خادم الرضا ( علیه السّلام )کوثر مؤسسه فرهنگی قرآن و عترت

روزشمار غدیر

بایگانی

رادکانا

.

موضوعات

دریافت کد وضعيت آب و هوا

سیره ی فردی سیاسی حضرت زینب (س)

سیره ی فردی سیاسی حضرت زینب (س)
در این مقاله سیره ی فردی و سیاسی حضرت زینب (س) مورد بررسی قرار گرفته است که برای لغت سیره معانی زیادی بیان شده از آن جمله پرنده ایست از جنس گنجشک و مانند جل وبلبل خوش آواز و هم چنین به معنای راندگی، روش، طریقه و هیأت واژه سیره از کلمه سیر است این واژه سه حرفی به معنای رفتن «الذهاب» و جریان داشتن و حرکت است و در اصطلاح از نظر راغب اصفهانی معنای واژه سیره حالت و روشی است که انسان و غیر انسان، نهاد و وجودشان بر آن قرار دارد. خواه غریزی و خواه اکتسابی باشد، چنانکه گفته می شود فلانی سیره روشی نیکو یا سیره ی و روشی زشت دارد ضرورت این مقاله این است که با شناخت سیره ی حضرت زینب (س) بهتر می توان در برابر مشکلات مقاومت کرد و با الگو قرار دادن این بانوی مجلله در هر زمان و شرایطی می توان در برابرمصیبت هایی که افراد بشر وارد می شود صبر بیشتری را پیشه خود ساخت. و هدف از این مقاله شناخت راز بقاء عاشورا و شناخت سیره ی حضرت زینب (س) و آشنایی با عملکرد زینب (س) در برابر مصیبت ها و مشکلات و هم چنین شناخت جایگاه زن در تبلیغ دین می باشد. در بخش اول این مقاله ابتدا گذری بر زندگی زینب کبری (س) کرده. و از ولادت، نامگذاری و نیز ازدواج و جایگاه آرامگاهش سخن به میان آورده ایم. در بخش دوم مختصری راجع به ویژگی های فردی این شخصیت بزرگوار سخن به میان آورده ایم که از آن جمله صبر، بلاغت، مقام علمی و. .. می باشد. در بخش سوم به بررسی امور سیاسی و سیاست این شخصیت عظیم و مظلوم تر از مظلوم و تنهاتر از تنها در تاریخ پرداخته شده است.

مقدمه

درود و سلام و رحمت و برکات خدا بر محمد و خاندان هدایتگرش که مهتران امت و دعوت کنندگان به حق و خیرند.

ای زینب کبری (س)، دریافت کرانه های سیره ی تو، برای هر نویسنده یا پژوهشگری با هر پایه از توانایی و هر درجه از خوش بیانی و ژرف اندیشی، بسیار دشوار است. چرا که سیره ی تومعنا و محتوای رسالت توست، رسالتی که ملتی ناشناخته را زندگی بخشید و چنان سرمایه ی عظیمی از نمونه های والا در اختیار بشر، نهاد که اگر امکان ره پوئی براساس آن فراهم شود، همه ی جهان را از ارزشهای مقامی بسنده خواهد بود و انسان را بسوی غایاتی برتر پیش خواهد راند و گونه هایی تازه از حقیقت حیات و سرشت انسان را پدیدار خواهد ساخت.

واژه سیره از کلمه سیر است این واژه سه حرفی به معنای رفتن «الذهاب» و جریان داشتن و حرکت است و در اصطلاح از نظر راغب اصفهانی معنای واژه سیره حالت و روشی است که انسان و غیر انسان نهاد و وجودشان بر آن قرار دارد. خواه عزیزی و خواه اکتسابی باشد، چنانکه گفته می شود فلانی سیره و روشی نیکو یا سیره و روشی زشت دارد.

ضرورت این مقاله این است که با شناخت سیره ی حضرت زینب (س) بهتر می توان در برابر مشکلات مقاومت کرد و با الگو قرار دادن این بانوی مجلله می توان در برابر مصیبت هایی که به افراد بشر وارد می شود صبر بیشتری را پیشه خود ساخت و هدف از این مقاله شناخت سیره حضرت زینب (س) و آشنایی با عملکرد آن بزرگوار در برابر مصیبت ها و مشکلات می باشد.

زینب (س) الگویی جاودانه است و در هر زمان و شرایطی می تواند چراغ راه همه ما باشد و با تغییر نظامهای سیاسی دگرگون نمی شود، آنچه که زینب کبری (س) به بشر عرضه کرده است متعلق به همه ی تاریخ و همه ی نسلها و همه شخصیت های حق طلبانه است، هر کجا ظلم است و فریاد مظلومی در گلویش ذبح می شود زینب (س) در آنجا حضور دارد، او وارث همه مظلومیت ها و فریاد همه ی اعصار است.

در این چند روز در آستانه ی درگاه عمه ی مظلوم خویش نشستیم و به او گوش سپردیم و در سفرهای پر جهادش او را همسفر شدیم و با احساسات و عواطفش هماهنگ گشتیم و به این ترتیب، توفیق ما را یار شد. تا این توشه را اگرچه حجمش کم است ولی موضوعی سترگ دارد به خوانندگان پیشکش کنیم و امید آن داریم که خداوند آن را از ما بپذیرد و ذخیره آخر تمان گرداند. که دفاع از حق اهل بیت (ع) فردا در ترازوی خدای سبحان بس گران خواهد بود.

بخش اول: حضرت زینب (س) از ولادت تا وفات

ولادت

انتظار دردناک ترین دقایق زندگی انسان هاست، گاهی چنان انسان غرق در لحظات آن می شود که گویی خود را فراموش کرده و در دنیای دیگری می اندیشد.

خاندان وحی همه و همه انتظار نوزاد فاطمه زهرا (س) را می کشیدند ولی مام پدر فاطمه اطهر بیش از دیگران در انتظار دیدار دلبندش دقیقه شماری می کرد.[1]

در مورد ولادت زینب (س) بین مورخان اختلاف است لکن تاریخ دقیقی که اکثریت، برآن اتفاق نظر دارند، این است که زینب (س) در سال ششم هجری دیده به جهان گشود.[2]

که این سال مصادف بود با:

سال صلح حدیبیه و سال نزول سوره فتح بر رسول الله (ص) و هنگام بازگشت به مدینه،[3] سالی که کار اسلام استوار شد. و ایام سختی به سر آمده بود متولد شد.[4]

مادر گرامی اش فاطمه زهرا سلام الله علیها او را نزد علی (ع) می برد. تا بر او نام بگذارد. حضرت فرمود من بر پیامبر (ص) در نامگذاری پیشی نمی گیرم صبر کن تا پدرت از سفر برگردد، و نام او را بگذارد.

بعد از سه روز حضرت رسول اکرم (ص) از سفر برگشت. فاطمه (س) دختر را نزد پیامبر (ص) برد که نام او را بگذار در این هنگام جبرئیل بر پیامبر (ص) نازل شد و عرضه داشت: خدایت سلامت می رساند، نام دختر را زینب بگذارد که نام او را در لوح محفوظ زینب (س) نوشته ایم، و نیز پیامبر (ص) را از مصیبتی که این دختر در پیش دارد. با خبر ساخت پیامبر (ص) نوزاد را در آغوش گرفت و بر گونه های او با علاقه بوسه زد و فرمود:

فاطمه جان نام این نوزاد را زینب می گذارم در اثناء و قطرات اشک در چشمان پیامبر (ص) حلقه زد، فاطمه (س) با تعجب عرضه داشت! پدر جان چرا گریه می کنی؟

خدا چشمان تو را نگریاند.

رسول خدا (ص) فرمود: گریه من بدان خاطر است که این دختر پس از مرگ من و تو گرفتار سختی ها و مشکلاتی فراوان می شود.[5]

آری زینب دختر فاطمه ای است که خدای محمد مصطفی (ص) بر او پیام فرستاد ما امامان و پیشوایان دین را در نسل این فرزند (فاطمه) تو نهاده ایم که به دنیا دیده خواهد گشود.

در این صورت فرزندان مادر زینب، فرزندان عادی نیستند. آنان هر کدام در آینده رهبری بزرگ خواهند بود و حتی زینب باید در دامن مادر پیش بینی حادثه ای را در تاریخ نماید و چنان تربیت شود که مسئولیت مردان را گویی بدو سپرده اند.

زینب (س) باید چنان تربیت یابد که در آینده نماینده سلوک و رفتار فاطمه وعلی باشد. زینب (س) باید در دامن مادر چنان تربیت شود که میراث اسلام را از خطر نابودی نگه دارد.

و فاطمه باید فرزندی به اسلام بسپارد که با اعمال کثیف یزید پلید به مبارزه برخیزد و نگذارد یک مغز الکلی یک شرابخوار و قمار باز ادعای جانشینی رسول خدا (ص) کند.

فاطمه باید زینبی بپروراند تا پس از قربانی شدن عزیزان خود دست از گریه و زاری برداشته خود را پشتوانه انقلاب داند.

فاطمه باید زینبی تربیت کند که با ایراد خطابه های آتشین فریاد زند کثیفان باید در جامعه محکوم شوند و به ملت اسلامی بگویند در اسلام شرابخواری حرام است و یک مغز الکلی چون یزید لیاقت خلافت ندارد.

آری زینب باید درخانه فاطمه، زینب شود همانطوری که فاطمه در خانه وحی فاطمه شد[6] و آیا اسلام جز به حسین بن علی (ع) عزت یافته است، در حالیکه خواهرش را به میدان مبارزه و شدت معرکه فرستاد تا پرچم جهاد برای دعوت اسلامی را بدوش کشد و با اینکار نشان داد که مسئولیت جهادی تنها منحصر به مردان نیست بلکه سهم زنان هم در آن عظیم است.[7]

نام، القاب و کنیه حضرت زینب (س)

(زینب) در لغت به معنای درخت نیکو منظر آمده وممکن است مخفف از «زین اب» باشد یعنی زینب پدر.

و از القاب حضرت زینب که در روایات آمده «عقیله» یا عقیله بنی هاشم است که به معنای زن ارجمند و یکتا در فامیل خود می باشد.[8] و به این دلیل عقیله خوانده شده است چرا که زینب (س) چه از زمان قبل از ازدواجش و چه از بعد از ازدواج در مدینه و عراق به زنان مسلمان قرآن می آموخت و درس اخلاق و اصول زندگی می داد. از این رو مسلمانان آن حضرت را «عقیله بنی هاشم» لقب داده بودند.

همگی محققان بر این باورند، ابن عباس مفسر بزرگ قرآن کریم هر وقت در میان انبوه مردم مطالبی را از قول حضرت زینب (س) می کرد به این گونه عنوان می نمود:

«حدثنی عقیلتنا زینب بنت علی»

یعنی خردمند ما، زینب دختر علی چنین گفته است.

لقب حضرت زینب (س) در آن روزگار آن قدر شهرت پیدا کرده بود که جای نام او را گرفت و مردم پسران او را «بنی عقیله» می خواندند.[9]

از دیگر القابی که تاریخ برای زینب (س) باز گو می کند عبارتند از: محدثه (راوی حدیث) زیرا وی از جدش رسول خدا و پدرش امیرالمومنین و مادرش فاطمه زهرا (س) حدیث روایت کرده است.

عقیله طالبین، موثقه، عارفه [10]، عالمه غیر معلمه، فاضله کامله، عابد، آل رسول می باشد[11].

و از کنیه های او «ام کلثوم»، «ام حسن» و «ام عبدالله» ذکر شده است.[12]

ازدواج حضرت زینب (س)

جمال و کمال حضرت زینب (س) در نوجوانی زبانزد خاص و عام مردم مدینه بود.

زینب در این زمان که دانش و علم برای زنان جایگاهی نداشت به زنان مسلمان قرآن می آموخت و آنان را با فضایل اخلاقی آشنا می ساخت.

جوانان صاحب اصل و نصب و بزرگان مدینه و حجاز و یمن گاه و بی گاه از علی (ع) دخترش را خواستگاری می کردند ولی آن حضرت جواب رد به آنها می داد وقتی عبدالله بن جعفر درخواست ازدواج با زینب (س) را مطرح می کرد مولای پرهیزگاران فرمود: من مخالفتی با به نکاح در آمدن زینب (س) برای همسری با تو ندارم ولی نظر زینب (س) در این نکاح شرط است.

حضرت زینب (ع) با دختر محبوبش در امر نکاح با عبدالله گفت و گو کرده و زینب (س) گفت و چنانچه شما حاضر به نکاحم با عبدالله هستید آن را می پذیریم.

بنا بر اقوال مورخان و سیره نویسان عبدالله در سال اول هجرت در حبشه متولد شد و زینب در سال ششم هجرت در مدینه دیده به جهان گشود.

وقتی زینب به نکاح عبدالله در آمد سن او را سیره نویسان حدود 13 تا 16 سال و سن عبدالله را حدود 16 تا 20 سال نوشته اند. حضرت علی (ع) مهریه زینب را به همان میزان مهریه مادرش قرار داد که حدود 480 درهم بوده است.

اما از طرفی حضرت زینب (س) به علت عشق و علاقه خاص به برادرش حسین (ع) به هنگام پیمان زناشویی به عبدالله گفت: اگر حسین (ع) هر وقت عزم سفر کرد و او از همراهی حسین (ع) معذور بود، زینب (س) اجازه همراهی با حسین را داشته باشد!

تاریخ می گوید: ازدواج زینب (س) بین او و پدرش و برادرانش جدایی نیفکند، بلکه علاقه امیر مومنان علی (ع) به دختر و برادرزاده اش سبب شد که آنها را در نزد خویش نگاه دارد و حتی وقتی که اداره امور مسلمین را به دست گرفت و به کوفه تغییر مکان داد، زینب (س) و همسرش به کوفه رفته و در دار الخلافت در تحت توجهات امیرالمومنین علی (ع) به زندگی خویش ادامه دادند.[13]

آرامگاه زینب کبری

زینب در پنجم جمادی الاول سال پنجم هجری در مدینه چشم به دنیا گشوده بود، در چهاردهم رجب سال 63 هجری، پس از سپری کردن یک عمر 57 ساله در راه مبارزه و جهاد و خلاصه فداکاری و دستیاری برای قیام عاشورای سال 61 هجری، با کمال شرافت و عزت، چشم از جهان فرو بست.

مقاومت و صبر زینب (س) معلول دو خصلت آگاهی و قوت قلب او بود. «محمد علی احمد» نویسنده مصری می نویسد: زینب کبری در شجاعت از مردان جنگجوی، سبقت گرفت و در سراسر زندگی، تقوی و پرهیز گاری را سرمایه خود قرار داد. زبان گویای او به ذکر خداوند بود و او، دشمن ستمگران، یاور طرفداران حق و پشتیبان مردان خدا بود.

اما بالاخره زینب (س) با این همه خصلتهای بلند انسانی و آن همه فداکاری ها و مجاهد در راه خداوند، و با وجود اینکه قلب پر قدرت و مقاوم او را مورد ستایش قرار داده اند ولی مرگ او را در آغوش خود فرو برد.

درباره تاریخ ولادت و وفات زینب (س) در میان تاریخ نویسان قدیم و جدید، خوشبختانه اختلاف نظر مهمی وجود ندارد، و همگان تقریباً وفات این بانوی بزرگ اسلام را در نیمه یا 14 رجب سال 62 هجری دانسته اند اما درباره محل وفات و مدفن زینب (س) دخت بزرگوار علی و فاطمه (س) متأسفانه از سوی مورخان قرنها اول اسلام، کار چشمگیری و مشکل گشایی صورت گرفته است در زمینه محل دفن زینب کبری (س) به علل مختلفی، اتحاد نظری وجود ندارد!

به همین جهت، درباره مدفن و آرامگاه زینب (س) درمیان مورخین سه نظریه، بدین شرح وجود دارد:

1- زینبیه شام

مشهورترین نظریه ها درباره مدفن زینب کبری دخت بزرگوار علی (ع) این است که وی در زینبیه شام مدفون است.[14] و علت رفتن به شام در کتاب خیرات الحسان آمده است: در مدینه قحطی پیش آمده زینب همراه شوهرش عبدالله بن جعفر به شام کوچ کردند و قطعه زمینی داشتند زینب در همان جا در گذشت و در همان مکان دفن شد.[15]

2- زیارتگاه مصر

عده دیگری بر این عقیده هستند که، زینب (س) دختر بزرگوار امیرالمومنین (ع) درمصر مدفون شده، و بقعه بارگاه مجللی که هم اکنون در قاهره وجود دارد، متعلق به آن بانوی بزرگ اسلام است.

اینان برای تائید نظریه خود می گویند: وقتی زینب (س) از کربلا به مدینه بازگشت، مجلس سخنرانی ترتیب می داد، و مردم را برای گرفتن انتقام خون حسین (ع) تحریک می کرد، آنگاه

«عمربن سعید» فرماندار مدینه، این وضع را به «یزید بن معاویه» در دمشق گزارش کرد و یزید هم برای پیشگیری از آشوب دستور داد، زینب را از مدینه به شهر دیگری تبعید کنند! بعد چون خود زینب «مصر» را برای سکونت انتخاب کرده بود، فرماندار مدینه وسایل و امکانات سفر را تهیه کرد و آنها زینب و همراهان او، سکینه دختر امام حسین (ع) و فاطمه خواهر زینب را، به مصر فرستاد، و فرماندار مصر «مسلمه بن مخلد انصاری» با تعدادی از رجال و اعیان و بزرگان مصر، از زینب استقبال آبرومندی به عمل آوردند، و زینب در اول ماه شعبان سال 61 به مصر وارد شد، و فرماندار او را در خانه خود که، در «حمراء قصوی» بود اسکان داد، و حضرت زینب (س) پس از یازده ماه و پانزده روز اقامت در مصر، وفات کرده و در همان منزل مسکونی خود او را به خاک سپردند.

3- آرامگاه زینب کبری

برخی معتقدند زینب (س) پس از سفر شام به مدینه بازگشت کرده است و برای خارج شدن وی هم از مدینه دلیلی نمی توان یافت، پس وی در مدینه از دنیا رفته، و مانند سایر بنی هاشم در قبرستان بقیع دفع گردیده است، اگر چه مانند بسیاری از موارد، کار شکنی ها و فضای ظلم و ستم، موجب گردیده که وی بقعه و حتی علامت علامت قبری نداشته باشد، مخصوصاً بخاطر این جهت که پیوسته ستمگران از حادثه کربلا و متعلقات آن بیم داشته، و در صدد محو آثار آن بوده اند!

اگر چه صرف نظر از بحثهای تاریخی، بهتر است زبان حال زینب (س) را به عهده شاعر بسپاریم که سروده است:

بعد از وفات، تربت ما، در زمین مجوی

در سینه های مردم عارف مزار ماست

آری، مزار زینب (س) در واقع دلهای مردم عارف، بلکه دلهای همه ماست، به او سلام و درود می فرستیم، خود را از ارادتمندان به آستان آن بزرگوار می دانیم، در هر نقطه ای که مدفون باشد، ضمن اینکه زینبیه شام وبارگاه در مصر هم برای ما قابل احترام است، در آن مکان ها نماز و دعا و زیارت به نیت تقرب به درگاه خداوند، انجام می دهیم، صاحب مقبره را هم در نظر می گیریم، و به او سلام و احترام به عمل آوردیم، و خداوند هم همه ما را مطلوب و مأجور خواهد داشت، انشاء الله.

اما به هر حال برای، مزار زینب کبری، دختر بزرگ علی و فاطمه (ع) جزء مدینه وجوار حرم مطهر رسول الله (س) جای دیگر نمی توان سراغ داشت، و خدا داناتر است. والسلام [16]

بخش دوم: سیره فردی حضرت زینب (س)

ویژگی های فردی حضرت زینب (س)

درباره جمال حضرت زینب (س) دانش پژوهان و سخنوران بسیار گفته وسجایای اخلاقی آن بانوی ماندگار را ستوده اند و همگی بر این باورند که زینب (ص) از حیث وقار و متانت به خدیجه کبری (س) شباهت داشت و حیا و شرم و عطوفت و مهربانی را از مادرش فاطمه (س) را به ارث برده بود و از لحاظ دانش وتقوا، فصاحت و بلاغت کلام میراث دار علی بن ابیطالب (ع) و در صبر و حلم همانند امام حسن (ع) و در شجاعت و دلاوری چون سالار شهیدان حسین (ع) بود[17]

در واقع بارزترین صفت زینب (س) باور او بود بدانچه در قرآن آمده و پیامبر تبیین فرموده بود به این ترتیب او توانست آن مصائب عظیم را تحمل کند و مزد و پاداش آنها را از خدا چشم داشته باشد. ..

زینب نواده رسول اکرم (ص) است، مشعلی که راه را برای کسانی که بخاطر عقیده انقلاب می کنند روشن نمود.

زینب (س) پاره تن زهرا (س) است که مسئولیت ها را با پایداری و اخلاص در راه انجام رسالت جاودان به نحو کامل بر دوش گرفت.[18]

آری وی در دامن مادری تربیت شده بود که درس زندگی را احتیاج به آموختن نداشت زیرا زندگی مادرش فاطمه خود به تنهایی آموزگاری صامت بود.

زینب مدیر داخلی دومین کانون اسلامی است او چون مادرش مسئولیت خویش را به بهترین وجه به پایان رساند.

زینب باید در خانه عبدالله کودکانی تربیت کند که در کربلای حسین جانبازی کنند[19]

1- صبر

تاریخ زنی صبور تر از زینب (س) به خود ندیده است. پسرانش، عون و محمد و به قولی عبدالله در برابر دیدگان او سر بریده شدند و او شیون نکرد؛ پس شاهد بود که در چند ساعت پیشوایش حسین و برادران و پسران برادرانش به شهادت رسیدند و باز بردباری پیشه کرد. در واقع زینب سنبل زنی شجاع، مدبر و لایق رهبری در اوضاع و شرایط سخت بود. او اسیر و چه بسا بسته به زنجیر بود. مصیبتها و ناملایمات روحی و بدنی او را فرسوده بودند اما او در

همان لحظه چنان اسرار را رهبری می کرد. و چنان صبر سترگی داشت که برای هیچ کدام از افراد بشر رسیدن به این حد صبر و حسن توکل بر خدا ممکن نیست مگر با فضل خدا.

در شب عاشورا هنگامی که بنی امیه خیمه های اهل بیت (ع) را به آتش کشیدند، زینب نزد امام زین العابدین (ع) که به سختی در بستر بیماری افتاده بود، آمد و از این روی که او پس از حسین (ع) امام واجب الاطاعه بود از آن حضرت درباره تکلیف خود سوال کرد امام به او وسایر زنان امرکرد بگریزند. وقتی بازماندگان خاندان پیامبر (ص) در اطراف بیابان کربلا پراکنده شدند، زینب بار دیگر به خیمه امام علی (ع) بر گشت آن حضرت را از میان شعله های آتش نجات داد و از سلامت وی مطمئن شد. سپس همراه با خواهرش ام کلثوم، به جستجوی زنان و کودکان سرگردان در بیابان پرداختند و آنها را زیر یک چادر نیمه سوخته جمع کرد.

چنین کار بزرگی از زنی که جگرش به دهها داغ بزرگ گداخته سر نمی زند، جز آنکه در اوج صبر باشد و چنین صبری نیز جز از خدای بزرگ نرسد.

وقتی بانگ رحیل از وادی کربلا سر داده شد و برای شکنجه اسرا آنها را بر سر اجساد کسانشان گذراندند امام زین العابدین (ع) نگاه بدرود. دردناکی بر پیکر قطعه قطعه شده پدرش انداخت و خون بر او چیره شد زینب بدقت نگریست و احساس کرد که حجت خدا و امام زمانش در خطر است و بیم آن می رود که اندوه زندگیش را پایان بخشد، فرصت از کف نداد و روی به سوی او کرد و گفت:

ای بازمانده جد و پدر و برادرانم! از چیست که می بینم داری جان خود را می دهی؟

امام زین العابدین (ع) چگونه بیتابی نکنم و اندوه نگسارم در حالی که پدر و برادرانم و عموها و عمو زادگان و خاندانم را می بینم که درخون خویش روی ریگها پیچیده اند، با جسدهایی عریان؛ و کسی نیست که آنها را کفن ودفن کند هیچ کس به سراغ آنها نمی آید، انگار که ایشان اهل خانه ای در دیلمان و خزر بوده اند.

زینب گفت (ع) آنچه می بینی تو را غمین نکند؛ به خدا سوگند که این حادثه زمان رسول خدا تا جد و پدر و عمویت نیز اتفاق افتاده بود. حال آنکه خداوند عهدی از گروهی از این امت ستانده که فراعنه خاک آنها را نمی شناسند وی نزد اهل آسمان آشنایند؛ که این اعضای پاره پاره و تکه تکه و این اجساد به خون تپیده را جمع و دفن کنند و در این بیابان پرچمی برای مزار پدرت سرور شهیدان نصب می کنند که هیچ گاه نشان قبرش ناپدید نشده و در اثر گذشت زمان منش اوگم نشود.

سران کفر و گمراهان بر نابودی مزار او بکوشند و هیچ اثر نکند جزاین که اثر او ظاهر تر و کار او نمایان تر می شود.

به این ترتیب بانو زینب آرام جان را به قلب امام سجاد (ع) باز آورد.

2- بلاغت

دانش گسترده، حکمت وافر، سخن درست، شجاعت ربانی، بیانی نافذ و زبان فصیح. ... تمام آن چیزهایی است که عناصر بلاغت زینب صدیقه را تشکیل می دهند.

او دختری سه ساله بود وقتی همراه مادرش مسجد پیامبر (ص) رفته بود ومادرش زهرا (ع) آن سخنرانی مهم را که در آن تمام اصول و ارزشهای رسالت آمده بود، ایراد کرد و سپس این زینب بود که آن سخنرانی مهم را که در آن تمام اصول و ارزشهای رسالت گرد آوری بود، ایراد کرد و سپس این زینب بود که آن سخنرانی بزرگ را برای ما روایت کرد[20] و همچنین درباره سخنرانیهای کوبنده وکلمات نافذ او گواهی خدیم اسدی درباره خطبه او در کوفه ما را بس که گفت: بخدا هیچ مخدّره ای سخنورتر از او ندیدم، او چنان سخن می گفت و خطابه ایراد می کرد که انگار از زبان علی (ع) بر می خواست.

3- مقام علمی

زینب در خانه ای تربیت می شود که علی و فاطمه شالوده آن کانون گرم و با صفا را ریخته اند. زینب که تربیت شده آن دو بزرگوار است در چنین خانه ای با سرپرستی عزیزان پیامبر خدا که تربیت شده آن دو بزرگوار است در چنین خانه ای با سرپرستی عزیزان پیامبر خدا بزرگ شده است. این بانوی بزرگ دارای قوت قلب، فصاحت زبان، شجاعت، زهد و ورع، عفاف و شهامت فوق العاده بود.[21]

مقام علمی حضرت زینب (س) را با پدر از هم کلاسهای او درک کرد امام حسن (ع) و امام حسین (ع) دو نواده عزیز رسول خدا می باشند و معلم هایی چون پیامبر خدا، علی مرتضی، فاطمه زهرا داشته اندو قهراً کسی در خانه علم زندگی کند و از واکنشهای علمی آن محیط بهره مند خواهد بود.[22]

در ایام کودکی علی مرتضی (ع) دختر عزیزش زینب را در دامن نشانده بود خطاب به دخترش فرمود: «دخترم زینب بگو یکی» او گفت یکی بعد دوباره فرمود: «دخترم زینب بگو دو تا» زینب ساکت شد، علی فرمود صحبت کن عزیز تر از جانم عرض کرد «پدر جان

زبانی به گفتن یکی گردش کرد چگونه بگوید دو تا» او را به سینه چسباند و بر گونه هایش بوسه زد.

این روایت نشان می دهد که حضرت زینب (س) از طفولیت دارای علم و کمال بوده است.[23]

4- ویژگیهای علمی زینب (س)

یکی از ویژگیهای علمی دختر علی مرتضی (ع) و فاطمه زهرا (ص) را می توان در احادیث مشاهده کرد. زینب کبری (س) قهرمان کربلا روای حدیث نیز محسوب می شوند و به اعتراف تاریخ از حضرتش احادیثی در اختیار می باشد.

زینب دختر فاطمه پاره تن رسول خدا (ص) آنگاه که در مقابل دولت قلابی و خلیفه ساختگی یهود مادرش قیام کرد تا آنچه از او به غارت برده اند باز ستاند او ناظر بود و این روایت را با تمام جزئیاتش برای ابن عباس بیان فرموده است.

داستان دردناک ترین دفن پدرش علی مرتضی و ماجرای نزول سفره آسمانی را برای مادر عزیزش و حدیث ام ایمن نیزاز او در دل تاریخ ضبط شده است. زینب از پستان علم و دانش پرورده بود و از آن خاندان است که خداوند به پاداش تقوی و طهارت بر علوم و دانشها احاطه و آگاهی شان داده بود.[24]

درباره شخصیت علمی و فرهنگی زینب بزرگ همین بس که امام سجاد (ع) به حضرت زینب (س) فرمود: «ای عمه! تو عالمه بدون معلمه و فهیمه بدون مفهمه هستی» دانش و کمال و صفات حسنه حضرت زینب (س) به ویژه بلاغت و فصاحت او در سخنوری سبب شد تا مردم روزگارش در هر محفل و مجلسی از او به نام «عقیله بنی هاشم» یاد کنند: زهد و تقوا، حتی تدبیر در امور زندگی و مدیریت و کیاست، حیا و عفت و صبر و توکل و تسلیم و رضای آن بانوی گرانقدر سبب شدند برای وی القابی متعدد ثبت صفحات تاریخ گردد و هر گروهی او را به صفتی خاص متصف نماید.[25]

5- مدیریت حضرت زینب (س)

زینب رحلت و دفن مادر را دید، چون به خانه بازگشت جای مادر را خالی دیده اشک ریخت مخصوصاً شبها نبودن مادر وی را بی نهایت ناراحت می کرد و جز وحشت و اضطراب

چیزی در خانه نمی دید احساس می کرد که عزیزترین و زیباترین چیز را از دست داده و انتظار داشت پدرش او را در آغوش محبت خود بگیرد او را نوازش کند.

ولی باید گریه را کنار بگذارد زیرا با این سن کم مسئولیتی بزرگ دارد او باید طبق وصیت مادر، برای برادران مادر باشد، او دختری است که از هر جهت شایسته عزت و احترام و توجه است، زینب دختر فاطمه و علی است حوادث او را مهیاتر پخته تر ساخته و مثل یک زن کدبانو خانه پدر را تحت نظارت و مراقبت دائم قرار داده و جای مادر گرامی خود را گرفته، برای برادرانش حسن و حسین و خواهرش ام کلثوم مادری مهربان به شمار می رفت، از حیث محبت به آنها بین محبت مادری و خواهری جمع کرده بود.

زینب مدیر داخلی دومین کانون اسلامی است، او باید چون مادر تمام وسائل خانه را مهیا کند، اگر در زمان مادرش فاطمه و علی (ع) در همین خانه خستگی های بیرون را فراموش می کند حال هم باید زینب این خانه را چون زمان مادر طوری مهیای پذیرایی از پدر کند که علاوه بر ناراحتی و خستگی های بیرون غم تنهائی روی پدرش چندان اثر نگذارد.

زینب باید برای پدر نقش یک مدیر داخلی را داشته باشد درست مثل مادرش فاطمه هر کاری او می کرد دختر او نیز باید آموخته باشد که همین طور هم بود زینب از آن روز خوب ایفاء مسئولیت نمود ولی باز به هنگام اوقات بیکاری که به گذشته می اندیشید و جای مادر را خالی می دید آنقدر این دختر کوچک علی اشک می ریخت تا خوابش می برد.[26]

6- شوهر داری

زینب در دامن مادری تربیت شده بود که درس زندگی را احتیاج به آموختن نداشت زیرا زندگی مادرش فاطمه خود به تنهایی آموزگاری صامت بود او می دانست پیروزی های چشم گیر پدرش در میدان رزم و در کانون باصفا و صمیمیت شان بدست مادرش شالوده ریزی می شد و می دید که اگر پدرش علی در جبهه ها با شمشیر جنگ می کرد مادرش فاطمه (س) در خانه جهاد می نمود تا جهاد پدرش علی ثمر بخش باشد.

او می دید هر گاه پدرش علی از جنگ به منزل باز می گشت مادر عزیزش فاطمه مهربان تر از همیشه دلگرمی هایش بیشتر از روز قبل بود و نوازش های او از دقایق پیش لطیف تر و بیشتر بود.

زینب هنوز صدای پدرش علی در کوشش طنین انداز است که می فرمود:

هر گاه به خانه می آمد و به زهرا نگاه می کردم تمام غصه هایم برطرف می شد و حال زینب باید نقش مادر را داشته باشد زیرا فرزند آن مادر است.[27]

7- فرزند داری

زینب می داند این زندگی که او مسئولیتش را عهده دار شده است یک روز باید مادر شود. او می داند در دامن او باید چنان فرزندی تربیت شود که در آینده نماینده سلوک و رفتار او و عبدالله باشد.

زینب باید فرزندی به اسلام بسپارد که با قطرات خون خود که بدست ظالمی می ریزد و مادرشان پاسدار آن خونهای پاک می شود فریاد بر آورند یک مغز الکلی یک شرابخوار و قمار باز نباید ادعای جانشینی پیامبر خدا کند.

آری زینب باید در خانه عبدالله کودکانی تربیت کند که در کربلای حسین جانبازی کنند.

زینب مادر چهار پسر به نامهای «علی»، «محمد»، «عباس»، «عون» و یک دختر به نام ام کلثوم شد، کودکانی که هر کدام به نوبه خود توانسته اند در تاریخ جایی مخصوص داشته باشند و گوشه ای از آن را به خود اختصاص دهند کودکانی که توانستند برای پدر خود آبرویی ابدی باشند و نشان دهند چگونه در راه تحقق بخشیدن به آرمانهای آزادی دائی بزرگوار شان حسین بن علی (ع) جانبازی کردند، کودکان مادری که کاخ یزید را به لرزه در آورد و آنان نیز با صدای دلنشین خود ستمگران را به خود آورده عبدالله چنین سخن آغاز کرد: «اگر من را نمی شناسید، بدانید من پسر جعفر بن ابیطالب هستم که شهید درستکار بود، و حال در بهشت بوسیله بالهای سبز پرواز می کند و برای عظمت و شرف من در محشر همین بس است»

عون دلبند زینب چنان شجاعانه جنگید سه نفر سواره نظام و هیجده پیاده نظام را به قتل رسانید و خود به بدست کثیف «عبدقطنه طائی» به درجه شهادت رسید.

پس از عون، برادرش محمد دلبند دیگر زینب به میدان رهسپار شد او نیز صحنه های زشت و ناپسندی از زندگی بندگان دنیا را باز گو و با صدای دلنشین و روح پرورش در میدان طنین افکند و «نهثل تمیمی» او را به شهادت رسانید.[28]

8- زینب پرستار والا

تاریخ نشان می دهد، زینب (س) پس از شهادت مادر بزرگوارش، پرستاری علی بن ابیطالب را تا به هنگام شهادت آن حضرت بر عهده داشته است.

همه مورخان بر این نکته تأکید کرده اند که حضرت علی بن ابیطالب با وجود داشتن همسران چند زینب همچون مادر بی همانندش از پدر مهربانش پرستاری می کرده است. واژه پرستار در فرهنگ غنی فارسی از ریشه پرستیدن است و به معنای واقعی کلمه فرمانبردار و تیمار خوار فردی از فرد دیگر است!

تاریخ پرستاری زینب را ارج می نهد، زینب (س) پس از ازدواج با عبدالله بن جعفر، برنامه منظمی ترتیب داده بود که هر از چند گاهی به دیدار پدر و برادران و خواهرش ام کلثوم می رفت و با مهربانی با آنان برخورد می کرد وگاه و بیگاه با پدرش خلوت می کرد تابلکه از این طریق دردها و آلامها درونی پدر را تسکین بخشد.

روش زینب (س) در طول زندگی نشانه ای از تعالیم اصلی اسلام راستین است.

تاریخ حرکت این بانوی بزرگ جهان اسلام رابه دور از تحریف وابهام به تصویر کشیده و مقام پرستاری او را در طول زندگی پر برکتش ستوده است.

زینب (س) از نبوغ ذاتی خویش در پرستاری همراهان برادر بزرگوارش حسین (ع) در طول سفر از مدینه به مکه و از مکه به کربلا و از هنگام پیکار سخت عاشورا و مراقبت از امام سجاد در شب عاشورا که بیمار بود تا به ه

نگام اسارت و از اسارت تا به زمان بازگشت به مدینه با متانت و مهربانی از کودکان و بیماران کاروان حسینی و مصدومان و مجروحان پیکار عاشورا پرستاری کرد.

بنابر اقوال سیره نویسان به هنگام اسارت تعداد کاروانیان متشکل از 84 نفر کودک وزن و شخص امام سجاد و چند تن از غلامان حسین (ع) و همراهان او بود و زینب (س) درطول راه کربلا به کوفه و کوفه تا دمشق در کنار کودکان بر سفره می نشست و آنان را از غذایی که امویان در اختیارشان می نهادند سیرمی کرد و گاه در این تقسیم به خودش غذا نمی رسید و گرسنه از سر سفره کنار می رفت. ..

افتخار جمهوری اسلامی ایران از آغاز شکل گیری جمهوری شکوهمند اسلامی در ایران روز تولد حضرت زینب (س) به نام روز پرستار نام گذاری شد و همگان در این روز مقام شامخ پرستار را می ستایند.[29]

بخش سوم: سیره سیاسی حضرت زینب (س)

رسالت زینب، دشوارتر از رسالت حسین است!

هر انقلابی دو چهره دارد: خون و پیام! رسالت نخستین را حسین و یارانش امروز گزارند، رسالت خون را.

رسالت دوم، رسالت پیام است، پیام شهادت را به گوش دنیا رساندن است، زبان گویای خونهای جوشان و تن های خاموش، در میان مردگان متحرک بودن است،

رسالت پیام از امروز عصر آغاز می شود، این رسالت بر دوشهای ظریف یک زن، زینب! زنی که مردانگی در رکاب او جوانمردی آموخته است و رسالت زینب دشوارتر و سنگین تر از رسالت برادرش حسین است.

زینب رسالت رساندن پیام شهیدان زنده، اما خاموش را به دوش گرفته است، زیرا پس از شهیدان، او به جا مانده است و او است که باید زبان کسانی باشد که، به تیغ جلا دان، زبانشان بریده است.

اگر یک خون پیام نداشته باشد، در تاریخ گنگ می ماند و اگر یک خون پیام خویش را به همه نسلها نسپارد، جلاد، شهید را در حصار یک عصر و یک زمان محبوس کرده است، اگر زینب پیام کربلا را به تاریخ باز گوید، کربلا در تاریخ می ماند و کسانی که به این پیام نیازمندند از آن محروم می مانند و کسانی که با خون خویش، با همه نسلها سخن میگویند، سخنشان را کسی نمی شنود، این است که رسالت زینب سنگین و دشوار است. رسالت زینب پیامی است به همه نسلها، به همه کسانی که به مرگ حسین می گریند و به همه کسانی که در آستانه حسین سر به خضوع و ایمان فرود آورده اند، و به همه کسانی که پیام حسین را که زندگی هیچ نیست جز عقیده و جهاد، معترفند، پیام زینب به آنهاست.[30]

وداع زینب (س) بزرگ، با پیکر غرقه به خون حسین (ع)

زینب (س) وقتی در لباس اسارت عازم کوفه بود، هرگز به میان قتلگاه نرفت، چه رسد که «او» در میان کشتگان به جستجوی پیکر برادرش بپردازد و ناله کنان او را صدا زند و آن وقت پیکری بدون سر با شنیدن صدای زینب بپا خیزد و بگوید:

منم حسین تو!! و آن وقت زینب خود را به پیکر رسانیده و پیکر را در آغوش گرفته و رگ های گردن او را ببوسد و بگوید من اکنون قسمتی از بدن حسین (ع) را می بوسم که پیامبر (ص) هم آن قسمت را نبوسیده بود[31]!!

آرامش و شکوه زینب (س) در این بود که راز شهادت را می دانست و نگاه دور پردازش افقهای دور دست را می نگریست. زینب (س) به خوبی می دانست که دشمنان خانواده پیامبر (ص) در انتظارند تا کوچکترین واکنشی یا کلامی را جستجو کنند، که نشانه ای از ضعف یا پشیمانی خانواده پیامبر می باشد. با نگاه به پیکر حسین امام حسین (ع) گفت:

اللهم تقبل هذا القربان

، خداوندا این قربانی را از ما قبول کن.[32]

ابی محنف، مولف اولین کتاب مقتل متوفا در کتاب «مقتل الحسین» می گوید:

راوی گفت: هرگز سخن زینب دختر فاطمه را آنگاه که از کنار کشته برادر خود می گذشت از یاد نمی برم که می گفت: ای محمد! سلام فرشتگان آسمان بر تو باد. این حسین است در این بیابان، به خون غلتیده، اعضای بدنش بریده شده، ای محمد! اکنون دخترانت اسیرند، و فرزندانت کشته شده اند و باد بر اجسادشان می وزد. راوی گفت سخنان زینب به خدا سوگند دوست و دشمن را به گریه انداخت.[33]

اسارت

بعد از حسین (ع) رسالت عظیم حرکت خونین عاشورا را خواهرش زینب (س) بدوش می کشد رسالتی که هیچ کس جز زینب را توان قبول آن نبود.

صحرای طف در عصر عاشورا گونه دیگری بخود گرفته بود، از یک طرف جسم مطهر پاک ترین انسانها روی خاک افتاده و زنان و کودکان اهل بیت (ع) با ناله و فریاد جانسوزی

سراسیمه به سوی قتلگاه می دویدند تا جسم عزیزان خود را پیدا کنند. لکن هر لحظه با ضرب و شتم و سیلی و ممانعت خوانخوارانی مواجه می شدند که ذره ای طعم انسانیت و انصاف را نچشیده اند.

و از سویی تابش اشعه ی طلایی آفتاب بر چهره های خونین شهیدان وآتش زدن خیمه ها و غارت اثاثیه و وسایل آن توسط مزدوران یزید، آنچنان صحنه دلخراش و غم انگیزی را در کربلا ترسیم نمود که، هر انسان قهرمان و قوی دلی را پریشان و بی تحمل می ساخت. حضرت زینب (س) اگر چه این صحنه ها را نظاره گر است لکن آنچنان قهرمانی و رشادتی از خود نشان می دهد که مردان بزرگ روزگار از صلابت روح و مقاومت کم نظیر این زن همچنان در حیرت و شگفتی اند. علی رغم اینکه در درون سینه زینب (س) آتش غم و درد جانکاه عزیزان شعله می کشد لکن آرامش خود را حفظ کرده و همواره درصدد طرح و نقشه ای حساب شده است تا دنباله ی مبارزه را بطور دقیق ادامه دهد و سیر حوادث را به نفع اسلام تمام نماید.[34]

برنامه حضرت زینب نهضتی است برای حفظ موجودیت اسلام و قرآن و در هم ریختن شالوده حکومت یزید و اساس ظلم و بیدادگری و استبداد، می بایست آنچنان حساب شده و حکیمانه باشد که اثر معنوی آن تمام قدرت های افسانه ای و منابع نیرویی را که آن روز در اختیار یزید قرار داشت خنثی سازد و آنها را از خاصیت ساقط نماید[35] او مصمم است که عرصه را آن چنان بر یزیدیان عربده جو تنگ کند که نه تنها از کار خود پشیمان شوند بلکه مرگ را بر زندگی ننگین خود ترجیح دهند[36].

آینده کربلا

سپیده دم یازدهم که کاروان اسیران را از کنار قتلگاه عبور دادند و حضرت سجاد (ع) آن منظره ی دلخراش اجساد طاهره را از نزدیک دید منقلب گردید.

در اینجا اولین برنامه ی زینب اجرا می گردد و رسالتش را شروع می کند و از آینده کربلا خبر می دهد او با دیدن این صحنه می فرماید:

«این منظره دلخراش شما را به جزع در نیاورد خداوند جمعی از این امت را خواهد فرستاد که ستمگران زمین آنها را نمی شناسند ولی فرشتگان آسمان با آنها آشنا هستند، اینان خواهند آمد و این بدنهای پاره پاره را جمع می کنند و آنها را دفن می سازند و بر این زمین نشانه ای برای قبر سید الشهداء نصب می کنند که اثر آن محو نخواهد شد و گذشت تاریخ آنرا کهنه نخواهد ساخت و هر چند که ستمگران و پیروان ضلالت برای نابودی آن کوشش کنند بر عظمت و شوکت آن افزوده خواهد گشت»

این سخن زینب نشان می دهد که بیهوده بیانی نکرده است و هر چه زمان بیش تر از واقعه کربلا می گذرد عظمت آن محیط مقدس را بیش از پیش نمایان می سازد[37].

آری زینب (س) به آینده ی انقلاب خون بار برادرش مطمئن است. براین اساس هرگز از دشمن سفاک نترسید و در مقابل آنها خود را ذلیل نکرد و زبان به خواهش و التماس نگشود بلکه آنچنان جسورانه و شجاعانه برخورد می کند که گویی دشمن با دریایی از خشم و غضب مواجه است.

زینب (س) و شهر کوفه

خیل اسیران را به سوی کوفه حرکت می دهند قافله سالار این کاروان زینب (س) است همان زنی که گرد اسارت بر دامن او نشسته است و گریه و زاری او را در برابر دشمن بی تاب و ناتوان نشان نداده است. آری زینب کبری (س) علی رغم دردها و فشارهای گوناگون در قلب کاروان به تفکر عمیقی فرورفته و به چیزهایی می اندیشد که حتی داغ برادران و عزیزانش را تحت الشعاع خود قرار داده بود. تحقیقاً سفیر کربلا به مسئولیت سنگین خود فکر می کرد. او می دید تمامی زحمات انبیاء سلف و جد بزرگوار و پدر و برادرانش بر باد رفته و در هیچ جای دنیا جلوه ای از حق و عدالت یافت نمی شود. ظالمان همه ی آثار حق و ایمان را محو کرده و فریاد حق گویان و بیدادگران را در گلو خفه ساخته اند. و تنها آثار بجا مانده همین مجموعه ی کوچک اسیران است که دشمن می خواهد با گرداندن آن از این شهر به آن شهر به پیروزی خود مباهات کند. اگر چه زینب (س) خود را در مقابل همه همه پرچشم داران تو چند و عدالت مسئول احساس می کند لکن امانتداری خون برادر از هر مسئولیتی برای او سنگین تر است.

براستی این بانوی عقیله با مشکلات عظیمی دست به گریبان است. تحمل داغ برادران و عزیزان از یک طرف و پیام آوری و رسالت خون شهداء از طرف دیگر و نیز وضعیت سیاسی و اجتماعی خاص زمانش شرایطی را برای زینب (س) پیش آورده است که موضع گیری و اتخاذ تصمیم را برایش مشکل می نمود.

موقعیت زینب کبری (س) بیش از حد بحرانی است. جنایت و ظلم سایه سهمگین خود را بر فضای جامعه آنگونه افکنده است که هیچ کس را یارای سخن گفتن نیست و حماقت و جهل آنچنان بر مردم مستولی گشته که هیچ گوشی نوای حق را نمی شنود. و مردم آنچنان در بیراهه ها ره می سپارند که همه قداره بندان و متجاورین به جان و مال و نوامیس خود را مدافعین دین و حقوق فردی و اجتماعی خود می بینند، نا آگاهی و جهل عدم شعور سیاسی و اجتماعی تا آنجا پیش رفته است که مردم در تشخیص سیاه از سفید توانا نبودند.

زینب (س) با این همه مشکل چه کند؟ اگر سکوت کند خیانت است، اگر فریاد بکشد، چگونه؟ و اگر فرار کند آن هم صفت عبد ذلیل است، اگر تسلیم شود آن نیز زبونی و ذلت است، و برادرش برای آنکه زیر بار ذلت و زور نرود مرگ با عزت را بر زندگی توأم با ذلت ترجیح داد.

الموت فی عز خیر من الحیات فی ذل

مرگ با عزت بهتر از زندگی همراه با ذلت است.

سفیر کربلا به فکر نقشه است، نقشه ای که عاقبت آن روشن و ثمر بخش باشد. قدم ها را آهسته اما با تأمل بر می دارد. موقعیت ها را می سنجد و سعی دارد از فرصت ها نهایت استفاده را ببرد و با یک حرکت حساب شده تار و پود رژیم خونخوار اموی را بلرزاند و مردم مسخ شده را از خواب غفلت بیدار نماید می خواهد به نمایندگی از طرف تمامی انبیاء و اولیاء و صلحاء تاریخ که اکنون در بستر خاک آرمیده اند، فریاد بکشد و گوشهای کر و ناشنوایی مردم را شنوا سازد می خواهد هنرنمایی کند و صحنه ای را در نگاه مردم بیاراید تا چشم کور آنان را به حقیقت بینا سازد زینب (س) می خواهد قهرمانی کند و پوزه ی قلدران و زورگویان را به خاک بمالد، او می خواهد با کلامش آتش باری کند و مردم را در آتش حسرت و پشیمانی بسوازند سفیر کربلا می خواهد چون اقیانوس بخروشد و با امواج خشم آلود خود بنای دروغین خوش رمید گان ساحل را در هم بکوبد، دختر علی (ع) می خواهد از خون شهداء مدد گرفته، از کوفه تا شام و از شام تا مدینه منزل به منزل بذر انقلاب را در افکار مردم بپاشاند، و بالاخره زینب (س) می خواهد خنده ها را به گریه و شادی ها را به غم و هلهله ها را به ناله مبدل سازد.

اگر قهرمان کربلا را منهای شرایط و موقعیتی که در آن قرار داشت در نظر بگیریم هرگز او را نخواهیم شناخت. اگر بزرگی مسئولیت و شرایط سخت و دشوار او را درک کنیم شاید در آن صورت به مناعت طبع و عظمت روح آن بانو پی ببریم حداقل در خواهیم یافت که او چه استوار و مقاوم در مقابل سختی ها ایستاد و نه تنها حوادث تند و سهمگین پیش آمده، کوچکترین خللی در اراده ی او ایجاد نکرد بلکه او را در عزم خویش مصمم و ثابت قدم تر ساخت براستی درک عظمت زینب کبری (س) بسیار دشوار و مشکل است و گمان نمی رود هر اندازه عقل بشر رشد کند. بتواند پی به شخصیت او ببرد. این مبالغه نیست بلکه حقیقتی انکار ناپذیر است. شما کجا سراغ دارید زنی را چون زینب (س) که برادران و جوانان خود را با وضع دلخراشی از دست بدهد و بعد نگاهی معنی دار به بدن مجروح و پاره پاره برادر بیافکند و سرش را به سوی آسمان بلند نماید و بگوید:

اللهم تقبل منا هذا القلیل من القربان

پروردگارا! این قربانی کوچک را از ما قبول بفرما. همه کسانیکه از عقل و دانش بهره ای دارند اگر سرمایه های علمی خود را روی هم بریزند از تجزیه و تحلیل همین بیان و جمله ی کوتاه زینب (س) عاجز و در خواهند ماند.

اکنون به همراهی کاروان اسراء وارد کوفه می شویم تا ببینیم زینب کبری (س) در اولین فرصت بدست آمده چه می کشد و شهر کوفه قبل از ورود اسیران و بعد از آن چه وضعی به خود می گیرد؟ دژخیمان یزید، برای آنکه رعب و وحشتی همه جانبه چهره های محزون و معصوم اسیران را احاطه کند سفاکی و بی شرمی را از حد گذراندند، به طوری که حتی با برخوردهای تند و خشن خود مانع گریه و ناله کودکان خردسال می شدند، خونخواران بی رحم به طمع پست و مقام و کسب جوائز ارزنده از سوی یزید، با مراقبت های سخت و خشونت آمیز منزل به منزل کاروان را به سوی کوفه می آورند و در هر محلی مردم را به تماشای اسراء فرا می خواندند تا قدرت دستگاه یزید را باالعینه مشاهده کنند و این مفهوم را دریابند که: هر کس با یزید در افتد و بر علیه او به قیام برخیزد عاقبت کشته و زنان و کودکان آنان به اسارت برده می شوند، کاروان اهل بیت (ع) هنگام غروب آفتاب به شهر کوفه نزدیک شدند.[38]

این جا خاطره های گذشته دوباره تجدید می شود، جای پدر را خالی می بیند، محرابی که علی مرتضی پدر بزرگوارش در آن شهید شد می بیند تمام صحنه های دردناک مدت اقامت او در کوفه در مقابل دیدگانش مجسم شده اند ولی آن روزها چه عظمت و شخصیتی را دارا بود حالا پلیدان و خود فروخته ها به دستور سگ بازی از مرکز حکومت حقایق را تحریف کرده خاندان

وحی را خارجی معرفی نموده است. کوفه خواب آلوده را باید در این سفر زینب بیدار کند، او در این سفر است که باید چون مادر عزیزش که ابوبکر و عمر را رسوا کرد او نیز باید معاویه و یزید را رسوا کند. اگر آن روز مادرش فاطمه فریاد زد و از شمشیر بران علی حمایت کرد امروز باید دختر فریاد بر آورد و سخنان او رسوایان اجنبی را رسوا تر کند، دستگاه پوشالی یزید را تکانی داده مردم را از خواب غفلت بیدار کند و او باید کوفه ای خاطره انگیز بسازد، او باید مردم کوفه را از بی اعتقادی که یزید بین آنان رواج داده است نجات بخشد. او باید مغزهایی را که جاسوسان دستگاه یزید شست و شو داده اند به خود آورد و از آنان یک روح سلحشور و انقلابی، بیافریند[39].

دارلاماره را آذین بندی می کنند و پرچم ها را به نشانه پیروزی بر فراز شهر برافراشته و شعارهای پیروزی می سرایند، و سرور و شادی عجیبی کوفه را در خود فرو برده بود. گروهی به منظور شرکت در این پیروزی لباس های فاخر به تن کردند، شعراء و شعر و خوانندگان آواز، و هنرمندان هنر خود را در میان اوج پیروزی تحسین از عمل عمال یزید بکار گرفتند گروهی نیز فکرهای مختلف و پریشان داشتند، عده ای گمان می کردند این اسیران رومی یا ترک هستند و عده ای می گفتند شاید کاروان مهاجر حسین بن علی (ع) باشد که به منظور صلح با یزید به دمشق می روند به هر حال همه بی صبرانه انتظار ورود کاروان را می کشیدند.

عبیدالله با وجود اینکه اسیران را تحت مراقبت شدید خود گرفته بود لکن خوف عجیبی از آنان در دل داشت، لذا جاسوسان مخصوصی را گمارده بود تا از تماس مردم با اسیران جلوگیری کنند و حتی مجال صحبت کردن را ولو یک کلمه به اسراء ندهند و صدای بوق ها و شیپورها و همهمه جمعیت را بالا ببرند تا هر صدایی را تحت الشعاع خود قرار دهند.

قریب ظهور روز بعد، طلیعه کاروان اسراء از دروازه کوفه ظاهر گشت، در جلو کاروان گروهی طبال و شیپور زن و نیزه دار اینکه سرهای شهداء را حمل می کردند به حرکت در آمده بودند و بعد از آن چهره هایی محزون که هاله های غم و اندوه بر آنها سایه افکنده بود حرکت می کردند و یک عده زنان و کودکان داغداری که به جای تسلی خاطر با تازیانه و خشم و ارعاب پذیرایی می شدند، کودکی پدر را صدا می زد جوابش سیلی بود و مادری که از داغ جوانش می نالید صدایش در گلو شکسته می شد. و عجالتاً برای آنکه بر زخم آنها نمک بپاشند و آتش سینه سوزان آنان را مشتعل تر نمایند برای تماشا به کوفه می برند.

قافله سالار کاروان زینب کبری (س) وقتی کوفه را با آن منظره مشاهده می کند در دلش افزون می شود و قلبش از شدت جانکاه درد چون دیگ جوشان می خروشد چرا که کوفه شهری آشنا در نظر زینب (س) است، روزگاری این بانوی مجلله به همراهی پدر و برادران در کمال عزت و احترام وارد آن شده بود و زنان کوفه ریزه خوار سفره علم و معرفت او بودند. اما اکنون به عنوان اسیری در بند در میان موج شادی و هلهله مردم وارد آن می شود، و زنان برای تماشای او از سر و دوش بالا می روند اگر چه زینب (س) با مشاهده این مناظر کوه غم در درونش آتشفشانی کرده و گرد خستگی چهره مظلوم و معصوم او را دگرگون ساخته است. لکن متانت خود را حفظ می کند و با نگاهی معنی دار به همه می نگرد، و با تیر نگاهش قلبها را شکار می نماید. جذبه معنوی زینب (س) به حدی است که حتی جاسوسان و سربازان عبیدالله را تحت تأثیر خود قرار می دهد. جالب اینکه مردم با خود می گفتند این کاروان بوی آشنا می دهد. و تصور اینکه از اسیران ترک و روم و غیره باشند از ذهن خود بدر کرده و حس کنجکاوی آنان برای شناختن اسیران تحریک شده بود. و همه مات و مبهوت به چهره کاروانیان خیره گشتند.

شبنم شادی و سرور مردم کوفه با حلول آفتاب وجود زینب (س) خشک گردیده و همگان در تب و تاب عجیبی به سر می بردند و مصّر بودند تا از سرنوشت کاروان هر چه زودتر آگاهی یابند حتی اعضاء کاروان چشم به عمه دوخته تا او چه عکس العملی از خود نشان می دهد اما سفر کربلا هنوز پرده سکوت را ندریده و قامت استوارش را بر محمل نیافراشته و شمشیر کلام را از نیام بر نکشیده بود که، طوفان عواطف و احساسات سر تا پای وجود مردم را در بر گرفته بود. و همه بی اختیار اشک می ریختند و صدا را به گریه بلند نمودند و آنگونه ناله می زدند که هلهله و صدای مزدوران عبیدالله برای شکستن جو موجود بی اثر بود.

زینب (س) یک سیاستمدار با درایت بود، و اوضاع را دقیقاً زیر نظر داشت او می خواست اولًا مردم گریه و شیون بیشتر کنند تا درون آنها برای پذیرش سخن او آماده تر شود و از طرفی خود را به قلب جمعیت برساند تا امکان هر نوع توطئه از دشمن سلب شود و عبیدالله نتواند براحتی اسراء را از جمعیت جدا کند، یا مردم در گوشه ای قرار نگیرند تا صدای زینب (س) به گوش آنها نرسد.[40]

در میان این همه هیاهو و خیرگی انظار و پریشانی افکار سفیر کربلا از میان محمل بی روپوش برخاست و با یک نهیب ملکوتی، هیاهوی جمعیت انبوهی که سراسیمه به این سود آن سو می دویدند ساکت نمود و با نطقی علی آسا خطبه آتشین خود را چنین آغاز کرد:

حمد و سپاس خدای را و درود می فرستم بر پدرم محمد (ص) و خاندان پاک و برگزیده او.

معمولًا ائمه اطهار در آغاز خطبه از حضرت محمد (ص) به عنوان رسول یا نبی خدا یاد می کردند و براو درود می فرستادند ولی حضرت زینب (س) فرمود. الصلوة علی ابی محمد (ص) یعنی درود بر پدرم محمد (ص) بدین طریق خواست اصل و نسب خویش را به مردم معرفی کند و از شک و گمان آنها را بدر آورد. تا بدانند این اسرایی که به تماشای آنان آمدند ذریه پیغمبر (ص) هستند و زنی که با آنان سخن می گوید جدش رسول خدا (ص) است.

بنابراین از این بیان زینب (س) سه مطلب را می توان فهمید:

اول: اینکه توانست با این بیان هر نوع شک و تردید را در مورد اسراء از اذهان مردم بیرون کند و بر همگان ثابت نماید که این اسیران نه ترک هستند و از شهر روم، بلکه اهل بیت آل محمد (ص) هستند.

دوم: زینب کبری (س) با بیان این جمله در آغاز سخن قصد داشت تأثر مردم را برا نگیزد و گوش دل آنها را برای شنیدن مطالب بعدی باز کند و یکباره چشم ها را حیرت زده و دل های غفلت بار آنان را متوجه خود سازد. این نوعی شوک سیاسی است که از سیاستمداران کهنه کار دنیا نیز ساخته نیست. لکن سفیر کربلا با اعجاز آفرینی خاصی توانست حصار دنیای خیالی مردم را که عمری بر آن باور زندگی کرده اند به یکباره فرو ریزد و نوع برداشت و تصور مردم را در مورد اسراء آناً یکصد و هشتاد درجه تغییر دهد.

سوم: دستگاه اموی اهل بیت عصمت و طهارت را خارجی به مردم معرفی نمودند، و زینب (س) خواست با بیان الصلوة بی محمد (ص) یکی از دروغهای شاخدار آنان را آشکار سازد، و به مردم بفهماند که یزید و عمالش به آنها دروغ گفته اند و از این رهگذر فکر آنان را به این تناقض آشکار جلب کند که چگونه کسی که خود را جانشین پیامبر (ص) می داند، خون فرزندان رسول خدا (ص) را ناجوانمردانه بر زمین می ریزد، و زنان و کودکان آنها را به اسارت می گیرد؟

این اولین افشاگری زینب (س) بود که اعتماد مردم را نسبت به رژیم حاکم سست کرده ودهها سوال در مورد یزید و عمالش در اذهان مردم بر انگیخت.[41]

نبرد با عبیدالله بن زیاد حاکم کوفه

به هر تقدیر کاروان غمین وارد کاخ شد و تمامی اسیران در یک محوطّه ی وسیع جمع شدند. و ابن زیاد به دیدن آنها آمد، او پیش از مواجه شدن با خاندان حسین (ع) انتظار داشت که با چهره هایی شکست خورده و تباه روبرو شود که از دل ترسوی او مهر و عطوفت طلبند، ولی خواهر حسین (ع) این دلاور، دخت قهرمان و خواهر قهرمان نیک می دانست که شکست حقیقی همانا شکست روحیه است، و داعیان پرچم داران حق را شکستی نیست. این درسی بود که زینب (س) به بشریت آموخت. ابن زیاد نگاهش به زینب (س) افتاد و در او آثار حشمت و بزرگی یافت. از او پرسید: تو کیستی؟ او پاسخی نداد. ابن زیاد سه بار سئوال خود را تکرار کرد. ولی او همچنان خاموشی بود. ابن زیاد بر آشفت، ولی زینب (س) از خشم او باکی نداشت.

عاقبت یکی از کنیزان او پاسخ داد: «این زینب، دخت علی بن ابی طالب است»

ابن زیاد از شنیدن این پاسخ به خود لرزید و گیج شد، و دیوانه وار او از چندین بار گفت زینب دختر علی (ع) و زبانش بند آمد. و با اینکه وی از باده ی پیروزی سرمست بود ولی یاد اهل بیت، خواب از چشمانش پراند و دلش را لرزاند زینب (س) او را سخت تحقیر کرد. هنگامی که وارد مجلسی شد التفاتی به او نکرد. و منتظر اجازه ی او نشد، و به او سلام نکرد. وقتی هم ابن زیاد نامش را پرسید پاسخی نداد. کدام تحقیر بیش از این می توانست ابن زیاد را خوار کند. به خصوص که در آن مجلس بسیاری از جیره خوران اموی بودند که هویت اسیران را نمی شناختند. آنها گمان می کردند که اینان اسیران ترک و دیلم هستند، لذا وقتی که یکی از کنیزان پاسخ داد که او دختر علی بن ابی طالب است جمعیت دچار حیرت شد. و حتی آنها که حقیقت امر را دریافته بودند نیز مبهوت شدند. ستمگر از ترس می لرزید تلاش کرد بر ترس خود فائق شود لذا با سرافرازی و تبختر گفت:

«سپاس خدایی را سزد که شما را رسوا کرد و به کشتن داد و قصّه شما را تکذیب کرد» زینب (س) کلام او را برید و گفت: سپاس خدایی را سزد که بر خلاف گفته ی تو ما را به واسطه ی پیامبرش محمد (ص) گرامی داشت، و از نا پاکی ها رهانید. بدان که فاسق است که رسوا می شود. و تبهکار است که تکذیب می گردد، و ای ابن زیاد او غیر ماست!

پاسخ زینب (س) که به ظاهر اسیر بود با کلام خود ابن زیاد را خشمگین تر ساخت [42]

عبیدالله وقتی احساس نمود که کلمات شورانگیز و افشاگرانه زینب (س) تأثیر عجیبی در او و همه ی حضار گذاشت از روی درماندگی زینب (س) را سجاعه می خواند. و در حالی این حرف را بر زبان می آورد که آب از آسیاب گذشته بود. قلوب و عقول همه تحت تسخیر دختر علی (ع) در آمده بود.

در پی این جلسه ابن زیاد حضور اسراء را در کوفه ولو برای یک روز هم خطری برای حکومت می دانست، مع ذالک نامه ای به یزید می نویسد و چگونگی ماجرای شهادت حسین (ع) و یارانش و نیز اسارت زنان و کودکان او را گزارش می دهد و از او مصّراً می خواهد که در مورد اسراء تصمیم گیری کند.

وقتی نامه فرزند زیاد به دست یزید ملعون رسید، جواب به عبیدالله نوشت که: قافله اسیران با سرهای شهدا هر چه زودتر به شام روانه کند پسر زیاد وقتی فرمان یزید را دریافت کرد بلا درنگ اسرای اهل بیت (ع) را به همراه سرهای شهداء به جانب شام روانه ساخت.

نبرد با یزید بن معاویه

اکنون زینب داغدیده به سوی شهری می رود که مرکز ثقل قدرت یزید است، شهری که معاویه ملعون طی سالیانی دراز بر آن حکومت داشته و فکر و اندیشه مردم را با تبلیغات دروغین شست و شو داده و تخم کینه و دشمنی نسبت به علی (ع) و خاندانش را بر قلوب مردم کاشته بود و حتی جنایت را به جایی می رساند که سبب لعن علی (ع) را در نماز بر مردم واجب می گرداند. بدیهی است که چنین مردمی از پیروزی یزید به فرزندان علی (ع) شادمان باشند[43].

خطابه زینب (س) در کاخ سبز یزید

در همان مجلس اول در کاخ سبز بود که زینب (س) متوجه شد، غرور پست و مقام چنان چشم و گوش یزید را از کار انداخته است که، متوجه نیست، در میان مردم قرار دارد، و نغمه کفر سر میدهد.

آری اینجا شهر شام، و کاخ سبز یزید است، و زینب (س) عنصر عفت و عصمت باید، در میان مردان و نامحرمان برخیزد و سخن بگوید.

زینب به ناگاه از جای خود بلند شد و خطابه خویش را این طور خواند:

«حمد و ستایش خدای را که، پروردگار جهانیان است و درود فراوان بر رسول خدا، و خاندان پاک او باد».

خداوند درست گفته، است آنجا که می فرماید: «عاقبت کار آنهایی که بد عمل کردند، و آیات الهی را تکذیب نمودند، کف دستشان گذاشته خواهد شد!»

و در همان مکان زینب (س) قهرمان، یزید و طرفدارانش را رسوا ساخت.

سخنان زینب (س) در کاخ سبز و مجلس یزید، حقانیت حسین (ع) و اهل بیت او، و در مقابل باطل بودن گفته ها و اعمال یزید را ثابت نمود، و حاضران را سخت تحت تأثیر قرار داد به طوری که یزید ناچار شد نسبت به زینب (س) و زین العابدین و بازماندگان اهل بیت (ع) اندکی انعطاف و نرمش نشان دهد، بدین خاطر از هر گونه عکس العمل سنگین پرهیز نمودند، و دستور داد خانه مخروبه ای که در کنار خانه خودش قرار داشت، برای عزاداری اهل بیت (ع) تدارک شود، و آنان مدت سه روز در آن خانه که، گفته شده، آنان را از گرما و سرما و آفتاب حفظ نمی کرد، مجلس عزاداری و سوگواری، برقرار نمودند[44].

دستور تبعید زینب (س)

زینب می خواست چند گاهی را که از عمر او مانده است، در جوار جد خود بگذارند ولی بنی امیه راضی نمی شدند چه زینب و کسانیکه با او از کربلا باز گشته بودند، مردم را از ستم کاری سپاه یزید و جنایات فجیعی که بر حسین و یاران او رفت، آگاه می کردند و توقف زینب (س) در مدینه کافی بود که آتش حزن را در سینه شیعیان بر افروزد و مردم را علیه دربار یزید تهییج کند[45]

بدنبال گزارشات تکان دهنده عمرو بن سعید الاشراق فرماندار مدینه که بی نهایت موجب ناراحتی یزید شده بود با مشورت های پی در پی با اطرافیان بی خبر از خدا دستور داد تا فرماندار مدینه زینب را به هرکجایی که تمایل دارد تبعید نماید، تا شورشی را که پیش بینی می شد جلوگیری نمایند.

بالاخره زینب بی گناه به جرم پاکدامنی و بدون محاکمه و بدون پرونده یا با پرونده جعلی عازم تبعید شد، مدینه را برای فرماندار آلوده و مزدوران بی غیرت و زن سرپرست و دنیا خوار وی

گذاشت. در نظر فرزند فاطمه و علی تبعید بهتر از کاخ آلوده بود و زندگی در تبعید با پاکی و نیکو تر و شرافتمند انه تر از زندگی در قصرهای شهری با نا پاکی بود. فرزند علی مرتضی مدینه را برای مدت نامعلومی وداع کرد و رهسپار تبعید شد. زینب پس از شهادت برادرش حسین (ع) دیگر یک شهر نماند بلکه از این شهر به آن شهر منتقل می شد و داستان کربلا را همه جا بازگو میکرد و راه حق و هدایت را برای اجتماع از راه باطل و گمراهی مشخص می نمود، و سرانجام بدین وسیله مردم را با حقیقت و فلسفه شهادت برادرش آشنا می نمود.

تبعید به مصر

آخرین سفر زینب دختر علی مرتضی که نقطه اتمام آن مرگ بود به مصر می باشد، سفری که تمام لحظاتش در دل تاریخ به عظمت یاد شده است زیرا یزید پست فطرت چون متوجه می شود که زینب برنامه برادر را به جای شمشیر با خطابه های بیدار کننده دنبال می کند دستور تبعید نمودن او را صادر کرده تا شاید مردم خواب آلوده بمانند ولی کور خوانده بود زیرا تبعید زینب (س) به مصر تکان دهنده بود. نه تنها افکار ملت اسلامی آن روز را بیدار کرد بلکه خاطره های مدت اقامت در مصرش سند ننگ ابدی دودمان بنی امیه را امضاء کرده تکمیل نمود[46]

به راستی اگر این خطبه های آتشین و کوبنده زینب نبود آیا حکومت زاده زیاد نمی توانست کوفه را همچنان در حالت بی خبر و خواب نگه دارد و این داهیه بزرگ را بسیار کوچک و ناچیز جلوه دهد؟!!

آیا اگر این سخنان سوزناک زینب نبود که حقایق را بی پرده بیان کرد وضع رسوا و شرمگین مردم کوفه را آشکارا برای آنها روشن ساخت بازهم می توان گفت که کوفه درصدد بر می آید تا برای جبران گذشته ننگین خود آن گونه از کشته گان حسین و یاران پاک وی انتقام بگیرد؟!

اینجاست که با ارزش حیاتی خطابه زینب از نظر نهضت پی می بریم و نقش عظیم آن را در توجه دادن افکار مردم به خاندان وحی و ایجاد بغض و عداوت در دلهای آنان نسبت به حکومت دودمان بنی امیه به خوبی درک می کنیم.[47]

نتیجه گیری:

با توجه به شخصیت عظیم حضرت زینب (س) به این نتیجه دست می یابیم که در آن شرایط سخت و دشوار به راستی که رسالت زینب (س) دشوارتر از رسالت حسین (ع) بود و اگر زینب نبود ممکن بود با توجه به شرایط کربلا امام زین العابدین (ع) توسط دشمنان اسلام به شهادت رسیده و رشته ی امامت قطع شود و خون شهیدان پایمال شود و با توجه به سیاستی که آن روز یزید و عبیدالله بن زیاد به کار برده بودند پیام عاشورا به گوش جهانیان نرسد.

و این زینب بود که توانست این رسالت عظیم را با تمام مشکلاتش به نحو احسن به انجام رساند و با زبان خویش کاخ یزید را به لرزه در آورد و ماهیت اصلی مزدوران را افشاء کند.

و آیا اسلام جز به حسین بن علی (ع) عزت یافته است، در حالیکه خواهرش را به میدان مبارزه و شدت معرکه فرستاد تا پرچم جهاد برای دعوت اسلامی را بدوش کشد. ..

و با این کار نشان داد که مسئولیت جهادی تنها منحصر به مردان نیست، بلکه سهم زنان هم در آن عظیم است.

و براساس این روند اسلامی ناچار باید در تربیت دخترانمان تجدید نظر نماییم تا آنها را در سطح مسئولیت قرار دهیم. و بهترین الگو برای آنها حضرت زینب (س) دختر علی (ع) و مادرش فاطمه زهرا (س) و بیش از آن دو بزرگوار نمونه والا خدیجه همسر رسول اکرم (ص) می باشد.

منابع ومآخذ

1- بحر العلوم، محمد علی، سیری در زندگانی حضرت زینب (س) امیر و کیلیان- کریم جعفری، انتشارات حکمت، چاپ اول، بهار 1369

2- بنت الشاطی، دکتره، شیرزن کربلا یا زینب دختر علی (ع)، سید جعفر شهیدی، تهران، انتشارات حافظ، ج 4

3- تقی زاده انصاری، بدر، زینب بانوی ماندگار تاریخ، نشر علوم روز، چاپ اول تابستان 1383

4- دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول بهار 72

5- دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، ناشر مؤسسه لغت نامه دهخدا، 1364 (ه ش)، ج 29

6- حجت الاسلام والمسلمین رسولی محلاتی، نگاهی کوتاه به زندگی حضرت زینب (س)، قم، ناشر دفتر تبلیغات اسلامی، تابستان 1373

7- آیت الله علامه شرف الدین، سید عبدالحسین، عقیله خاندان وحی، سید محمد رضا مهری، نشر عارف کامل، تابستان 81

8- شریعتی، علی، حسین وارث آدم، انتشارات قلم، چاپ 12، مجموعه آثار 19

9- صادقی اردستانی، احمد، زینب قهرمان دختر علی (ع) نشر مطهر

10- محدثی، جواد، فرهنگ عاشورا، قم، نشر معروف، چاپ چهارم 1377

11- آیت الله مدرسی، سید محمد تقی، نمونه های ایثار زینب کبری (س)، محمد صادق شریعت،

تهران، محبان حسین (ع) 1377

12- مقیمی، محمد، خطابه زینب (س)، انتشارات سعدی

13- منصوری لاریجانی، اسماعیل، زینب کبری (س)، فریادی بر اعصار، مجتمع شهید مطهری

، چاپ اول بهار 69

14- مهاجرانی، سید عطاء الله، پیام آورعاشورا، انتشارات اطلاعات، چاپ اول 1371[48]

پی نوشت ها

 

[1] . محمد مقیمى؛ خطابه زینب کبرى( س)، ص 55.

[2] . اسماعیل منصورى لاریجانى، زینب کبرى فریاد بر اعصار، ص 13.

[3] . آیت الله علامه سید عبدالحسین شرف الدین، زینب( س) عقیله خاندان وحى، ص 85.

[4] . سید جعفر شهیدى، شیر زن کربلا یا زینب دختر على، ج 4، ص 13.

[5] . همان منبع، زینب کبرى فریادى بر اعصار، ص 13.

[6] . محمد مقیمى، خطابه زینب کبرى( س)، ص 57.

[7] . محمد على بحرالعلوم، سیرى در زندگانى حضرت زینب، ص 9.

[8] . حجه الاسلام و المسلمین محلاتى، نگاهى کوتاه به زندگى زینب کبرى( س)، ص 7.

[9] . بدر تقى زاده انصارى، زینب بانوى ماندگار تاریخ، ص 84.

[10] . جواد محدثى، فرهنگ عاشورا، ص 216.

[11] . اسماعیل منصورى لاریجانى، زینب کبرى فریادى بر اعصار، ص 14.

[12] . همان، نگاهى کوتاه به زندگى زینب کبرى( س) ص 7.

[13] . بدر تقى زاده انصارى، زینب بانوى ماندگار تاریخ ص 81.

[14] . احمد صادقى اردستانى، زینب قهرمان دختر على( ع) ص 391.

[15] . جواد محدثى، فرهنگ عاشورا، ص 216.

[16] . احمد صادقى اردستانى، زینب قهرمان دختر على( ع) ص 392.

[17] بدرتقى زاده انصارى، زینب بانوى ماندگار تاریخ ص 84

[18] محمد على بحرالعلوم سیرى در زندگانى حضرت زینب( س) است ص 9

[19] محمد مقیمى، خطا به زینب کبرى( س) ص 115

[20] . آیت الله سید محمد تقى مدرس، زینب کبرى( س) ص 30.

[21] . محمد مقیمى، خطا به زینب کبرى( س) ص 61.

[22] . همان، خطا به زینب کبرى ص 63.

[23] حجه الاسلام و المسلمین محلاتى، نگاهى کوتاه به زندگى زینب( س) ص 9

[24] مان، خطا به زینب کبرى( س) ص 63

[25] بدر تقى زاده انصارى، زینب بانوى ماندگار تاریخ ص 84

[26] محمد مقیمى، خطابه زینب کبرى( س) ص 116

[27] همان، خطابه زینب کبرى( س) ص 150

[28] همان، خطائه زینب کبرى( س) ص 151

[29] بدر تقى زاده، زینب بانوى ماندگار تاریخ ص 92

[30] . دکتر على شریعتى، حسین وارث آدم ص 192.

[31] بدر تقى زاده انصارى، زینب بانوى ماندگار تاریخ، ص 178

[32] سید عطاء الله مهاجرانى، پیام آور عاشورا، ص 287

[33] همان، زینب بانوى ماندگار تاریخ، ص 179

[34] اسماعیل منصورى لاریجانى، زینب کبرى( س) فریادى بر اعصار، ص 97

[35] محمد مقیمى، خطا به زینب( س)، ص 270

[36] همان، زینب کبرى( س) فریادى به اعصار، ص 98

[37] همان، خطا به زینب( س) ص 271

[38] . همان، زینب کبرى( س) فریادى بر اعصار، ص 110.

[39] . همان، خطابه زینب کبرى( س)، ص 172.

[40] . همان، زینب کبرى( س) فریادى بر اعصار، ص 117.

[41] . همان، زینب کبرى( س) فریادى بر اعصار، ص 120.

[42] . محمد على بحرالعلوم، سیرى در زندگانى حضرت زینب( س) ص 106.

[43] . همان، زینب کبرى( س) فریادى بر اعصار، ص 144.

[44] احمد صادقى اردستانى، زینب قهرمان، دختر على( ع) ص 320

[45] دکتره بنت الشاطى، شیر زن کربلا یا زینب دختر على( ع) ج 4 ص 112

[46] . همان، خطابه زینب( س) ص 323.

[47] . همان، خطابه زینب کبرى( س) ص 325.

[48] جمعى از نویسندگان، مجموعه مقالات، 1جلد، [بى نا] - [بى جا] - [بى جا]، چاپ: 1.

نظرات (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
ذکر روزهای هفته
<
روزشمار محرم عاشورا