مؤسسه فرهنگی قرآن و عترت خادم الرضا ( علیه السّلام )کوثر

مؤسسه فرهنگی قرآن و عترت

حکایتی از نوع دوستی آیت الله سیدعلی قاضی (ره)

گره گشایی و رفع نیاز از نیازمندان باید تبدیل به یک ارزش و یک فرهنگ عمومی شود همه سعی در برآورده کردن حاجات مردم داشته باشند، چون در سایه این تعاون است که وحدت و یکدلی در جامعه حاکم و ابتکارها و خلاقیت ها پدیدار می شوند.

آیه:

خداوند متعال در قرآن می فرماید:

تَعَاوَنُواْ عَلَی الْبرِّ وَالتَّقْوَی[1]

در هر کار خیر و تقوا یکدیگر را یاری دهید

آینه:

حکایت؛ شیخ مسلم جابری، خطیب و منبری مشهور و شاعر معروفی در نجف نقل می کند: روزی من مشغول رفتن به منزل بودم، سیدی را در کوچه ای مشاهده کردم (بعداً متوجه شدم سید علی قاضی بوده) که در کنار پسر بچه ای ایستاده است که گویا شغل پسرک آوردن آب بود، اما دو خیک آب او از روی حیوان به زمین افتاده بود و گریان و نالان که قادر نیست آن ها را به روی کمر حیوان منتقل کند. همین که نزدیک آن ها شدم، سید از من تقاضا کرد به ایشان کمک کنم تا خیک های آب را روی کمر حیوان بگذاریم و آن ها را ببندیم. رو کردم به سیّد و گفتم بر فرض که من یکی از آن خیک ها را بگذارم یک طرف حیوان، شما که قادر نیستید خیک دوم را در طرف دیگر بگذارید تا آن ها را متعادل کنیم زیرا هر خیک حدوداً هشتاد لیتر آب را در خود جای می داد، بر فرض توانستن شخص ثالثی لازم است که آن ها را به هم بندد، از طرفی مشاهده می کنید که خیک ها روی زمین افتاده و گلی و خیس شده اند، ما که نمی توانیم آن ها را روی سینه خود قرار دهیم، که در آن صورت وضع لباس هایمان به چه صورت در خواهد آمد و مخصوصاً لباس های سفید شما؟

اما متوجه شدم که هیچ یک از سخنانم بر روی سیّد اثری نداشته است و همچنان اصرار و خواهش می کند که کمک کنم تا خیک ها را بر روی حیوان قرار دهیم و لذا عمامه و لباس روی خود را درآورده و در کناری گذاشتم، و او هم همین کار را کرد، نگاهی به این طرف و آن طرف انداختم تا شاید کسی به کمک ما بیاید، اما اثری از آدمیزاد در آن ظهر گرما در کوچه پیدا نمی شد، پس رو به ایشان کرده و با اعتراض عرض کردم، خیک خود را بردارید و برای حفظ تعادل آن طرف حیوان نگهدارید؛ ایشان همین کار را کردند و خیک را از روی زمین برداشتند و در سینه خود نگه داشتند و به پسربچه گفتند: سر حیوان را نگه دارد تا پس و پیش نرود و تعادل به هم نخورد و خلاصه با هزار زحمت و بدبختی دو خیک را با تعادل بر پشت حیوان بستیم و آن ها را محکم کردیم. بر دیوار تکیه زدم و نفسی تازه کردم، ایشان لباس های مرا به دستم داد و مانند کسی که تکلیفی را انجام داده است و اکنون احساس خوشنودی و شعف و رضایت می نماید، سپس از من اجازه گرفتند و جدا شدند، درحالی که آثار گل ولای هنوز بر روی سینه و لباس سفید و دست های حنائی ایشان پیدا بود. 1

پی نوشت

[1] مائده /2

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۱۰/۱۹
khademoreza kusar
آیه قرآن

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی