند، ولی همین که احساس کرد وجود آنها برای حکومت او خطری محسوب می شوند، به قتل هردوی آن‏ها تصمیم گرفت، همین که فضل را کشت برای آرام کردن مردم از وجود امام (ع)  استفاده کرد و ازدحام مردم را به وسیله آن حضرت پراکنده ساخت و نیز هنگامی که امام رضا (ع) را مخفیانه مسموم کرد، جمعیت زیادی به در خانه او هجوم آوردند و این بار برای آرام کردم مردم و متفرق کردن آنها از وجود محمد بن جعفر (عموی امام)، استفاده نمود، گویا مأمون محمد بن جعفر را برای چنان روزی در کنار خود نگه داشته بود، همین که توانست به وسیله او غائله را بخواباند، دیگر «محمد بن جعفر» برای او فائده نداشت، و لذا به فاصله کوتاهی او نیز در سرخس به علت نامعلومی درگذشت و در همانجا مدفون گشت و اکنون تربت او مشهد عظیمی است.[18]

بدین ترتیب مأمون تمام موانع را از سر راه خود به بغداد برداشت و فاتحانه به پایتخت وارد شد اکنون کسانی را که بغداد را به وحشت می انداخت کشته است. بغداد نیز به پاس این خدمت، جنایت برادرکشی وی را بخشید. [19]

مؤلف تاریخ فخری می نویسد: چون مأمون وارد بغداد شد، عباسیان وی را ملاقات کرده درباره ترک لباس سبز و برگرداندن لباس سیاه با او به گفتگو پرداختند از جمله کسانی که با وی ملاقات کرد، «زینب» دختر سلیمان بن علی بن عبد الله عباس بود که از حیث سن و مقام در طبقه منصور قرار داشت و بنی عباس بسیار به او احترام می نهادند و «زینبیّون» بدو منسوبند زینب به مأمون گفت:  ای امیرالمؤمنین چه چیز تو را واداشت که خلافت را از خانواده خود به خاندان علی (ع) برگردانی؟ مأمون گفت: ای عمه! من دیدم علی (ع) هنگامی عهده دار خلافت شد درباره بنی عباس بسیار نیکی روا داشت، از جمله آن که عبد الله را والی بصره و عبد الله را حاکم یمن و قثم را فرماندار سمرقند کرد ولی هیچ یک از افراد خانواده خود را ندیدم هنگامی که عهده دار امر خلافت شدند برای علی  (ع) درباره اولادش پاداش قائل شوند از این رو من خوش داشتم علی (ع) را در احسانی که به اجداد ما کرده بود، پاداش دهم. زینب گفت:  ای امیرالمؤمنین تو با در دست داشتن خلافت به نیکی کردن درباره فرزندان علی (ع) تواناتر بودی تا آنکه خلافت را در دست ایشان نهِی و به آنها احسان کنی. سپس زینب از مأمون خواستار شد لباس سبز را تغییر دهد مأمون نیز درخواست او را اجابت کرد و به مردم دستور داد لباس سبز را تغییر دهند و مانند سابق لباس سیاه دربرکنند.

بالاخره امام رضا  (ع) در ماه صفر یا رمضان [20]سال 203 هجری در شهر طوس که از شهرهای خراسان بود، به شهادت رسید و از عمر شریفش در آن روز 55 سال گذشته بود بنابراین مدت امامت آن حضرت پس از پدر بزرگوارش بیست سال بود.[21]

[غربت فی الشرق شمس فلها عینی تدمع  / ما رأینا قطّ شمس غربت حیث تطلع]، یعنی آفتاب در شرق غروب کرد و به همین خاطر چشمم اشکبار است. هرگز ندیده ام آفتاب در محلی که طلوع کرده، غروب کند!

مرحوم مفید، می نویسد: حضرت رضا (ع) از دنیا رفت و سراغ نداریم که فرزندی از او به جای مانده باشد، جز پسرش که امام پس از آن حضرت بود یعنی ابا جعفر، محمد بن علی (ع) در آن روز که پدرش حضرت رضا (ع) از دنیا رفت هفت سال و چند ماه از عمرش گذشته بود.[22]

بارگاه نورانی امام رضا (ع)

چنانکه گفته شد مأمون دستور داد تا بدن شریف حضرت رضا (ع) را در آرامگاه کنونی که کنار قبر پدرش هارون الرشید بود، دفن نمودند. برای روشن شدن این موضوع که چرا قبر هارون در دهکده ای دورتر از شهر طوس واقع است، باید به طور فشرده به مطلبی که در بسیاری از کتب تاریخی آمده است، اشاره نمایم و آن موضوع خواب هارون است که جبرئیل بن بختیشوع پزشک مخصوص او نقل نموده است که در رقّه که نام یکی از شهرهای ساحلی فرات است، هارون در خواب می بیند که مشتی خاک به او نشان می دهند و می گویند این خاک گور تو است و او می پرسد این در کجاست، پاسخ می دهند در طوس[23] نفرت از طوس بدین وسیله در دل هارون جایگزین گردید و آنچه پزشک او تلاش نمود که این مطلب را از دل او بیرون کند، نتوانست خواب مذکور آنچنان هارون را پریشان خاطر ساخت که رسما از ورود به طوس، خودداری کرد و در باغی بزرگ که به حمید بن قحطبه تعلق داشت سکونت نمود و در همان باغ هم درگذشت[24] و در همان جا هم به خاک سپرده شد این باغ قطعا دارای ساختمان مجلل و باشکوهی بوده است که استعداد پذیرائی خلیفه ای چون هارون را داشته است و چون مأمون تا سال 203 یعنی ده سال پس از مرگ رشید در خراسان بوده است بدون تردید قبر پدر خود را بسیار آباد می داشته است آن‏چنان این باغ آباد بود که مأمون به نقل ابن تغری هنگامی که از مرو عازم بغداد بود مدتی در آنجا سکونت نمود.[25]

امام رضا (ع) هم در آنجا مسموم و به خاک سپرده شد اما در مورد قبه ای که بر فراز قبر هارون بوده است نیز روایات متعدد در کتب تاریخی ضبط است از آن جمله عده ای از روات، روایت کرده اند که امام رضا (ع) به ابو الصلت دستور داد که در قبّه ای که قبر هارون در آن است برو و مشتی خاک از چهار سوی آن بیاور.[26]قطب راوندی از حسن بن عباد کاتب حضرت رضا روایت کرده که فرمود: هنگامی که قبر مرا می کنند به آسانی کنده می شود و لوحه ای به صورت ماهی از مس در آن جا پیدا خواهد شد که به خط عبری و عربی بر آن نوشته شده: هذه روضة علیّ بن موسی الرضا (ع) و حفره هارون در پهلوی آن قرار گرفته، و آن صورت ماهی را پیش پای من دفن کنید.

دعبل خزاعی شاعر اهل بیت درباره مرقد مطهر امام رضا (ع) و مدفن هارون در طوس گفته: [قبرانِ فی طوس خیر الناس کلهم / و قبرُ شرِّهم هذا من العبر – ما ینفع الرجس من قرب الزکیّ / و ما علی الزکیّ بقُرب الرجس من ضرر][27]در طوس دو قبر است قبر بهترین مردم و قبر بدترین مردم. نه ناپاک از همسایگی پاک سود می برد، و نه انسان پاک از مجاورت با ناپاک زیان خواهد دید. دعبل می گوید: من آن وقت در قم بودم که این خبر ناگوار به من رسید و قصیده «رائیّه» خود را سرودم که دو بیت بالا از آن جمله است.

شعرا در مدح و رثای امام رضا (ع) اشعار بسیار گفته اند و مرحوم مجلسی در «بحار» بابی را به این موضوع اختصاص داده است.

و از همه مهمتر اشعار دعبل خزاعی و ابو نواس و علی بن عبد الله خوافی و صاحب بن عباد است، و در فارسی هم مرحوم قاآنی در قصائد مفصلش در مدح امام رضا (ع) ولای خود را ثابت کرده است و چند بیت از قصیده مفصل او که در ستایش رواق آن حضرت است و در کتیبه رواقهای حرم مطهر می باشد برای تبرک و تیمّن ذکر می کنیم:

زهی بمنزلت از فرش برده عرش تو رونق

زمین ز یُمن تو محسودِ هفت کاخ مُطبّق

کدام مظهر بیچون بوَد به خاک تو مدفون

که از زمین تو خیزد همی خردش انا الحق

ز صد یکی نتواند حدیث وصف تو گفتن

هزار صاحب و صابی هزار صابر و عَمعَق

سپهر را بشکافد ز هم تجلّی نورت

چنان که صخره صَمّا شود ز صاعقه مُنشق

کدام آیت رحمت به ساحتت شده نازل

که می زند ز شرف عرصه ات به چرخ برین دَق

اگر به طور، تجلّی کند فروغ فضایت

شود ز جلوهِ آن، طور چون ترابِ مدقّق

به نزد گنبدِ عالیت هفت گنبد گردون

چو پیش کوه دماوند هفت دانهِ جوزق

ز صد یکی ز فزون اندکی نمود نیارد

شمار منقبتت را دو صد جریر و فرزدق

امید است خداوند متعال توفیق دهد که همه شیعیان از برکات این بارگاه نورانی برخوردار گردند.

[سلام علی روضة حلّ فیها امام یباهی به الملک و الدّین]

پی نوشت ها

[1] بحار الانوار، ج 49، ص 311-

[2] ارشاد، ج 6، ص 295-

[3] عیون اخبار الرضا (ع) ، ج 2، ص 9-358-

[4] مدینه المعاجز بنا بنقل مرحوم سحاب در کتاب زندگانی حضرت علی بن موسی الرضا (ع) ج 2، ص 153-

[5] امالی الصدوق، ص 63-عیون اخبار الرضا (ع) ج 2، ص 256-

[6] عیون اخبار الرضا (ع) ج 2، ص 200 به بعد.

[7] مسند الامام الرضا (ع) ، ج 1، ص 130-عیون اخبار الرضا  (ع) ، ج 2، ص 242-بحار، ج 49، ص 300-

[8] تاریخ ابن خلدون، ج 3، ص 511-

[9] قیام سادات علوی، ص 169-بحار ج 8، ص 308-حیاة الامام موسی بن جعفر  (ع) ، ج 2، ص 413 - الحیاة السیاسیة للامام الرضا (ع) ، ص 427-

[10] قیام سادات علوی، ص 861-الحیاة السیاسیة، ص 427-

[11] جامع الانساب، ص 56، -قیام سادات علوی، ص 161-

[12] قیام سادات علوی ص 168-الحیاة السیاسیة، ص 427-

[13] مناقب ابن شهراشوب، ج 2، ص 346-بحار، ج 49، ص 314-

[14] تاریخ قم، ص 200-بحار، ج 49، ص 318-

[15] ارشاد، ص 296-

[16] عیون اخبار الرضا (ع) ، ج 2، ص 242-بحار، ج 49، ص 300-

[17] عیون اخبار الرضا (ع) ، ج 1، ص 18 و 19-بحار، ج 49، ص 304-

[18] تجارب السلف، ص 160-مطلع الشمس، ص 95-

[19] ارشاد، ص 285-

[20] روضة الواعظین، ج 1، ص 281-

[21] ارشاد، ص 285-یعقوبی اشتباها سن امام رضا (ع) را 44 ذکر کرده است.

[22] ارشاد، ص 285-

[23] تاریخ الخلفاء، ص 294-البدایة و النهایة، ابن کثیر، ج 10، ص 213-

[24] ابن خلکان، ج 1، ص 303-چاپ محی الدین، تاریخ ابن خلدون، ج 2، ص 229 چاپ لبنان.

[25] النجوم الزاهره ذیل وقایع 203 ه کامل ابن اثیر، ج 6، ص 212-

[26] اثبات الهداة شیخ حر عاملی ج 6، ص 93-مناقب ابن شهراشوب، ج 2، ص 374-

[27] امالی صدوق، ص 660 -عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 251-

نظرات (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
ذکر روزهای هفته
<
روزشمار محرم عاشورا