خادم الرضا ( علیه السّلام )کوثر مؤسسه فرهنگی قرآن و عترت

روزشمار غدیر

بایگانی

رادکانا

.

موضوعات

دریافت کد وضعيت آب و هوا

سیره عبادی اخلاقی حضرت زینب (س)

سیره عبادی اخلاقی حضرت زینب (س)
این مقاله به بررسی موضوع سیره عبادی و اخلاقی حضرت زینب (س) می پردازد به این ضرورت که زنان جامعه امروزی نیاز به الگویی جامع و کامل دارند تا از او درس بگیرند و چه کسی بعد از حضرت زهرا (س) به جزء حضرت زینب (س) است که بتواند شایسته چنین مقامی باشد. به این هدف این مقاله نگاشته شد تا زنان مسلمان با سیره و زندگی آن حضرت در طول زندگی با برکتش آشنا شوند و از آن حضرت الگو بگیرند. روشی که در نوشتن این پایان نامه به کار برده شد روشی کتابخانه ای است که با استفاده از منابعی از جمله نمونه های ایثار حضرت زینب (س) نوشته آیه الله مدرس و کتاب دیگر زینب کبری (س) فریادی بر اعصار تالیف اسماعیل منصوری لاریجانی مطالب این مقاله بررسی شد. که این مقاله به سه بخش تقسیم شده است: بخش اول گذری کوتاه بر زندگی حضرت زینب (س) از ولادت تا دوره کودکی تربیت وی می باشد بخش دوم سیره عبادی آن حضرت را در زندگی پر برکتش مورد بررسی قرار می دهد و در بخش سوم در سیره اخلاقی آن حضرت بحث کرده می شود.

مقدمه:

در آفاتی تیره و عصری ظلمانی و در جو خون و هراس که هر نوع عاطفه و دغدغه های وجدانی در دشمن مرده بود و جز قساوت و بی رحمی از وجودش نمی بارید، تازیانه حق از آستین زنی شجاع به در آمده و پیکر سفاکترین رژیم زمان را می نوازد. و پرچم ادامه نهضت را به دوش می کشد و بدون هیچ ترس و تزلزلی بر دشمن می تازد و شربت به اصطلاح پیروزی را بر کام او به زهری کشنده مبدل می سازد. سفیر کربلا آنچنان در تاریخ قد بر می افرازد که حتی کسانی که دین ندارند در برابر آزادگی و صلابت بی نظیر حضرت زینب (س) سر تعظیم فرود می آورند. این همه شگفتیها از آثار زنی آگاه و مسول است که در دامن اسلام با اندیشه و فرهنگ اسلامی پرورش یافته است.

کتابهای زیادی از گذشته تاکنون در مورد سیره و زندگی آن حضرت نگاشته شده است. از جمله کتب، کتاب زینب کبری (س) فریادی بر اعصار نوشته اسماعیل منصوری لاریجانی است که در سال 1369 به چاپ رسیده است و به سه فصل زندگانی فردی و مبارزات و قیام و اسارت زینب کبری (س) تقسیم می شود و کتاب دیگر به نام نمونه های ایثار حضرت زینب (س) نوشته آیت اله سید محمد تقی مدرس می باشد که در سال 1378 به چاپ رسیده است و به مبحث ویژگیهای فردی واخلاقی و سیاسی می پردازد.

لذا در این مقاله نیز ما بر آنیم تا گذری داشته باشیم بر زندگی آن بزرگ زن اسلام حضرت زینب کبری (س).

در بخش اول این مقاله گذری کوتاه بر چگونگی ولادت و دوره کودکی و تربیت آن حضرت آورده شده است و در بخش دوم سیره عبادی آن حضرت مورد بررسی قرار گرفته است و در بخش آخر سیره فردی اخلاقی حضرت زینب (س) در طول تاریخ مورد بررسی واقع شده است که امیدواریم بتوانیم با نوشتن این مقاله، خدمتی ناچیز به اهل بیت (ع) کرده باشیم.

بخش اول: ولادت و کودکی حضرت زینب (س)

سال دوم هجرت فاطمه زهرا با امیرالمومنین (ع) ازدواج نمود. رسول خدا بعد ازعقد ازدواج و پیش از مراسم دست به دعا برداشته فرمود:

(اللهم. .. ارزقنا ذریه طاهره طیبه مبارکه و اجعل فی ذریتها البرکه)[1]

(بار الها: به اینان فرزندان پاکیزه و پاک سرشت و مبارک مرحمت فرما رحمت و برکاتت را در این خاندان قرار ده.)

پیامبر در حضور (علی و فاطمه) ضمن عرض تبریک به آنان از خداوند مسئلت داشت که:

(جمع الله سملکما و جعل نسلکما مفاتیح الرحمه و معادن الحکمه.)[2]

(خداوند دلهای شما را به هم نزدیک نموده ازهر گونه اختلاف و اختراق باز دارد، فرزندان و نسلتان را کلیدهای رحمت و معادن حکمت و دانش قرار دهد.)

دعای پیامبر به اجابت رسید، خداوند متعال به این زوج فرزندانی مرحمت نمود که جهان را نور ساختند و توده های مردم را به شاهراه هدایت رهنمون گردیدند، و زینب یکی از این فرزندان بود.

دوران بارداری فاطمه علیها السلام به زینب علیها السلام

جبرئیل امین در مواقعی که به خدمت رسول خدا می رسید، کم و بیش از فرزندان حضرت زهرا خبر می دادو می گفت که سرنوشت حسن، حسین و زینب چه خواهد شد، آثاز حزن و اندوه در چهره آن حضرت نمایان می شد و به تدریج زهرا (س) نیز از آنها با خبر می گشت.

فاطمه زهرا (س) از طریق پیک وحی و توسط پدرش می دانست دخترش زینب چه روزگار پر دردسری را درپیش دارد و چه سان در برابر او خاندان عصمت و طهارت را یکی پس از دیگری مسموم و اسیر و شهید خواهند کرد، بنابراین در دوران بارداری به زینب، پیوسته محزون و گرفته بود، گاه از شدت تاثر گریه می کرد ولی می دانست در مقابل تقدس الهی جز تسلیم و رضا به قضای او نمی توان کاری کرد. فاطمه خرد و اسوه صبر بوده، مصیبت های بسیار چشیده، و این استواری و استقامت را برای زینب و دیگر فرزندانش به ارث نهاد.[3]

الف: ولادت

انتظار دردناک ترین دقایق زندگی انسانها است، گاهی چنان انسان غرق در لحظات آن می شود که گوئی خود را فراموش کرده و در دنیای دیگری می اندیشد. خاندان وحی همه و همه انتظار نوزاد فاطمه (س) را می کشیدند ولی پدر فاطمه اطهر بیش از دیگران در انتظار دیدار دلبندش دقیقه شماری می کرد.

روز پنجم جمادی الاول روز پنجم یاششم هجرت بود، خاطرات زندگی خاتم پیامبران و صحنه های زندگی مسلمانان زیر بنای تاریخ با عظمت اسلام را می ریختند که خداوند بر انتظار فاطمه، عزیز رسول خدا نقطه اتمام نهاد و دختری به کانون اسلامی عنایت فرمود، علی و فاطمه نگهبانان میراث رسالت خدا در آینده که دارای دو پسر بودند دختر دوست داشتنی چون زینب برایشان نعمت خوبی بود.

خبر تولد نوزاد فاطمه (س) به پیامبر خدا (ص) رسید، رسول خدا (ص) برای دیدار او به منزل دختر عزیزش فاطمه تشریف فرما شدند به دختر خود فاطمه فرمود: (دخترم، فاطمه جان نوزادت را برایم بیاور تا او را ببینم). فاطمه (س) نوزاد کوچکش را به سینه می فشارد و بر گونه های دوست داشتنی او بوسه می زند و آنگاه به پدر بزرگوارش داد، پیامبر دلبند زهرای عزیزش را در آغوش کشیده صورت خود را به صورت او گذاشته و اشک می ریخت، فاطمه (س) ناگهان متوجه این صحنه شد در حالی که شدیداً ناراحت این صحنه بود از پدر پرسید پدر چرا گریه می کنی؟!

رسول خدا (ص) فرمود: (گریه ام به خاطر این است که پس از مرگ من و تو این دختر دوست داشتنی من سرنوشت غمباری خواهد داشت، او با چه مشکلات دردناکی روبه رو می شودو چه مصیبت های بزرگی را به خاطررضای خداوند با آغوش باز استقبال می کند)[4]

پس از چند دقیقه که آرام اشک می ریخت و نواده عزیزش را می بوسید، گاهی نیز چهره از رخسار او برداشته به چهره معصومی که رسالتی بزرگ را عهده دار می شد خیره خیره می نگریست، خطاب به دخترش فاطمه (س) فرمود: ای پاره تن و روشنی چشمانم (فاطمه جان) هر کسی که بر زینب و مصائب او بگرید ثواب گریستن کسی را به او می دهند که بر دو برادر او حسن و حسین گریه کند.[5]

ب: زینت پدر

زینب، یعنی زینت پدر و این نامی است که خداوند برای دختری انتخاب کرد، که با انجام رسالت خویش زینت بخش تاریخ شد و موجب افتخار و سرافرازی خاندان وحی و ولایت گشت. و این است که نام زینب در تاریخ کربلا که تاریخ جاودانگی اسلام و تشییع است، به خاطر فداکاریهایش، زیبا، درخشان و جاودانی آن حضرت.

مراسم نامگذاری این ولایت را در تاریخ این گونه می خوانیم:

هنگام ولادت زینب کبری (س) چون رسول خدا در سفر بود، فاطمه از همسرش علی درخواست کرد که نامی برای فرزندشان انتخاب کند:

علی (ع) در جواب فرمود: من بر پدرت سبقت نمی گیرم، صبر می کنیم تا پیامبر از سفر برگردد. چون پیامبر بازگشت و خبر ولادت نوزاد زهرا را از زبان علی (ع) شنید فرمود: فرزندان فاطمه فرزندان منند ولی خداوند درباره آنان تصمیم می گیرد.

بعد از آن جبرئیل نازل شد و پیام آورد که خداوند سلام می رساند و می فرماید: نام این دختر را زینب بگذار که این نام را در لوح محفوظ نوشته ام. آن گاه رسول خدا زینب را گرفت و بوسید و فرمود: توصیه می کنم که همه این دختر را احترام کنند، که او مانند خدیجه کبری است.[6]

یعنی همان گونه که فداکاریهای خدیجه در پیشبرد اهداف پیامبر و اسلام بسیار ثمر بخش بود، ایثار صبر و استقامت زینب در راه خدا نیز در بقا و جاودانگی اسلام از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

ج: القاب و کنیه ها

القاب زینب کبری سلام الله علیها عبارتند از:

1- الصدیقه الصغری 2- العقیل 3- عقیله بنی هاشم 4- عقیله الطا لبین 5- العارفه

6- الموثقه 7- العالمه 8- الفاضله 9- الکامله 10- عباده آل علی 11- علیا مخدره

12- راضیه 13- عالمه غیر معلمه 14- عفیفه و. .. ومهمترین آنها که زینب کبری است.

کنیه های زینب:

1- ام کلثوم 2- ام عبدالله 3- ام الحسن 4- ام المصائب 5- ام الرزایا 6- ام النوائب و. ..[7]

د: دوران کودکی

انسان در دوره کودکی به بازی و همبازیهایش علاقه خاصی دارد و گاهی در اثر شدت علاقه، خواب و خوراک و حضور پدر و مادر را فراموش می کند، از این رو اسلام دستور می دهد که سعی کنید همبازی بچه های خود باشید و با آنان همچون کودکان بازی کنید.

هنگامی که زینب بزرگ شد با برادرش حسین انس گرفت، و همراه با او برد. هر گاه حسین را از او دور می کردند گریه می کرد، و چون پیش او باز می گشت آرام می گرفت. زینب یا با حسین بازی می کرد یا به چهره و قد و قامت او خیره می شد. گویا از همان دوره کودکی جدایی برادرراتحمل نمی کرد!

این دلبستگی به قدری شدید بود که حتی تعجب مادرش فاطمه زهرا (س) را بر می انگیخت، از این رو موضوع را به رسول خدا گزارش کرد. آن حضرت چون این سخن را بشنید آه سوزناکی کشید و با چشم اشکباری فرمود:

(ای دختر من وای عزیز دلم! این دختر با حسین رازها دارد، و در سفر کربلا هزاران درد و رنج را تحمل خواهد کرد.)[8]

و: پرورش زینب

در مسایل تربیتی سه عامل وراثت، محیط و مربی موثر است. زینب هر سه عامل را دارا بود. خانواده ای بی نظیر و سر چشمه همه فضائل انسانی، محیط تربیتی زینب بود. او همچون ماه تابان از پنج خورشید عالم افروز نور می گرفت و از هر کدام بهره می جست و بر تکامل خویش می افزود. مربیان زینب بزرگترین مربیان بشر بودند و هر روز و هر ساعت جدیدترین درسهای تقوی و فضیلت را از منبع وحی دریافت می کردند و در اختیار او می گذاشتند. بناباین زینب با ذکاوت والا از مربیان معصوم الهام گرفت، و حوادث بزرگ تاریخی را تجربه کرد و انقلاب های مختلف عصر پدر و مادر و برادران را شاهد بود. تلخی هایی که چشید از او انسانی مقاوم ساخت. بنابراین پس از شهادت مادرش پرستار پدر گردید، برای برادرانش مادری کرد و از هیچ کوششی در رساندن حق و گسترش اهداف مقدس اسلام کوتاهی نکرد. خانواده زینب آنچنان بود که هر لحظه ساکنانش را به کمال و دانش و تقوی سوق می داد، و پیوسته خوشه های تازه فضائل انسانی به بار نشست. حتی فضه خادمه اهل بیت به برکت این خانواده و مربیان آن به کمالات عالیه ای رسید که خلیفه دوم در فضیلت او می گوید:

(یک رشته موی آل ابی طالب فقیه تر و داناتر از تمام (قبیله عدی) است).[9]

حضرت امام محمد باقر (ع) می فرماید:

(ما تکلَّم الحسین بین یدی الحسن اعظاما له)

امام حسین (ع) به جهت تعظیم و احترام برادر بزرگش امام حسن حتی یک کلمه در مورد مسایل خاص حرف نزد.

زینب در کنار چنبن انسانهایی وارسته زندگی کرد و آنچنان پرورش یافت که شایسته ادامه دادن راه اجداد و خانواده پاکش کشت.

چند خاطره از حضرت زینب (س)

سراسر زندگی درخشان حضرت زینب (س) همچون زندگی مادرش حضرت زهرا (س) پر از خاطرات سازنده و هدفدار است، به عنوان نمونه، نظر شما را به چند فراز از خاطرات او در دوران کودکی جلب می کنیم.

1- تعبیر خواب وحشتناک زینب (س)

اگر حضرت زینب (س) در سال پنجم هجرت، متولد شده باشد حدود پنج سال در عصر پیامبر (ص) زیسته است.

روزی در همین دوران کودکی به محضر رسول خدا (ص) آمد و عرض کرد:

ای رسول خدا و ای جد بزرگوار! شب گذشته خواب هولناکی دیده ام، آمده ام برای شما بازگو کنم؛ در خواب دیدم طوفان سختی برخواست و جهان را تاریک ساخت، از شدت ناراحتی از این سو و آن سو پرتاب شدم و در آنجا درخت بزرگی را دیدم، به آن درخت چسبیدم، طوفان آن شاخه را نیز قطع کرد، سپس به شاخه دیگری نیز چسبیدم، آن نیز شکست، سپس به شاخه چسبیده به همدیگر، چسبیدم، طوفان آن را نیز در هم شکست، سرانجام وحشت زده از خواب پریدم.

رسول خدا (ص) که به تعبیر این خواب آگاهی داشت، بسیار متاثر شد و گریه سختی کرد آنگاه آن خواب را چنین تعبیرنمود، خطاب به زینب (س) فرمود:

ای نور دیده! آن درخت بزرگ، جد تو رسول خدا (ص) است که به زودی طوفان اجل، او را از پای در آورد، وآن شاخه نیرومند که نخست به آن چسبیدی مادرت می باشد، شاخه بعدی که به آن آویختی، دو برادرت حسن و حسین (ع) هستند، که طوفان اجل آنها را از کنار تو جدا نماید، و تو به فراق آنها مبتلا شوی و دنیا به نظرت تاریک گردد و سیاه پوش گردی، در غم سوگ آنها بنشینی.

نیز روایت شده: که روزی زینب (س) آیات قرآن را تلاوت می کرد، حضرت علی (ع) نزد او آمد، ضمن پرسشهایی، با اشاره و کنایه، گوشه هایی از مصائب زینب (س) را که در آینده رخ می داده، به آگاهی او رسانید.

زینب (س) عرض کرد: من قبلا این حوادث را که برایم رخ می دهد، از مادرم شنیده بودم.[10]

به این ترتیب حضرت زینب (س) در همان سالهای کودکی، دریافت که در آینده با غم ها و رنج های سهمگین روبه رو می شود، باید با صبر و شهامت، خود را آماده کند و سختیها را بر خود هموار سازد.[11]

جز موارد فوق، موارد دیگر مانند حدیث ام یمین و. .. مصاب آینده زینب (س) را به او خبر داده بودند.

2- زبان یکتا گو، دو نمی گوید

روزی زینب (س) در دوران کودکی، دردامن پدر ارجمندش حضرت علی (ع) نشسته بود، علی (ع) با لطف و نوازش مخصوص، دخترش را آموزش می داد، در این هنگام علی (ع) به زینب (س) رو کرد و فرمود:

(دخترم! بگو: یک.)

زینب (س) گفت: (یک)

علی (ع) فرمود: بگو (دو)

زینب (س) سکوت کرد، علی (ع) فرمود: دخترم چرا ساکت هستی؟ صحبت کن، بگو: (دو) زینب با شیرین زبانی ویژه ای عرض کرد: پدر عزیزم! زبانی که به گفتن (یک) حرکت و عادت نموده، چگونه کلمه دو بگوید؟

 (منظور زینب (س) یکتای خدا بود، که تمام ذرات وجودش به توحید الهی گواهی می داد.)

آری با اینکه: علی (ع) از عدد دو پرسید: ولی زینب (س) درآن لحظه متوجه وجدانیت خدا گردید، زبانش از گفتن دو، باز ایستاد.

حضرت علی از پاسخ عمیق دختر ش، بسیار مسرور شد، او را به نشانه محبت، تقدیر و تجلیل به سینه اش چسباند و بمن دو چشمانش را غرق در بوسه ساخت.[12]

بخش دوم: سیره عبادی حضرت زینب (س)

شکی نیست که بزرگترین وسیله برای تقرب به درگاه پروردگار متعال و وصول به مقام قرب و کمال، عبادت و بندگی در پیشگاه مقام او است و هر کس به هر مرتبه و مقامی که رسید از این راه رسید و این آیه در قرآن کریم بسیار جالب است که اساسا هدف خلقت را عبادت ذکر کرده و می فرماید:

وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیعْبُدُونِ.[13]

نیافریدم جن و انس را جز برای آنکه مرا بپرستند!

و البته عبادت خدا صرفا به خواندن چند رکعت نماز و یا انجام سایر عبادتهای بدنی و مالی نیست، بلکه معنای عبادت چنانچه علمای لغت ذکر کرده اند غایت خضوع و تسلیم و اظهار ذلت در پیشگاه خدای تعالی است که نماز و روزه و سایر اعمال مصادیقی است از آن مفهوم کلی و راهی است برای رسیدن به آن مقام عالی که به دستور شرع مقدس و رهبران اسلام باید انجام داد.

و این را باید دانست که عبادت دو جنبه دارد: جنبه فعل و جنبه ترک، و به همان گونه که در مداوای یک بیمار پرهیز از غذاهای مضر مهمتر از انجام کارهای لازم و خوردن دارو است، در باب عبادت و رسیدن به کمال انسانیت هدف خلقت، ترک گناه مهمتر از به جا آوردن و عبادتهای بدنی و مالی است، و از همین رو در روایات آمده که فرموده اند:

ان اشد العباده الورع [14]

یعنی سخت ترین عبادت، ورع و پارسائی از گناه است.

و یا فرموده اند:

افضل العباده العفاف [15]

یعنی بهترین عبادت ها پاکدامنی و پارسائی است.

باری دامنه این بحث وسیع است و ما به همین چند جمله اکتفا کرده و شاهد این سخن را سیره عبادی بانوی قهرمان داستان کربلا حضرت زینب کبری (س) را برای خواننده محترم می آوریم:

الف: نماز شب و شب زنده داری حضرت زینب (س)

از نیشابوری یکی از مورخین نقل شده که گفته است:

زینب در فصاحت و بلاغت و پارسائی و عبادت همانند پدرش علی (ع) و مادرش فاطمه (س) بود.

و از برخی مورخین دیگر نقل شده که: تهجد و شب زنده داری زینب (س) در تمام مدت عمرش ترک نشد حتی شب یازدهم محرم، که از حضرت سجاد (ع) روایت شده که فرمود: در آن شب عمه ام زینب را دیدم در جامه نماز نشسته و مشغول عبادت است.

و مرحوم بیرجندی در کبریت احمد گوید: از برخی مقاتل معتبره از امام سجاد (ع) نقل شده که فرمود: عمه ام زینب با تمام مصیبتهائی که بر او وارد شده بود از کربلا تا شام هیچگاه نوافل خود را ترک نکرد.

و نیز روایت کرده که چون امام حسین (ع) برای وداع زینب آمد از جمله سخنانی که به او گفت این بود که فرمود:

«یا اختاه لا تنسینی فی صلاه اللیل»

خواهر جان مرا در نماز شب فراموش نکن.

و درباره شب عاشورای زینب (س) از کتاب مثیر الاخوان از فاطمه دختر امام حسین (ع) نقل شده که درباره حضرت زینب گوید:

«و اما عمتی زینب فانها لم تزل قائمه فی تلک الیله ای عاشره من المحرم فی محرابها تستضیث الی ربهاف و ماهدات لنا عین و لا سکنت لنازخره»

یعنی: و اما عمه ام زینب، پس وی همچنان در آن شب در جایگاه عبادت خود ایستاده بود و به درگه خدای تعالی استغاثه می کرد، و در آن شب چشم هیچیک از ما به خواب نرفت و صدای ناله ما قطع نشد.

و از حضرت سجاد (ع) نقل کرده که آن حضرت فرمود:

«ان عمتی زینب کانت تودی صلواتها من قیام، الفرائض و النوافل، عند مشیر نامن اللوفه الی الشام، و فی بعض المنازل تصلی من جلوس لشده الجوع و الضعف منذ ثلاث لیال، لانها تقسم ما یصیبها من الطعام علی الاطفال، لان القوم کانوایدفعون لکل واحد منا رعنفا واحدا من الخبز فی الیوم و الیله»

همانا عمه ام زینب همه نمازهای واجب و مستحب خود را در طول مسیرها از کوفه به شام ایستاده می خواند، و در بعضی از منزلها نشسته نماز خواند و این هم به جهت گرسنگی و ضعف او بود، زیرا سه شب بود که غذائی را که به او می دادند میان اطفال تقسیم می کرد، چونکه آن مردمان (سنگدل) در هر شبانه روز به ما یک قرص نان بیشتر نمی دادند.

این بود نمونه و گوشه ای از عبادتهای بدنی و انجام نماز واجب و نافله زینب، و ضمنا بزرگترین خصلت نیکی که در یک انسان وجود دارد ایثار و مقدم داشتن دیگران بر خود است، که از این حدیث مقام ایثار زینب (س) نیز معلوم می شود که چگونه سه شبانه روز به گرسنگی صبر می کند و سهم غذای خود را به اطفال خردسال و معصوم امام (ع) می دهد!

از این جنبه که بگذریم خود همین مسافرت تاریخی و تحمل آن همه مرارتها و مصیبتهائی که در طول تاریخ بشریت کم نظیر و یا بی نظیر است.

و قیام در برابر طاغوتها ستمگران زمان و رسوا ساختن و محکوم کردن آنها، با آن سخنان نافذ و خطبه های آتشین که اظهار هر جمله اش احتمال خطبه هائی جانی برای خود او و دیگران داشت.

و درک رشد دادن به مردم جاهل و نادان و یا بزدل و ترسوئی که یکسره خود را دربرابر یاغی زمان باخته، و یا با مشتی درهم و دینار سعادت ابدی و آخرت خود را به دنیای ناپایدار و لذت زودگذر جهان فانی فروخته بودند. ..

و بیدار کردن مردم بی درک که گول تبلیغات دستگاه دیکتاتوری بنی امیه را خورده و امام حسین (ع) را به عنوان اخلالگر، لازم القتل می دانستند. ..

و رساندن پیام مقدس حجت زمان و سرور آزادگان حضرت اباعبدالله الحسین (ع) که جنایتکاران کوفه و شام خیال کردند آن ندای مقدس را در میان شنهای تفتیده نینوا خاموش کردند، به اقصی نقاط جهان. .. حتی به گوش یهودیان و مسیحیان و بیگانگانی که در مجلس یزید برای تماشا یا تبریک آمده اجتماع کرده بودند. ..

و خلاصه انجام یک سلسله رسالتهای الهی و تاریخی که پشت مردان جهان در حمل آن خم می شود و از عهده شان خارج بود. ..

هر کدام از آنها عبادت بزرگی بود که این بانوی بزرگوار و تربیت شده مکتب علی و زهرا (س) انجام آن را به عهده گرفت، و غایت خضوع و تسلیم خود را بدین وسیله به پیشگاه مقدس پروردگار خویش اظهار نمود.[16]

فواد کرمانی شاعر معاصر درباره تسلیم و رضای زینب می گوید:

تسلیم و رضا نگر که آن دخت بتول

در مقتل گشتگان چو فرمود نزول

شکرانه سرود که ای خداوند جلیل

قربانی ما به پیشگاه تو قبول

و آن شاعر دیگر در مدح وی سروده:

زورق ایمان به وی شناخته ساحل

کشتی عرفان ز وی فراشته لنگر

فخر سماواتیان و دختر حیدر

بانوی عصمت و راست فاطمه مادر

ب: توحید خالص

نقل شده که: حضرت زینب (س) از پدر پرسید: «پدر جان! آیا ما فرزندانت را دوست داری»

علی (ع) فرمود: «آری البته، چگونه شما را دوست ندارم، با اینکه میوه دل من هستید؟»

زینب (س) عرض کرد: «پدر عزیزم در دل دو دوستی جمع نمی شود، دوستی خالص برای خدا است، لطف و مهربانی برای ما است»

زینب (س) با این بیان به توحید خالص فعلی، اشاره کرد، که همان انقطاع و دلبستگی خالص برای خدا است، ولی دوستی نسبت به فرزندان، دوستی ظاهری و به معنی مهربانی است، نه دوستی حقیقی که باید منحصر به خداوند یکتا و بی همتا باشد، منظور علی (ع) نیز همین دوستی بود که با بیان زینب (س) در آن سن و سال، توضیح داده شد.

آری کسی که در کنار پنج تن آل عبا (ع) در زیر سایه پیامبر (ص) و علی (ع)، و در آغوش فاطمه (س)، در کنار حسن و حسین (ع) نشو و نما کرده، چرا چنین نباشد!

حضرت علی (ع) با طرح این گونه سوالات، می خواست مقام زینب (س) را در همان دوران کودکی، به دیگران معرفی کند.

ج: زهد زینب (س)

زهد به معنی بی رغبتی به دنیا است، زهد در مسیر بندگی و عبادت اولین مرحله است، یعنی تا انسان دل از اغیار خالی نکند هرگز طعم ایمان را نمی چشد، امام صادق (ع) در این زمینه فرمودند:

حرام علی قلوبکم ان تعرف حلاوه الایمان، حتی تزهه فی الدنیا![17]

درک شیرینی ایمان بر دل شما حرام است تا اینکه به دنیا بی رغبت شوید.

آنهائیکه به معرفت کمال رسیدند در حقیقت زهد را سرمایه اولیه خود قرار دادند، از اینکه می بینیم پیامبران (ص) و امامان (ع) ما در بی میل به دنیا ضرب المثل شدند، بدان جهت است که آنان، از همه کس به معرفت الهی تشنه تر بودند و منزلی جز بارگاه حق تعالی نمی شناختند.

روزی پیامبر (ص) اندوهگین از خانه بیرون رفت، فرشته ای که کلیدهای خزانه های زمین در دستش بود نزد او آمد و گفت: ای محمد اینها کلیدهای خزانه های زمین است، پروردگارت به تو می گوید: باز کن و هرچه خواهی از زمین برگیر، بدون آنکه چیزی از مقام و منزل تو در نزد من کاسته شود.

رسول خدا (ص) فرمود:

دنیا خانه کسی است که خانه ندارد، و آنکه عقل ندارد برای دنیا جمع می کند.[18]

فرشته گفت: سوگند به آنکه تو را به حق مبعوث ساخته، من این سخن را از فرشته ای در آسمان چهارم شنیدم، زمانی که کلیدها را به من دادند.

مومن به دنیا همانند وسیله و ابزاری نظر دارد، لکن نه آن ابزاری که از دست دادن آن باعث ناراحتی او شود. حالت مومن نسبت به دنیا علی السویه است، یعنی اگر چیزی از دنیا به دست آورد شاد نمی شود و اگر چیزی را هم از دست بدهد غمگین نمی گردد، این مطلب را خداوند متعال در قرآن مجید چنین آورده است:

لِکیلا تَأْسَوْا عَلی ما فاتَکمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکمْ.[19]

تا بر آنچه که از دست شما رفته افسوس نخورید و به آنچه به شما رسیده شادی نکنید.

حال که معیار زهد این است، انسان باید در خوراک و پوشاک به چیزهایی قناعت کند که از دست دادن آن موجب تاثر و ناراحتی او نگردد، و آن مسیر نخواهد رشد مگر آنکه انسان به دنیا بی میل شود. کسی که به دنیا بی علاقه شده، تبعا به آثار و علائق دنیایی نیز بی میل خواهد شد.

البته زهد مفهومی فراتر از آنچه گفته شد دارد، چرا که زاهد هرچه بارش از دنیا سبک باشد، شتاب و حرکت او به سوی خدا بیشتر است و هرچه از دنیا دور گردد، شادمانی او افزونتر می شود. از اینروست که امام صادق (ع) فرمود:

ما اعجب رسول الله (ص) شیئی من الدنیا الا ان یکون فیها جائحا فائفا.

رسول خدا (ص) را جز گرسنگی و خوف، چیزی از دنیا مسرور نمی ساخت و خوشش نمی آورد به طوری که ملاحظه می شود اثر سازنده و تربیتی زهد آن است که

هرچه دنیا از انسان فاصله گیرد بر شادمانی او افزوده گردد، یعنی اگر روزی گرسنه است و غذاگیرش نیامد ناراحت نباشد، و اگر لباس او مندرس و کهنه است به همان قناعت کرده و به لباس نو میل پیدا نکند، نمونه هایی از این قبیل آثار و علائم زهد هستند که هر کس از آن برخوردار است باید به خود ببالد.

لازم به ذکر است که بین زهد و قرب الهی تناسب مستقیم وجود دارد، یعنی هر کس زاهدتر است به خدا نزدیکتر است، و هرکس میل به دنیا دارد به نسبت میلش از قرب خدا دور است، حال که فلسفه زهد این است مسلما باید پیامبران (ص) و امامان معصوم (ع) از پیش کسوتان زهد باشند، چرا که آنان محض قرب الهی اند و هیچ حجابی بین آنها و خداوند سبحان و تعالی وجود ندارد. و در این راستا معمای ساده زیستی پیشوایان ما نیز حل می شود از اینکه در تاریخ می خوانیم، حضرت علی (ع) نان جو تناول می کرد یا حضرت زهرا (س) چادرش از لیفه خرما بود، این بدان معنا نیست که آنها چیزی نداشتند. بلکه برای خود نمی خواستند، نداشتن و نخواستن دو مقوله جدا از هم می باشند.[20]

خاندان اهل بیت (ع) افراد فقیری نبودند تا سر بار دیگران شوند، بلکه همواره از حاصل دست رنج خود می خورند و به دیگران نیز می دادند، و حتی همنوعان را برخود مقدم می داشتند وهرگز از حریم زهد و تقوا پا را فراتر نمی گذاشتند.

زینب کبری (س) در خانه ای نشو و نما کرد که زهد به عنوان اولین و اصلی ترین پایه اخلاق و ایمان در آن حاکم بود، زینب (س) از خرد سالی شاهد بود که پدرش همواره غذای خود را به افراد یتیم و بی چیز می داد و مادرش نیز لباسهای نو و سالم خود را به فقراء می بخشید، و هم او می دید که پدرش جز نان جوین سبوس نگرفته نمی خورد، و مادرش تا پاسی از شب لباسهای کهنه را وصله می زد.

بارها برای زینب (س) اتفاق افتاده بود که شام شب آنها را سائل طلب می کرد و والدینش با کمال میل به او می بخشیدند و جملگی شب دراز را با شکمی گرسنه به صبح می رساندند، و بالاخره دختر علی (ع) می دید که فرش منزل آنها از پوست گوسفند است، و روزها بر آن شتر علف می خورد، و شبها فرش آنها بود. آری زینب (س) زهد را در شمار و الفاظ فرا نگرفت بلکه به طور عملی در خانه ای محقر و بی ریا لذت زهد را چشیده و به نقش سازنده آن در تکامل اخلاق و معنویت، علم پیدا کرده بود.[21]

برای زهد زینب (س) شواهدی موجود است که ذیلا به مواردی از آن اشاره می شود:

الف- استقامت در برابر حوادث

زینب (س) از آغاز زندگی اش با غمها و مصائب هم آغوش بود، شاید مصیبتهای دردناک و جانکاهی که بر او وارد شد، اندکی به ماروی می آورد قالب تهی می کردیم، لکن زینب (س) نه تنها ضعف و سستی در برابر حوادث از خود نشان نداد بلکه عکس العمل او بسیار طبیعی بود، و هرگز عاطفه ها و علاقه ها بر نیروی عقل وایمان او غلبه پیدا نکرده اگر او زنی ناز پرورده و راحت طلب بود، تاب تحمل این همه مصائب و دردها را در دوران زندگی پرمخاطره اش نداشت.

سفیر کربلا از ایام کودکی در میدان زهد با انواع رنجها و غم ها خو گرفته بود، تا جائی که مصیبت را نعمت، و بلاء را رحمتی از سوی حق تعالی می دانست، و آنگونه خود را در مقابل حوادث دنیا با زهد بیمه کرد که، اگر کوهها متلاشی و زمین ها از هم می شکافتند در اداره مستحکم او خللی وارد نمی گشت.

آری، کاربرد عملی زهد در کوران زندگی همین است که سپری آهنین در برابر حوادث و بلاهای سخت پیش آمده برای انسان باشد. روح بلند زینب (س) در کوره زهد آن چنان آبدیده شد که در طوفان بلاء و مصائب نه تنها تیره نگشت بلکه جلاء و صلابت او به مراتب بیتشر گردیده، و آنچه که این بانوی بزرگوار در صحرای کربلا از خود ظاهر ساخت در حقیقت گوشه ای از عظمت روح و همت والای او بوده است

ب- روحیه ای شکست ناپذیر

در سفر اسارت از کوفه تا شام، بارها شاهد بودم که عمه ام زینب (س) غذای خود را هم بین کودکان تقسیم می نمود و خودش از شدت گرسنگی و ضعف نماز شب را نشسته می خواند، و در ایام سفر هیچگاه نماز شب او ترک نشد.

براستی آیا کسی جز زینب (س) می توانست، با مشاهده آن همه صحنه های دلخراش و فشارهای سخت و درونی و بیرونی از پا در نیاید، و زبان به لعن و نفرین نگشاید و از همه مهمتر آن چنان حالات روحی خود را حفظ کند که حتی از اعمال مستحبی خود دست بر ندارد.

یقینا درک صلابت و استقامت کم نظیر و بی سابقه زینب (س) کار مشکلی است، مشکل از آن جهت که عقل آدمی جز حیرت و شگفتی در این مقال به چیزی نمی رسد و در مقابل حرکات اعجاز آمیز زینب (س) زانوی تسلیم و عجز بر زمین می کوبد غالبا ما زینب کبری (س) را به لفظ قهرمان می خوانیم، لکن به علت قهرمانی او کمتر اندیشیدیم جهات برجسته و تحسین بر انگیز زندگی دختر علی (ع) فکر انسان را به واقعیتی معطوف می دارد شاید رمز عظمت و سربلندی حضرت زینب (س) در همین نهفته باشد، و آن اینکه: روح زینب (س) در برابر هیچ حادثه ای نشکست وقتی انسان در مقابل کوچکترین حادثه روزگار می لغزد و حالات او به طرز محسوسی تغییر می کند، اگر منصفانه ضعف و ناتوانی خود را در آئینه مقاومت شیرزن کربلا، ببیند آنگاه پی خواهد برد که مفهوم روح زینب (س) نشکست یعنی چه.

لکن این مطلب پاسخ سوال را تامین نمی کند، باید علت مقاومت و صلابت روح زینب (س) در چیزی دیگر جستجو کرد.

محققا وقتی انسان به عظمت صفات و اسماء الهی پی ببرد بهت زده می شود، و در آن وادی پای عقل را چو بین دیده و در حرارت تمنا و خیرگی تماشا به یکباره می سوزد، تبعا اراده ای که در این آتش صیقلی شود شکست ناپذیر خواهد بود. از آنجا که حضرت زینب (س) تالی معصومین است، قطعا از قرب حضور و مکاشفت اسماء و صفات باری تعالی بی واسطه برخوردار است، فلذا اراده او را هیچکس و هیچ چیز نمی تواند بشکند، مگر خدا.

من فدای آن مس همت پرست

کوبه غیر کیمیا نارد شکست

البته این لیاقت را حضرت زینب (س) به بهای زهد و ریاضت مستمر تحصیل کرده است. ممکن است گفته شود اهل بیت (س) از اول مورد عنایت خاص خداوند متعال بوده اند گرچه این حرف درستی است، لکن حفظ افاضات الهی قابلیت می خواهد خداوند متعال بدون استثناء جوهری را در انسان قرار داده که اگر در مسیر صحیح خود به فعلیت در آید همه خداجو وحق پرست می شوند، لکن لغزیدن و به خطا رفتن، بسیاری از انسانها را از این نعمت الهی محروم می کند. در این رهگذر اهل بیت عصمت (ع) و اولیاء الله با رعایت اصول و شرایط بندگی خود را از گزند آفت ها حفظ کردند، اگر آنها نیز قابلیت لازم را در حفظ افاضات و الطاف الهی از خود نشان نمی دادند قطعا فرقی با سایر انسانها نداشتند.

قدر مسلم، هرچه انسان کامل تر باشد آسیب پذیری او بیشتر است، و از این جهت است که اهل الله به مراقبه و تزکیه نفس بیش از دیگران محتاج هستند.

مثلا همین زهدی که اکنون متعرض آن هستیم پایه واساس بندگی است، منتهی رعایت آن از سوی خاندان عصمت و طهارت (ع) به حدی مشهود است که هر کدام در نوع خود ضرب المثل شدند، خصوصا درخشش زهد در فراز و نشیب زندگی حضرت زینب (س).[22]

د: استجابت دعا

پیامبر اسلام «دعا» را اسلحه مومن نامیده است، در بیانی دیگر آن حضرت دعای شخص مظلوم را تضمین شده، معرفی کرده و امام علی (ع) هم فرموده:

«انفذ السهام، دعوه المظلوم»

کارسازترین تیرها، تیر دعای مظلوم است، که سخت به هدف اصابت می کند.

آری، بر اساس این بیانات، و از قرار تجربه هایی که واقع شده، دعای افراد مومن و مخصوصا افراد مومن مظلوم زود مستجاب می شود، و زینب (س) هم که عالیترین مصداق تبلور ایمان و مظلومیت است. در موارد متعددی به استجابت دعا علیه افراد ستمگر و زشت گفتار وکردار دست یافته، که یک نمونه آن را بیان می کنیم:

پس از واقعه دردناک کربلا، یزید بن معاویه، در شام مرکز حکومت خویش به شکرانه به اصطلاح پیروزی بر دشمن خویش جشن پیروزی تشکیل داد، و از طبقات مختلف افراد فراوانی را بدان جشن دعوت کرد در طی آن مجلس یک «مرد شامی» که در اثر تبلیغات دروغین بنی امیه، اسیران خاندان پیامبر را نمی شناخت، با کمال وقاحت، از یزید در خواست کرد که یکی از دختران حسین (ع) به نام فاطمه (س) را به عنوان کنیزی به او ببخشد.

دختر جوان با شنیدن این درخواست بسیار ناراحت شد ودامن زینب را گرفت و گفت: عمه جان من یتیم شدم، آیا باید به اسیری هم بروم!

زینب (س) بر آشفت و فریاد زد: ای مرد پست، دروغ می گویی و خود را ذلت و نکبت کشانده ای، باید بر این آرزو بمیری، زیرا تو و «یزید» هرگز توانایی چنین کاری را نخواهید داشت!

اما یزید گفت: این دختر در اختیار من است، و اگر بخواهم او را می بخشم آنگاه مشاجره اهانت آمیز یزید با زینب (س) شدت گرفت، تاجایی که زینب (س) به گریه افتاد، و در برابر تکرار تقاضای جسورانه «مرد شامی» ناله برداشت که: ای نامرد، ساکت باش! خداوند زبان تو را قطع، چشم تو را کور، دستت راخشک و جایگاهت را آتش دوزخ قرار دهد، هرگز فرزندان پیامبران در خدمت فرمایگان قرار نخواهد گرفت!

باری، آنطور که نوشته اند، در همان حالی که زینب (س) جملات نفرین را به لب داشت، با عنایت خداوند دستهای مرد شامی خشک گردید و بعد مرد نقش زمین شد، و جان خود را از دست داد.

آنگاه زینب حمد الهی را به جای آورد، و گفت: خدای را سپاس که مجازات نقد تو را دردنیا قبل از عقوبت آخرت به تو چشانید![23]

و بدین ترتیب، اوج فضائل بلند و کرامتهای درخشان انسانی را که خاص اولیاء محبوب و بزرگ خداوند است در وجود زینب (س) دست پرورده خاندان رسالت، باید مورد توجه، و الگوی رفتاری خویش داشته باشیم.

و: مقام رضا و شکر

در حالات معنوی، سه مقام است که می توان آن سه را از درجات و مراحل اعلای ایمان و از پایه های عظیم تکامل و معراج انسانی دانست که عبارتند از مقام صبر، رضا و شکر، انسان پس از مرحله صبر کامل، به مرحله رضا به رضای الهی برسد و پس از این مرحله می تواند به مقام بسیار ارجمند شکر نائل شود.

حوادث تلخ و شکننده بسیار غمباری که برای زینب (س) در طول سالها رخ داد، مانند: غم فراق جدش رسول خدا (ص) و شهادت جانسوز مادرش زهرا (س)، شهادت جگر خراش پدرش علی (ع) شهادت برادرش امام حسن (ع) به زهر و جفا و ماجرای شهادت امام حسین (ع) و مصائب خونبار کربلا واسارت خاندان نبوت، که هر کدام کافی بود زینب (س) را از پای در آورد، از این رو به و (ام المصائب) (مادر مصیبت ها) گفتند.

ولی او آنچنان صبرو استقامت کرد که از قول او نقل کرده اند که گفت:

سا صبر حتای یعجز الصبر عن صبری؛ آن چنان صبر و استقامت کنم که، خود صبر از صبر من، ناتوان گردد!

پس از مقام صبر، مقام رضا است که بالاتر از مقام صبر است، زینب (س) این مقام رانیز با بهترین وجه به پایان رسانید و از این مدرسه نیز فارغ شد، او جز رضا و خشنودی خدا، چیز دیگری نمی خواست و اگر در مصیبت امام حسین (ع) و شهدای کربلا می گریست گریه او گریه ذلت و نارضایتی نبود، بلکه گریه عاطفی وپیام آور بود و همچون صاعقه، خرمن دشمن را به آتش می کشید.

خصلت خشنودی اوبه رضای الهی تا آنجا بود که عصر عاشورا هنگام حمله دشمن به خیام و آتش زدن خیمه ها، با اینکه طبیعی است که انسان در چنین وضعی باید فرار کند، او نزد امام سجاد (ع) آمد و کسب تکلیف کرد، که آیا بمانیم و بسوزیم، یا راه دیگری بر گزینیم، امام سجاد (ع) فرمود:

علیکن بالفرار؛ بر شما لازم است که از این جا بگریزید.

زینب (س) به زنها فرمود: به بیابان فرار کنید، ولی از سوی دیگر حفظ امام بر حق حضرت سجاد (ع) لازمتر بود، زینب (س) خود ماند و به سرپرستی امام سجاد که بر اثر بیماری بستری بود پرداخت.

پس از مقام رضا، مقام شکر است، زینب (س) در همه جا به طور کامل شکر می کرد، تا آنجا که در مجلس خونخوار عصر، ابن زیاد، فرمود، (حمد و شکر خداوندی را که ما را به وجود پیامبر (ص) اکرم بخشید و از پلیدیها و گناه پاک ساخت؛

ما رایت الا جمیلا؛ جز زیبایی و نیکی چیز دیگری ندیدم.

بخش سوم: سیره فردی اخلاقی زینب کبری (س)

صفات زینب علیها السلام

آنکه زینب را به ایفای این نقش بزرگ وا داشت چه بود؟

در واقع صفات ولای او بود که وی را موفق به ایفای این نقش کرد این صفات عبارت بود از:

الف: صبر و شکیبایی

غروب روز عاشورا زینب به زمین نگریست، پیکرهای پاک را بر روی آن انباشته دید در پهنه آن دشت چونان قربانی پراکنده بودند؛ سرها جدا شده بود و تن ها لخت و عریان. در طرف دیگر چشمش به آنچه را خیمه های سوخته مانده بود می افتاد و به دسته ای اطفال هراسیده و زنان داغ دیده که بی هدف این سو و آن سو می دویدند یا بر کشتگانشان فریاد گریه بلند می کردند، یا با آوازی بلند فریاد العطش سر می دادند. ..

دشت را سپاهی انبوه احاطه کرده بود که از پیروزی که سرمست بودند روح وحشی خود را سیراب می کردند.

تنها تصور این صحنه فجیع می تواند طاقت شکیبا ترین مردم را نیز طاق کند، اما زینب علیها السلام مقاومت کرد. .. او چه کرد؟

بچه ها را نوازش کرد و زنان را تسلیت داد و به صبر و شکیبایی خواند و سپس برخواست و به آفریدگارش نماز کرد شاید او را در نماز خویش یا تضرع از پروردگار می خواست که به وی صبر و استقامت ارزانی دارد و از آل محمد (ص) این قربانی را بپذیرد، همان گونه که دعای برادرش حسین علیه السلام در واپسین دم از زندگی گرامیش این بود:

(اللهم انت متعالی المکان، عظیم الجبروت، شدید المحال و غنی عن الخلایق، عریض الکبریاء، قادر علی ما نشاء قریب الرحمه، صادق الوعد، سابغ النعمه، حسن البلاء قریب اذادعیت. محیط بما خلفت، قابل التوبه لمن تاب الیک، قادر علی ما اردت، ومدرک ما طلبت، و شکور اذا شکرت و ذکور اذا ذکرت. ادعوک محتاجا، و ارغب الیک فقیرا و افرغ الیک خائفا بوابکی الیک مکروبا، واستعین بک ضعفا، واتوکل علیک کافیا، احکم بیننا وبین قومنا بالحق، فانهم غرونا و فرعونا و خذلونا و غرورا و قتلونا، و نحن کثره نبیک و ولد حبیبک محمد بن عبدالله الذی اصطفیه بالرساله وائمتنه علی وحیک، فاجعل من امرنا فرجا و مخرجا برحمتک یا ارحم الراحمین.)[24]

ثم قال علیها السلام:

(صبرا) علی قضائک یارب، لا اله سواک، یا غیاث المستغیثین).

(ای خدای بلند مقام، با جلال و جبروت محکم تدبیر، بی نیاز از خلق که مکر کبریائی پهناور و قدرتت به هر چیز شامل و رحمتت به همه نزدیک، و عدواتت راست و نعمتت بی کم و کاست و امتحانت نکوست. نزدیکی آنگاه که خوانده شوی و بر مخلو قات کاملا احاطه داری. توبه آن را که به سوی تو بازگشت کند می پذیری. بر اراده خویش توانایی، و هر آنچه را خواهی توانی گرفت، پاداش می دهی چون سپاس گذاری یاد خواهی آور چون تو را به یاد آورند من تو را از روی نیاز می خوانم و محتاجانه به درگاهت روی می کنم و خائفانه در آستانت می مانم و چونان گرفتاران به درگاهت اشک می ریزم، و در حال ناتوانی از تو می جویم و بر تو توکل می کنم میان ماو قوم ما به حق داوری فرمای که این قوم ما را فریفتند و با ما نیرنگ باختند و دست از یاری ما برداشتند و کمر به قتل ما بستند، ای که ما عترت پیامبرت و فرزند حبیب تو محمد بن عبدالله هستیم، آن که تو را به رسالت برگزیدی و امین وحیت بر شمردی، سپس در کار ما گشایش قرار ده و بر رحمت خویش آسایشی برای ما مقدر فرما ای مهربانترین مهربانان) سپس فرمود: بر تقدیر تو صبر خواهم کرد، آفریدگارا! معبودی جز تو نیست ای فریاد رس فریاد خواهان.

بلی. .. این ایمان نابی که در کلمات سبط شهید در آن لحظات حساس تجلی کرد، و آن موضعی که زینب پس از شهادت حسین علیه السلام و یارانش از خود نشان داد، به نهضت حسینی ذاتی توحید و خالص بخشید.

در واقع بارزترین صفت زینب باوراو بود بدانچه در قرآن آمده و پیامبر بیان فرموده بود به این ترتیب او توانست آن مصائب عظیم را تحمل کند و مزد و پاداش آنها را از چشم داشته باشد. .. سپس رسید وشروع به خواندن نماز کرد. امام زین العابدین علی بن الحسین (ع) که به او چشم دوخته بود پرسید: (عمه چرا نشسته نماز می خوانی؟) زینب فرمود: ای پسر برادر! چون پاهایم مرا نمی کشند. چرا اینگونه نباشد که چند روز پیش وقتی کاروان حسین به سرزمین طف رسید، امام حسین (ع) روبه روی چادر نشسته بود و به شمشیر خود می پرداخت ودر عین حال زبانش مترنم به اشعاری که معمولا اعراب در مواجهه با فطری بزرگ می خواندند:

یادم اف لک من خلیل

کم لک بالا شراق والا میل

من صاحب و طالب قتیل

ولدم لا یقنع بالبدیل

چون خواهرش زینب صدیقه این اشعار را از زبان امام شنید فریاد بر آمد: وای من سماش مرگ زندگی مرا خاتمه بخشد.

سپس مصائبش را که در طول زندگی دیده و چشیده بود به یاد آورد و گفت: (امروز مادرم فاطمه و پدرم علی و برادرم حسین مردند ای خلیفه گذشتگان و بازمانده زندگان.

حسین به او نگریست و فرمود: «خواهر! مبادا شیطان شکیبایی تو را ببرد»

آنگاه چشم امام پر از اشک شد و فرمود: «اگر گربه را وانهند می خوابد»

زینب گفت: «وای از این مصیبت! آیا چنین از ما می گریزی؟ این دل مرا بیشتر مجروح می دارد و بر من گرانتر می آید» سپس به صورت خود کوفت و گریبان درید و از هوش رفت.

پس از آنکه زینب به هوش آمد، حسین علیه السلام به او فرمود: (خواهرم! تقوای خدا پیشه کن و به سکیت الهی خود را آرام بخش و بدان که زمینیان و آسمانیان همه می میرند و کسی زنده نمی ماند، همه رفتنی اند و تنها ذات خدا ی تعالی است که پاینده است، خدایی که با قدرت خودش خلق را آفرید و باز آنها را زنده می کند و همه به سوی آن یکتای یگانه بر می گردند.)

و باز به او فرمود: (ای خواهرم! هان که من تو را سوگند می دهم که در مرگم گریبان ندری و بر صورتت سیلی نزنی و فریاد واویلا بلند نکنی!)

از همان لحظه که زینب به نیکی دریافت که مسئولیتش بردباری را بر او ایجاب می کند، شکیبایی آورد و خدای را درصبر خویش منظور داشت.[25]

ب- شجاعت

آری تاریخ، زنی صبورتر از زینب (س) به خود ندیده است. پسرانش، عون و محمد و به قولی عبدالله در برابر بندگان خدا سر بریده شدند و او شیون نکرد؛ سپس شاهد بود که در چند ساعت پیشوایش حسین و برادران و پسران برادرانش به شهادت رسیدند و باز بردباری پیشه کرد. در واقع زینب سنبل زنی شجاع، مدبر و لا یق رهبری در اوضاع و شرایط سخت بود.

او اسیر و چه بسا به زنجیر بود. مصیبتها و ناملایمات روحی و بدن و فرسوده بودند، اما او در همان لحظه چنان اسرار رهبری کرد و چنان صبر سترگی داشت که برای هیچکدام از افراد بشر رسیدن به این حد صبر و حسن توکل بر خدا ممکن نیست مگر با فضل خدا.

در شب عاشورا، هنگامی که بنی امیه خیمه های اهل بیت (ع) که به سختی در بستر بیماری افتاده بود، آمد و از این روی که او پس از حسین (ع) امام واجب الاطاعه بود از آن حضرت درباره تکلیف خود سوال کرد. امام به او و سایر زنان امر کرد که بگریزند. وقتی بازماندگان خاندان پیامبر (ص) در اطراف بیابان کربلا شدند، زینب بار دیگر به خیمه امام (ع) بر گشت و آن حضرت را از میان شعله های آتش نجات داد و از سلامت وی مطمئن شد. سپس همراه با خواهرش کلثوم، به جستجوی زنان و کودکان سرگردان دربیابان پرداختند وآنها را زیر یک چادر نیمه سوخته جمع کرد.

چنین کار بزرگی از زنی که جگرش به دهها داغ بزرگ گداخته سر نمی زند، جز آنکه در اوج صبر و شجاعت باشد و چنین چیزی نیز جز از خدای بزرگ نرسد. وقتی بانگ رحیل از وادی کربلا سر داده شد و برای شکنجه اسرا آنها را بر اجساد کسانشان گذراندند، امام زین العابدین (ع) نگاه درد ناکی بر پیکر قطعه قطعه شده پدرش انداخت و حزن بر چیره شده زینب به دقت نگریست و احساس کرد که حجت خدا و امام زمانش در خطر است و بیم آن می رود که اندوه زندگیش را پایان بخشد، فرصت از کف نداد و روی به سوی او کرد و گفت: ای بازمانده جد و پدر و برادرانم! از چیست که می بینم داری جان خود می دهی؟

امام زین العابدین (ع) فرمود: چگونه بی تابی کنم و اندوه نگارم در حالی که پدر وبرادرانم و عموها و عموزادگان و خاندانم را می بینم که درخون خویش روی ریگها تپیده اند، با جسدهایی عریان؛ و کسی نیست که آنها را کفن و دفن کند. هیچ کسی به سراغ آنها نمی آید؛ انگار که اینان اهل خانه ای در دیلمان و خزر بوده اند. زینب گفت: آنچه می بینی تو را غمین نکند، به خدا سوگند که این حادثه در زمان رسول خدا تا

جد و پدر عمویت نیز اتفاق افتاده بود. حال آنکه خداوند عهدی از گروهی از این امت ستانده که فراعنه خاک آنها را نمی شناسد ولی نزد اهل آسمان آشنایند؛ که این اعضای پاره پاره و تکه تکه این اجساد به خون تپیده را جمع و دفن کنند و در این بیابان پرچمی بر مزار پدرت سرور شهیدان، نصب می کنند که هیچگاه نشان قبرش ناپدید نشده و در اثر گذشت زمان منش او گم نشود. سران کفر و گمراهان بر نابودی مزار او بکوشند و هیچ اثر نکند جز آنکه اثر او ظاهر تر و کار او نمایان تر می شود.

به این ترتیب بانو زینب، آرام جان را به قلب امام سجاد (ع) بازآورد.

وقتی اسرای اهل بیت را به مجلس ابن زیاد، آن درشتخوی زنا زاده وارد کردند، زینب روی پوشیده در حالی که لباس خود به سر کشیده بود وارد مجلس شد.

ابن زیاد نگاهی انداخت و پرسید: (این زن روی پوشیده کیست؟) گفتندش: (او زینب دختر علی است) ابن زیاد به قصد انتقام از زینب گفت: (خدا را شکر که شما را رسوا کرد و دروغ بودن افسانه هایتان را آشکارا ساخت.) زینب (ع) گفت: (بدان که فاسق است که رسوا می شود و فاجر است که دروغش بر ملا می گردد و اینها ما نیستیم.)

ابن زیاد پرسید: (چطور دیدی کاری را که خدا با برادرت و خانواده ات کرد؟)

زینب گفت: (جز زیبایی ندیدم آنان گروهی بودند که خداوند کشته شدن را برآنها نوشته بود و آنها به سوی قتلگاههای خویش شتافتند و زود است که خداوند تو و آنها را گرد آورد و بر تو حجت آورد و دشمنی ورزند، پس بنگر که در آن روز پیروزی از آن کیست، مادرت به عزایت بنشیند ای پسر مرجانه!)

ابن زیاد خشمگین شد و خواست به زینب حمله کند که عمر بن حدیث به او گفت: (او زنی بیش نیست و زن را به خاطر آنچه گفته مواخذه نکنند.)

ابن زیاد به زینب گفت: (خداوند دل مرا از طاغیان و عاصیان مرتد خاندانت خنک کرد.)

زینب پاسخ داد: (به خدا سوگند که تو سرور مرا کشتی و شاخه ام را شکستی و ریش ام را (از زمین) گسستی، اگر دل تو از اینها خنک می شود پس حتما خنک شده است.)

ابن زیاد گفت: (این سجع پردازی است و به جان خودم سوگند که پدرت سجع پردازی شاعر بود.)

زینب گفت: ابن زیاد! زن را با سجع پردازی چه کار؟

و افزود: من به جای سجع پردازی کار دیگری دارم، من از این در شگفتم که چگونه کسی از کشتن امامان خود خشنود می شود، در حالی که می داند آنها از وی در روز قیامت انتقام می گیرند.[26]

هان که او زنی شیر دل، شکیبا دانشور، حکیم و. .. بود.

زینب (س) احساس می کرد که او مسئول حفظ جان امام علی بن الحسین (ع) و بعد حفظ جان سایر اسیران خاندان پیغمبراست و به خوبی هم از پس این مسئولیت در آمد.

در مجلس یزید سرکش، آنگاه که یکی از فرماندهان، فاطمه دختر علی (ع) را که زیبا رو بود از وی در خواست کرد و گفت: ای یزید! این دختر ک را به من ببخش. آن دختر به دامان خواهرش زینب در آویخت و زینب از او دفاع کرد و به آن شامی رو نمود و گفت: به خدا سوگند دروغ گفتی و لعنت خدا بر تو باد، او نه از توست و نه از یزید.

در این هنگام یزید غضبناک شده و گفت: (تو دروغ گفتی، به خدا اگر بخواهم این کار را می کنم.)

زینب به او پاسخ داد: نه به خدا، خداوند این دختر را از آن تو نمی کند مگر این که از دین ما خارج شوی و پیرو آیین دیگر گردی.

یزید غضبناک شده و به او گفت: آینده من چنین می بینی؟ این پدر و برادر تو بودند که از دین خارج شدند.

زینب گفت: با دین خدا ودین پدر و برادرم و جدم بود که تو و جد و پدرت راه یافتید.

یزید گفت: دروغ گفتی دشمن خدا!

زینب بازجواب داد: امیر به ستم دشنام دهد و در هر قدرتمندی خویش خشم گیرد.

یزید ملعون، انگار که خجالت کشیده باشد، خاموش شد. دوباره آن شامی لعین به سر سخن باز گشت و گفت:

(ای امیرالمومنان، این دخترک را به من ببخش.) یزید به او گفت: گم شو که خدا مرگ محتوم را نصیبت کند.[27]

این ها نمونه هایی از صبر و شجاعت زینب صدیقه (س) بود، نمونه هایی که از زینب صدیقه (س) بود، نمونه هایی که ژرفای آن در قلب موید به نور ایمان به خوبی منعکس می شود.

وقتی خطابه های او را می خوانیم در می یابیم که این سخنان نمی تواند جز از قلبی مطمئن از آرامش ایمان و واثق به یاوری الهی و یقینمند به درستی روش راهش بر آمده باشد.

ج- بلاغت

دانش گسترده، حکمت وافر، سخن درست، شجاعت ربانی، بیانی نافذ و زبان فصیح. .. تمام آن چیزهایی است که عناصر بلاغت زینب صدیقه را تشکیل می دهند.

او دختری سه ساله بود وقتی که همراه مادرش تا مسجد پیامبر (ص) رفته بود و مادرش زهرا (س) آن سخنرانی مهم را که در آن تمام اصول و ارزشهای رسالت گرد آمده بود، ایراد کرد و سپس این زینب بود که آن سخنرانی بزرگ را برای ما روایت کرد.

روایت شده است که روزی پدرش درباره مسئله ای از او سوال کرد که آیا می داند و زینب با اطمینان کامل گفت: بلی! مادرم این مساله را به من یاد داد.

در خدا شناسی به آنجا رسیده بود که علی علیه السلام او و برادرش عبا س را که هر دو طفل بودند، بر کنار خود نشانده بود، به عباس گفت: (بگو یک) عباس گفت. و فرمود: (بگو دو) عباس گفت: (خجالت می کشم به این زبان که گفته ام یک، بگویم دو. علی علیه السلام چشمهای عباس را بوسید و سپس رو به زینب متوجه زینب شد، زینب سمت چپ و عباس سمت راست آن حضرت بود. زینب به آن حضرت گفت: (پدر جان! آیا ما را دوست می داری؟)

علی علیه السلام فرمود: آری عزیزم! فرزندان ما جگر گوشه های ما هستند.)

سپس زینب گفت: (پدر، دو عشق در یک دل جمع نمی شوند؛ عشق خدا و فرزندان. و اگر هم چیزی باشد باید گفت شفقت از آن ماست و عشق محض خداست.)

با شنیدن این جواب مهر آن دو بیشتر به دل علی نشست.

عرفان و مراتب خداشناسی زینب، جدا از عرفان جدش و پدر مادر و دو برادرش نبود. او نیز در خانه وحی پرورش یافته بود و از رهگذر همان عرفان در دین بصیرت پیدا کرده بود، آنجا که امام سجاد (ع) درباره اش گفت: (انت بحمدالله عالمه غیر معلمه وفهمه غیر مفهمه) تو- خدای را سپاس دانایی را که نیاموخته اند ت و فهیمی که تفهیم نکرده اند.)

امام حسین (ع) به زینب وصیت کردزیرا او را تحمل ادای دین مسئولیت مشترک بود. حسین (ع) به او وصیت کرد که در آن شرایط سخت و دشوار نایب امام زین العابدین علیه السلام باشد.

درباره حکمت او همین بس که رهبری مخالفان در آن شرایط حساس و بعد از آن فاجعه عظیم بر عهده وی بود.

در بلاغت چون علی و در صبوری چون حسن و در حیا چون مادر است.

د: انفاق و توجه به مستمندان

در مورد برترین ارزش که در قرآن روی آن بسیار تاکید شده، انفاق به بینوایان و توجه به مستمندان است، در این راساتا زینب کبری (س) همچون مادرش حضرت زهرا (س) به مستمندان توجه بسیار داشت و تا سرحد ایثار به آنها کمک می کرد.

زینب (س) در عصر خلافت حضرت علی (ع) در کوفه که حدود پنج سال طول کشید، ملکه جهان اسلام بود و سایه به سایه پدرش به فقرا و بینوایان کمک می کرد و در رفع نیازهای آنها، بین آنها و علی (ع) واسطه می شد و در این راستا تلاش بسیار داشت.

ایثار او در حدی بود که در دوران اسارت بعد از ماجرای کربلا، سه شبانه روز جیره غذای خود را نخورد و گرسنگی را تحمل نمود و آن غذا را به کودکان گرسنه شهیدان داد، با توجه به اینکه تنها یک گرده نان برای یک شبانه روز، به اسیران می دادند.

و در زمانی که در مدینه در خانه شوهرش عبدالله، دریای جود و کرم بود، نیازمندان بسیار به خانه زینب (س) می آمدند، او کمر خدمت بسته و شوهرش را در کمک رسانی به آنها حمایت می کرد و واسطه مهربانی بین آنها و شوهرش بود و بیان خواهد شد که انفاق او تنها انفاق مالی نبود، بلکه حاضر شد دو نور دیده نوجوانش محمد وعون (ع) را به کربلا بیاورد و آنها در رکاب امام حسین (ع) به شهادت برسند و در مورد شهادت آنها نه تنها کوچکترین گله ای نکرد، بلکه حتی از خیمه بیرون نیامد تا مبادا با دیدن پیکرهای به خون تپیده آنها، بی صبری کند واز اجرش در پیشگاه خدا کاسته شود و یا امام حسین (ع) او را در آن حال ببیند و در برابر زینب (س) شرم حضور یابد.

آری زینب (س) از خانه فاطمه (س) در دامن او، زیر سایه حضرت علی (ع) بزرگ شده بود، در کودکی اثار و یتیم نوازی ودستگیری از نیازمندان آنها را دیده بود و حتی در این راستا شریک آنها بود، همان خانه ای که افراد خانواده اش برای شفای حسن و حسین (ع) که بیمار شده بودند، نذر کردند سه روز روزه بگیرند، آنها روزه گرفتند هنگام افطار غذای خود را در روز اول به مسکین و روز دوم به یتیم و روز سوم به اسیر دادند و خود وافراد خانواده از جمله حضرت زینب (س) گرسنه ماندند و در شان آنها سوره هل اتی نازل شد که در آیه 8 این سوره می خوانیم: خداوند در شان آنها فرمود:

وَ یطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکیناً وَ یتِیماً وَ أَسِیراً؛ آنها غذای خود را با آنکه به آن علاقه و نیاز دارند؛ به نیازمند و یتیم و اسیر می دهند.

و نیز روایت شده: نیازمندی به حضور پیامبر (ص) آمد و تقاضای غذا کرد، کمبود غذا به گونه ای بود که در خانه فاطمه (س) جز اندکی از آن برای کودکانش حسن، حسین، زینب و ام اکلثوم (س) نبود، علی (ع) شبانه آن نیازمند را به خانه آورد و ماجرا را به فاطمه (س) گفت، فاطمه (س) همان غذای اندک را به کنار مهمان نهادند و

خود در تاریکی در کنار سفره نشستند، کودکان و علی (ع) و فاطمه (س) خود را تکان می دادند، تا آن فقیر گمان کند، که آنها نیز همراه او غذا می خورند، فقیر آن غذا را خورد، و سیر شد در حالی که گمان می کرد فاطمه (س) و افراد خانواده اش نیز سیر شدند، صبح آن شب، فاطمه (س) همراه فرزندانش از جمله زینب (س) همراه علی (ع) نیز پیامبر (ص) آمدند، پیامبر (ص) به چهره آنها که نشانگر گرسنگی شدید آنها بود نگریست، درحالی که خنده بر لب داشت آیه نهم سوره حشر را که در شان ایثار آنها نازل شده بود خواند:

و یوثرون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصه آنها تهی دستان را برخود، مقدم می دارند، هرچند که خود به شدت در فشار گرسنگی و تهی دستی باشند.

بنابراین زینب (س) از همان کودکی در کنار پدر و مادر، ایثار و کمک به نیازمندان را آموخته بود و این خصلت نیک را تا آخر عمر، شیوه همیشگی خود نمود.[28]

ه-: گذشت و ایثار

مهمانی به خانه علی (ع) آمد، غذا در خانه نبود، علی (ع) به فاطمه (س) فرمود: «آیا غذایی در خانه یافت نمی شود؟»

فاطمه (س) جواب داد: «نه، جز یک عدد نان، که آن را برای دخترم زینب ذخیره کرده ام»

زینب (س) بیدار بود، سخن مادر را شنید، با اینکه در آن وقت حدود پنج ساله بود به مادر عرض کرد: «نان مرا برای مهمان ببرید، من صبر خواهم کرد.»

به این ترتیب آن دختر ایثارگر، با سخاوت و گذشت ممتاز خود، شیرینی مهمان نوازی را بر تلخی گرسنگی ترجیح داد، هرگز نگفت چراغی که در خانه لازم است بر مسجد حرام می باشد، بلکه خانه را فدای مسجد کرد.[29]

و: علم و دانش

بیان سخنان و خطبه های عالمانه و همراه با استدلال به آیات قرآن کریم، در کربلا، و بازار کوفه و مجلس عبیدالله زیاد، و درباره (یزید) از سوی زینب (ع) هر یک شاهد گویای برتوانایی علمی دانش آن بزرگوار است.

اضافه بر این، زینب مقام بیان روایت و حدیث را، که از ویژگیهای افراد آگاه و بلند مرتبه است، دارا بوده، و گواه دیگر مقام علمی اوست می نویسند آن بانوی بزرگوار، راوی حدیث از مادر خود فاطمه زهرا (س) بوده و از (اسماء بن عمیس) حدیث روایت کرده است، چنانکه محمد بن عمرو، عطاء بن سایب، فاطمه بنت حسین (ع) جابربن عبداله انصاری و عباد عامری هم، از زینب نقل حدیث کرده اند.

از جمله احادیثی که از حضرت زینب (س) روایت شده، حدیث «ام ایمن» است که درباره مصائبی است که به اهل بیت (ع) وارد خواهد شد. داستان بیمار شدن امیرالمومنین بیان ماجرای (فدک) برای عبدالله بن عباس، داستان نزول سفره آسمانی برای مادر خود فاطمه (س) حدیث حرام بودن صدقه بر اهل بیت (ع) سرگذشت ولادت امام حسین (ع) و داستان دعا و شب زنده داری فاطمه زهرا (س) را نیز احادیث روایت شده، از جانب زینب، می توان نام برد.

مجلس درس و تفسیر قرآن، گواه دیگری بر مقام علمی زینب (س) است، در این باره تاریخ گواهی می دهد که یک سال از مدت اقامت علی (ع) و خاندانش در کوفه می گذشت که، گروهی از بانوان خردمند و بزرگوار کوفه، شوهران خود را به حضور علی (ع) فرستادند و پیغام دادند، ما شنیده ایم زینب نیز مانند مادر بزرگوار خود حضرت فاطمه (س) دارای قدرت علم ودانش فراوانی است، اگر اجازه دهید و موافقت کنید، برای بهره برداری از خرمن علم ودانش او، به حضور وی مشرف شویم، که علی (ع) و زینب (س) با این درخواست موافقت کردند، و زنهای کوفه در محفل درس و تفسیر قرآن زینب (س) شرکت می جستند.

غیر از این جهات، زین العابدین (ع) امام زمان زینب (س) به هنگام که آن بانوی بزرگ خطبه پر محتوی و آتشینی را در (بازار کوفه) ایراد می نماید، در مورد تایید مقام علمی زینب (س) می فرماید:

انت بحمدالله، عالمه غیر معلمه، و فهمه غیر مفهمه.

یعنی: الحمدالله، تو دانشمند بدون معلم، و خردمند بدون استاد و آموزگار می باشی! آری، زینب (س) مانند افراد عادی، کلاس و مکتب اصطلاحی را ندیده، واز استاد و آموزگاری که افراد معمولی جامعه را به تعلیم و تربیت وا می دارند استفاده نکرده است، بلکه چند سال اوائل کودکی خود را در کنار (معلم بزرگ شریعت) حضرت محمد (ص) و مادر دانشمند و بزرگوار خود می زیسته است و دهها سال با پدر و برادران والا مقام خود زندگی کرده و با قرآن و معارف دین انس و الفت داشته است و در عین حال جنگها، درگیریها و حوادث تلخ و شیرین زمان پدر و برادران خود را از نزدیک می نگریسته است، و به هر حال، تمام عمر خویش را در اثر معاشرت و همراهی با بزرگترین دانشمندان جهان بشریت سپری نموده است، و فهم دانایی علم و توانایی، و شیوه خطبایی و سخنرانی را از آنان آموخته است.

البته، این علم و دانایی عرفی زینب (س) است، اما آنطور که در سیره آن بزرگوار را مطالعه می کنیم وی با اسرار و پیشگویی از آینده هم ارتباط داشته است، و می توانسته برخی از حوادث آینده را هم پیش بینی کند.

اما باید توجه داشت، این رشته از علوم یک نوع الهام و آگاهی فوق العاده است که اولا اولیاء الهی و مومنین و ارسته ظرفیت آگاهی و دانایی آنرا دارند، و ثانیا چنین علمی در (کتاب و دفتر) و نزد هر گونه استاد و معلمی یافت نمی شود، بلکه این علم و دانایی فوق العاده، از عنایات و افاضات خاص خداوند است و نصیب بندگان خاص پروردگار می گردد!

آری، مقام والای علمی زینب (س) اینگونه است، و راز دست یافتن به اسرار و دانایی ها، اضافه بر آموزش از پدر، امداد الهی است، و درجنبه مقام علمی زینب (س) هم اضافه بر توانایی برای ایران خطابه ها، نکته ظریف و اسالی، آگاهی او به تصمیم گیری ها و موضعگیریهای بجا، در مناسبت های لازم است که خوب می داند کجا باید نرم سخن گفت، و در کجا باید بر آشفت و حماسه آفرید، در کجا باید گریه کرد و اشک ریخت، و چه وقتی باید عقل و منطق را به کار گرفت و دیگران را به اشک و گریه وا داشت. ..!

به هر حال، مقام وموقعیت علمی زینب (س) دختر قهرمان زهرا (س) در سطح بسیار بالا و درخشانی بوده است و بیش از این شما را معطل نمی گذاریم، و درباره این خانواده، از باب اینکه «فضل آن است که دشمن را گواهی کند» سخن دشمن اهل بیت (ع) یزید را، آنگاه که در «مسجد جامع شام» از او می خواستند موافقت کند، امام زین العابدین (ع) در حالی که اسیر و بیمار بود، خطابه بخواند، و او زیر بار نمی رفت، مورد وقت قرار می دهیم.

آری، یزید در پاسخ به اصرار جمعیت حاضر در «مسجد جامع» برای خطبه خواندن امام زین العابدین (ع)، درباره وی و خاندان پیامبر گفته است،

ان هولاء و رثوا العلم و الفصاحه، و ذقوا العلم ذقا![30]

نتیجه گیری

زینب (س) در خانواده رسالت چشم به چهان گشود و در فضائی نورانی و با صفا، رشد یافت و تحت تعلیم مربیانی عامل و عالم به مبانی تربیت قرار گرفت. آموختن علم از لبان وحی و نوشیدن شیر از سینه عصمت و طهارت همه نوع استعدادهای نهفته را در وجود او به فعلیت در آورده و آنچنان به آداب و سنن الهی مودب گشته بود که در عظمت و کرامت با برادران عزیز خود برابری می کرده.

زینب (س) صبری بزرگ داشت، شاهد و پرچمدار پیشگام هر مصیبتی بود. او را عقیله بنی هاشم قب داده بودند، چون در دانش و پرهیزگاری از دیگر زنان هاشمی پر مایه تر بود سفیر کربلا از ایام کودکی در میدان زهد با انواع رنجها و غمها خو گرفته بود، تا جائیکه مصیبت را نعمت، و بلاء را رحمتی از سوی حق تعالی می دانست.

جهات برجسته و تحسین بر انگیز زندگی دختر علی (ع) فکر انسان را به واقعیتی معطوف می دارد که شاید رمز عظمت او در همین باشد که روح زینب در برابر هیچ حادثه ای نشکست.

منابع و ماخذ:

1- قرآن کریم

2- مفاتیح الجنان

3- رسولی محلاتی، نگاهی کوتاه به زندگی حضرت زینب (س)، قم، ناشر دفتر تبلیغات اسلامی، تابستان 1373.

4- صادقی اردستانی- احمد، زینب قهرمان دختر حضرت علی (ع)، نشر مطهر

5- آیه الله مدرس، سید محمد تقی، نمونه های ایثار زینب کبری (س) تهران 1377.

6- مقیمی، محمد، خطابه زینب (س) انتشارات اسلامی

7- منصوری لاریجانی، اسماعیل، زینب کبری (س)، فریادی بر اعصار، مجتمع شهید مطهری، بهار 69.

8- مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، انتشارات مکتب اسلامیه ج 45.

9- ثقه الاسلام کلینی، اصول کافی، انتشارات اسوه 1357.

10- بابازاده علی اکبر، سیمای زینب کبری اسوه صبر و پایداری.

11- محمدی اشتهاردی محمد، حضرت زینب فروغ تابان کوثر.

12- علامه شیخ نقدی، جعفر، حیاه زینب کبری.[31]

پی نوشت ها

 

[1] . بحار الانوار، ج 43، ص 117.

[2] . رحاب السیّده زینب، ص 11.

[3] . ناسخ التواریخ، ج زینب، ص 45.

[4] . خطابه زینب کبرى پشتوانه انقلاب حسین بن على( ع)، ص 53.

[5] . همان، ص 54.

[6] . اکبر اسدى و مهدى رضایى، زیباترین شکیب زندگانى حضرت زینب( س)، ص 20.

[7] . على اکبر بابازاده سیماى زینب کبرى اسوه صبر و پایدارى. على اکبر بابازاده، ص 65.

[8] . على اکبر بابازاده، سیماى زینب کبرى اسوه صبر و پایدارى، ص 39.

[9] . بحارالانوار، ج 43؛ ص 318.

[10] . محمد محمدى اشتهاردى، حضرت زینب فروغ تابان کوثر، ص 30.

[11] . علامه شیخ جعفر نقدى، حیاه زینب کبرى، ص 309.

[12] . همان، حضرت زینب فروغ تابان کوثر، ص 35.

[13] . سوره ذاریات، آیه 56.

[14] . اصول کافى، ج 3، ص 126.

[15] . همان، ص 127.

[16] . حجه الاسلام سید هاشم رسولى محلاتى، فرازهایى از زندگانى حضرت فاطمه و زینب کبرى( س)، ص 78 و 79.

[17] . اصول کافى، ج 3، ص 14.

[18] . همان، ص 196.

[19] . سوره حدید، آیه 23.

[20] . احمد صادقى لردستان، زینب قهرمان دختر على( ع)، ص 112.

[21] . همان، ص 70.

[22] . همان، ص 115.

[23] . احمد صادقى لردستانى، زینب قهرمان دختر على( ع) ص 116.

[24] . شیخ قمى، مفاتیح الجنان، دعاى روز سوم ماه شعبان.

[25] . آیه الله سید محمد تقى مدرس، نمونه هاى ایثار زینب( س)، ص 71.

[26] . بحارالانوار؛ ج 45؛ ص 180- 179.

[27] . همان، ص 110.

[28] . محمد محمدى اشتهاردى، زینب فروغ تابان کوثر، ص 82.

[29] . احمد صادقى اردستانى، زینب قهرمان دختر على( ع)، ص 60.

[30] . همان، ص 64.

[31] جمعى از نویسندگان، مجموعه مقالات، 1جلد، [بى نا] - [بى جا] - [بى جا]، چاپ: 1.

نظرات (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
ذکر روزهای هفته
<
روزشمار محرم عاشورا