مؤسسه فرهنگی قرآن و عترت خادم الرضا ( علیه السّلام )کوثر

مؤسسه فرهنگی قرآن و عترت
بایگانی
چهارشنبه, ۶ شهریور ۱۳۹۸، ۰۸:۱۹ ق.ظ

امامت و لایت امام علیه علیه السّلام 1

کتاب«الأمام علی ّفی الکتاب والسنّة» مجموعه ای است مشتمل بر سیره و زندگانی علی(ع)، از ولادت تا شهادت، بر اساس نصوص روایی و تاریخی فریقین. این مجموعه، مدخلهایی دارد که غالباً گزارشهایی تحلیلی از نصوص موجود در کتاب است.
آنچه در این مقاله آمده است، بخشی از مدخل تحلیلی فصل«امامت» کتاب است. از این رو متن روایتهای مختلف نیامده و به گزارش محتوایی آنها بسنده شده است.
علوم حدیث
اسلام، خاتم ادیان، و رسول اللّه(ص) خاتم پیامبران و قرآن، فرجام بخش کتابهای آسمانی است. بدین سان اسلام زمانشمول است و جهانشمول و پیامبر(ص) ابلاغ کننده دینی است که رنگ ابدیت دارد و زمان، طومار حیات او را درهم نمی پیچد. این از یکسو. از سوی دیگر ناموس خلقت چنین است که رسول اللّه(ص) چونان دیگر انسانها حیات ظاهری محدودی دارد و بنا بر سخن صریح قرآن او نیز طعم مرگ را خواهد چشید،چنانچه دیگران: «انک میّت و انّهم میّتون» (زمر،30).
پیامبر(ص) رسالت ابلاغ آموزه های دین را بر عهده دارد، بدان گونه که رهبری و زعامت جامعه را نیز. به دیگر سخن رسول اللّه(ص) مرجع فکری مردم و نیز زعیم و پیشوای سیاسی آنهاست. بر این اساس، پرسش جدّی و مهمی که هرگز نمی توان از کنار آن بسادگی گذشت و در درازنای تاریخ دلمشغولی مهم متفکّران اسلامی نیز بوده است این است که این زعیم بزرگ الهی و مرجع باشکوه خدایی که آیینش را زمانشمول اعلام کرده است، برای آینده آیین و مکتبش چه کرده است؟ آیا آینده ای مشخص را رقم زده است و یا به هیچ روی برای آینده طرحی نیفکنده و کار را یکسره به مردم وانهاده است و یا …؟
عالمان، محدثان، متکلمان و متفکران اسلامی در این باره بسیار حکم زده اند و تئوریهای گونه گونی پرداخته اند1، و بواقع کوشیده اند آنچه را در تاریخ اسلام واقع شده است به گونه ای، استوار بدارند و برای آن، مبنا و یا مبانی یی بسازند، امّا حقیقت چیست؟ در نگریستن دقیق به موضوع نشان خواهد داد که چگونگی موضع رسول اللّه(ص) از سه حال خارج نیست:

1 بر این باور باشیم که پیامبر(ص) یکسر مسئله را مسکوت گذاشته است بدون اینکه درباره آن با امت سخنی بگوید؛

2 آن را به امت وانهاده و بر تدبیر آنها اعتماد کرده و صحابه مأمور رقم زدن آینده شده اند؛

3 با نص صریح آینده را رقم زده است و کسی را که باید بار مسئولیت هدایت امت و اداره جامعه اسلامی پس از وی را به دوش بگیرد معرفی کرده است. اکنون به این فرضها بنگریم و چگونگی آنها را وارسی کنیم.

1) سکوت در قبال آینده
چرا پیامبر(ص) باید طرحی برای آینده نیفکنده باشد؟
این بی اعتنایی و سکوت را می شود بر دو پیش فرض بنا نهاد. اکنون بنگریم آیا چنین پیش فرضهایی معقول است:

1 احساس امنیت و نفی هرگونه خطر
بدین معنا که پیامبر می دانسته است که هیچ گونه خطری امت را تهدید نمی کند و آینده مردم را هیچ جریان شکننده ای متزلزل نخواهد ساخت و امتی که بزودی «رسالت اسلامی» را به ارث خواهد برد برای پی ریزی طرحی در اداره جامعه موفق خواهد بود. آیا این تصوّر درست است؟!
واقع صادق جامعه آنروز می تواند بخوبی روشنگر آن باشد که چنین تصوّری نااستوار است و خطرهای جدّی و بنیاد براندازی جامعه آن روز اسلامی را تهدید می کرده است.

الف خلأ رهبری
پیامبر(ص) جامعه ای بنیاد نهاده بود که از شکل گیری ابعاد فرهنگی، اجتماعی و سیاسی آن زمانی طولانی نمی گذشت و زمام امور، ثقافت، سیاست و قضاوت را یکسر به عهده داشت؛ این از یکسو. از سوی دیگر، درگیری های بسیار و نبردهای پی در پی، امکان تعمیق اندیشه و گسترش معیار گرایی و تعمیم ثقافت و فرهنگ را از رسول اللّه(ص) گرفته بود و براستی بسیاری از کسانی که عنوان صحابه را داشتند نه تصوّر درست و عمیقی از دین داشتند و نه از پیامبر و نه از ابعاد رسالت. این گونه کسان با فقدان رهبری دچار بحران می شدند، و در بحرانِ دلهره آفرین، توان تصمیم را از دست می دادند و یکسر در کمند سیاست بازان و سیاست زدگان قرار می گرفتند.
آیا با توجه به این واقع صادق که نمونه های عینی تاریخی آن بسیار است می شود تصوّر کرد، پیامبر(ص) چنین جامعه ای را رها کرده و سرنوشت آینده شان را بدانها سپرده و خود را از آینده فارغ داشته است؟!

ب رشد نایافتگی جامعه
بر بخش پایانی سخن پیشین تأکید کنیم که وارثان انقلاب از آنچنان جایگاه فکری و سیاسی والایی برخوردار نبودند که بتوانند با آرامش و آینده نگری، آینده را رقم بزنند، رسوبات جاهلی، و تعصبات قبیلگی در میان آنان هنوز نفوذی جدّی داشت، باز هم تأکید کنیم که آنان از جایگاه والای نبوت و رسول اللّه(ص) درک استواری نداشتند و از این روی، گاه او را فردی تلقی می کردند که «از سر غضب و خشنودی» سخن می گوید، و دیگری گاه او را به عدالت توصیه می کرد. و گاه تصمیم گیریهای وی چنان بدانها گران می آمد که در اصل رسالت شک می کردند.2
با این همه آیا معقول است که زمام امور را در چنین جامعه ای بدانها می سپرد و با اطمینان خاطر به سوی حق می شتافت؟

ج منافقان، جریانی شکننده از درون
کسان بسیاری در هنگامه حاکمیت و رسالت رسول اللّه(ص) با تمام توان و قدرتی که آن بزرگوار یافته بود، با وی رویاروی می شدند، آنان گو اینکه پوششی از ایمان بر خود نهاده بودند امّا در بنیاد یکسر با گسترش آیین حق در تضاد بودند. این مواجهه را با توجه به واقع تاریخ می توان بس گسترده تر از گستره عملکرد منافقان دانست که بدان اشاره خواهیم کرد و نمی توان رسول اللّه(ص) را از این همه بی خبر انگاشت.3 و چنین پنداشت که آن بزرگوار بدون توجه به اینها و جز اینها امت را رها کرده و رفته است.

د یهود و قدرتهای دیگر، خطری دلهره آفرین از برون
اسلام، انقلابی بود ویرانگر و بنیادنگر. حرکتی بود که بسی نقشه های شیطانی را در هم ریخت و بر ویرانه های آن بنیادی نو بنا نهاد. رسول اللّه(ص) آیینی را عرضه کرده بود که داعیه رهبری جهان را داشت، دشمن، این همه را دریافت و با تمام توش و توان در برابر آن ایستاد و تا آخرین رمق جنگید و چون نبرد رویاروی را بی ثمر دید،به توطئه های گوناگون دست یازید. این همه برای کسانی که اندک آگاهیهایی از تاریخ اسلام داشته باشند، روشن است. اکنون با آن رویاروییها و درگیریها با یهود و قبایل مشرک و…، آیا می توان تصوّر کرد که آنان آرام گرفته بودند و دیگر کاری با اسلام نداشتند، و برای سیاستمداری هوشمند و آگاه معقول است که این همه را نادیده انگارد و بدون هیچ طرح و برنامه برای حرکت نوپایش بگذارد و برود؟4 آیا می شود رسول اللّه(ص) را پیشوایی تصوّر کرد که پس از آن همه درگیری اکنون بر این باور است که امتش آنچنان صلابت یافته اند که دیگر از آنها هراسی نیست و یا چنان سر براه شده اند که دیگر خطری ندارند؟و دشمن چنان تسلیم و یا مقهور و یا باورمند به این حرکت شده است که دیگر توطئه ای نمی کند و ضربه نمی زند و…

2 بی تفاوتی نسبت به آینده
بر این باور باشیم که رسول اللّه(ص) خطر را احساس می کرد و موقعیت آینده را بخوبی در می یافت، امّا مسئولیت و رسالتش را با فرجام زندگی اش خاتمه یافته تلقی می کرد، و چون خود در میان مردم نبود و خطری شخص او را تهدید نمی کرد، و آنچه احتمالاً به وقوع می پیوست با منافع شخص وی العیاذ بالله در تضاد نبود و… مردم را به خود وانهاد و هیچ گونه طرحی برای آینده نیفکند و… آیا چنین تصوّری را می شود برای سیاستمداری واقع نگر، انسانی هوشمند و تلاشگر در ذهن پروراند؟ آیا بر رسول الله(ص) آن پیام آور سختکوش آرام ناپذیری که خدایش به آرامش دعوت می کند که:
ما انزلنا علیک القرآن لتشقی(طه،2).
و در سختکوشی و تلاش بی امانش برای هدایت مردمان می فرماید:
عزیز علیه ما عنتّم حریص علیکم بالمؤمنین رئوف رحیم(توبه، 128).
آیا بر آن بزرگواری که آینده امت را در آخرین لحظه های زندگی نیز فراموش نمی کرد و با تنی تب آلود به «تجهیز سپاه اسامه» فرمان می داد، و … می شود چنین گمانی برد؟! آیا قصّه آکنده از غصّه خواستن «دوات و قلم» در آخرین لحظات زندگی برای رقم زدن چیزی که امت را هماره از گمراهی نجات دهد، بسنده نیست،تا این پندار را یکسر تباه بدانیم و مسکوت نهادن آینده امت را جسارتی بر رسول الله(ص) بدانیم و ساحت پاک آن بزرگوار را پیراسته از این همه… .

2) آینده امت به تدبیر آنها وانهاده شده بود
بر این باور باشیم که پیامبر(ص) به طور صریح،پیشوای آینده امت را تعیین نکرده است، چون این امر به عهده امت نهاده شده بود، تا آگاهان از مهاجر و انصار براساس شورا و رایزنی آینده امت را رقم بزنند. آیا می شود چنین باوری را پذیرفت و آن را با حقیقت منطبق دانست؟ نکاتی را که درباره این فرض، تأمل برانگیز است می توان بدین سان برشمرد:
الف: اگر چنین می بود باید رسول الله(ص) امت را با نظام شورایی و چندی و چونی آن آشنا می ساخت و حدود، وظایف و قوانین شورا را مشخص می کرد. چون تا بدان روز نه جامعه چنان شیوه ای را در ساختار حکومت تجربه کرده بود و نه از چگونگی آن آگاهی داشت. آیا معقول است که بگوییم پیامبر(ص) مردمان را در رهبری آینده امت به شیوه نامعلوم حوالت داده است؟!
آنچه این پندار را یکسره تباه می سازد این است که سیاست بازان هرگز بر چنین پیش بینی از سوی رسول الله(ص) استناد نکردند، و مسندنشینان خلافت نیز چنین نکردند؛ چون ابوبکر یکسر به «نصب» روی آورد و عمر تصریح کرد که چون کسی را نمی یابد به شورا تن می دهد؛ او به هنگام مرگ گفت:
لو ادرکنی احد رجلین لجعلت هذا الأمر الیه ولو ثقت به سالم مولی أبی حذیفه و أبی عبیدة الجرّاح و لو کان سالم حیّاً ما جعلتها شوری.5
بدین سان روشن است که این تئوری هیچگونه پیوندی با پیامبر(ص) ندارد، و ساخته ای است در گذرگاه زمان برای توجیه واقعیت6 واقع شده در تاریخ اسلام.
ب: نکته مهم دیگر این است که اگر رسول الله(ص) چنین آهنگی را داشته است، و در اندیشه آن بوده است که مرجعیت فکری و سیاسی را به صحابه وانهد، باید در جهت آماده سازی آنها بسی می کوشید. پیامبری که از درهم شکسته شدن نظامهای قیصری و کسرایی سخن می گوید، و آیینش را زمانشمول وجهانشمول اعلام می کند، آیا اصحابش از چنان جایگاهی در دانش و ثقافت برخوردار بوده اند که این بار سنگین را به دوش گیرند؟ واقعیت چیست؟ چنین چیزی را درباره صحابیان می توان باور داشت؟ این سئوال بسی جدّی است و برای بسیاری مطرح، و از کنار آن بسادگی گذشتن ظاهراً نوعی خامی و سهل انگاری در مبانی عقیدتی است. آقای «مروان خلیفات» از جمله کسانی است که این سئوال به طور جدّی بر او مطرح شده است و او را به تأمل واداشته است.7 او برای پاسخ، به متون حدیثی و تاریخی بازگشته، و سیر وسلوک او در منابع نتیجه ای داده است که بسیار خواندنی است. وی با استفاده از این مطالعه، فصل سوّم از باب دوّم کتابش را رقم زده است که گزیده آن چنین است:
صحابه بسیار اندک سئوال می کردند و آنچه را می شنیدند کم روایت می کردند، سرّ دیگر آنکه به منع تدوین و نشر حدیث همت گماشتند، افزون بر این آنان حقایق بسیار اندکی از رسول الله(ص) دریافتند، آنان تصریح کرده اند که دلمشغولیهای بسیار و گشت و گذارهای فراوان در بازار، آنان را از فراگیری سنت و حقایق باز می داشته است8. دیگر آنکه آنان در نقلها بسیار اشتباه می کردند، گاه فقط بخشی از حدیث را نقل می کردند و دیگر گاه سخن دیگران را به رسول الله(ص) نسبت می دادند. کسانی مرعوب نقلهای کتابهای پیشین بودند و آنها را در بیان آثار اسلامی می پراکندند، وگاهی آنچه را فراگرفته بودند فراموش می کردند، که بدین نکته تصریح کرده اند. گاه به خطا پاسخ می گفتند و با تنبّه دیگران حق را باز می یافتند. کسانی از صحابه بر اساس آیاتی از قرآن به نفاق گرویده اند و یا سر از ارتداد درآورده اند و براساس نصوص صریح منقول در صحیحین رسول اللّه(ص) برخی را هیمه آتش دانسته است و… آیا با این همه می شود پنداشت که رسول اللّه(ص) مرجعیت فکری و زعامت سیاسی و تفسیر آیین و کتاب را بدانها وانهاده است؟9
بدین سان نباید تردید کرد که وانهادن امور امت به آنها و یا به نخبگانِ! آنها و مرجعیت دادن به صحابه چیزی است که در گذرگاه تاریخ برای توجیه واقعیتهای تلخ رقم خورده پس از رسول الله(ص) ساخته شده و ریشه در هیچ نصّی شرعی ندارد.

3) تعیین آینده و نصّ بر خلافت و ولایت
بدین سان بر این باور هستیم که رسول الله(ص) با حساسیت تمام، آینده امت را رقم زده است و پیشوای پس از خود را تعیین کرده است، و ماجرای غدیر و نصوص مربوط به آن خطبه عظیم، تصریح و تأکیدی است بر آنچه رسول الله(ص) بارهای بار آن را اعلام کرده بوده است: ولایت علی(ع) و امامت پیراسته جانی نستوه که پیامبر از آغازین روزهای زندگی اش او را همبر خود داشته است و هرگز شرک، جان پاکش را نیالوده است، کلام مولی(ع) در این باره بسی شنیدنی است:
وقد علمتم موضعی من رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله بالقرابة القریبة و المنزلة الخصیصة. وضعنی فی حجره وأنا ولد یضُمُّنی إلی صدره و یکنُفُنی فی فراشه و یُمِسُّنی جسده و یُشِمُّنی عرفه. و کان یمضع الشئ ثمّ یلقمُنیه. و ماوجد لی کذبةً فی قول ولاخطلةً فی فعل. ولقد قرن اللّه به صلی اللّه علیه و آله من لدن ان کان فطیماً اعظم ملک من ملائکته یسلک به طریق المکارم و محاسن اخلاق العالم، لیله و نهاره.
ولقد کنت اتّبعه اتّباع الفصیل اثر أمّه، یرفعه لی فی کلّ یوم من اخلاقه علماً و یأمرنی بالاقتداء به. ولقد کان یجاور فی کلّ سنة بحِراء فأراه ولایراه غیری. ولم یجمع بیت واحد یومئذ فی الاسلام غیر رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و خدیجة وانا ثالثهما.
أری نور الوحی و الرسالة و أشُمُّ ریح النبوّة ولقد سمعت رَنَّة الشیطان حین نزل الوحی علیه صلی اللّه علیه و آله فقلت: یا رسول اللّه، ماهذه الرنّة؟ فقال: هذا الشیطان قد أَیس من عبادته. انّک تسمع ما اسمع و تری ما أری، الاّ انّک لست بنبیّ ولکنّک وزیر و انّک لعلی خیر؛10
شما می دانید مرا نزدِ رسول خدا چه رتبت است، و خویشاوندیم با او در چه نسبت است. آنگاه که کودک بودم مرا در کنار خود نهاد و برسینه خویشم جا داد، و مرا در بستر خود می خوابانید چنانکه تنم را به تن خویس می سود و بوی خوشِ خود را به من می بویانید. وگاه بود که چیزی را می جَوید، سپس آن را به من می خورانید. از من دروغی در گفتار ندید، و خطایی در کردار نشنید. هنگامی که از شیر گرفته شد خدا بزرگترین فرشته از فرشتگانش را شب و روز همنشین او فرمود تا راههای بزرگواری را پیمود، و خویهای نیکوی جهان را فراهم نمود.
و من در پی او بودم در سفر و حضر چنانکه شتربچّه در پی مادر. هر روز برای من از اخلاقِ خود نشانه ای برپا می داشت و مرا به پیروی آن می گماشت. هرسال در حراء خلوت می گزید، من او را می دیدیم و جز من کسی وی را نمی دید. آن هنگام جز خانه ای که رسول خدا(ص) و خدیجه در آن بود، در هیچ خانه ای مسلمانی راه نیافته بود، من سوّمین آنان بودم. روشنایی وحی و پیامبری را می دیدم و بوی نبّوت را می شنودم.
من هنگامی که وحی بر او(ص) فرود آمد، آوای شیطان را شنیدم. گفتم: ای فرستاده خدا این آوا چیست؟ گفت:این شیطان است که از آن که او را نپرستند نومید و نگران است. همانا تو می شنوی آنچه را من می شنوم، و می بینی آنچه را من می بینم، جز اینکه تو پیامبر نیستی و وزیری و بر راه خیر می روی و مؤمنان را امیری.
تصریح و نص رسول الله(ص) بر امامت و ولایت علی(ع) بدانسان گسترده و روشن است که هیچ تردیدی را برنمی تابد، آن بزرگوار، نه یک بار و دوبار بلکه دهها مورد با اشاره و تصریح حقِ خلافت و خلافت حق را فریاد کرده است، و طرحی روشن و مشخّص برای آینده امت درانداخته و این همه را در میان مردم فراز آورده است.
این حقنمایی و حق گستری تمامت حیات رسالت آن بزرگوار را فراگرفته است و در حادثه «غدیر» به اوج خود رسیده و حق بر «ستیغ» قرار گرفته است. در نگریستن به همه موارد که در این فصل به تفصیل گزارش خواهد شد تردیدی باقی نمی گذارد که بزرگترین دلمشغولی رسول الله(ص) مسئله امامت و رهبری آینده بوده است. از این روی هیچ مناسبت و موقعیت شایسته ای را برای روشن کردن این حقیقت و ابلاغ این مأموریت الهی از دست نهشته است.
رسول خدا(ص) از آغازین روزهای رسالت بر این امر توجه می دادند که اوج آن حادثه غدیر است. در اینجا نخست گزارش از آن تلاشها ارائه می دهیم و سپس با بسطی بیشتر به واقعه غدیر می نگریم.

1 حدیث یوم الأنذار
رسول الله(ص) براساس آیه:« وانذر عشیرتک الاقربین»(شعراء، 214) مأمور می شود خویشان خود را به اسلام دعوت کند11 و چون آنان با دعوت پیامبر(ص) گرد می آیند رسول الله(ص) پس از مقدماتی که در آن می کوشد زمینه بیان و تفهیم پیام اصلی را فراهم آورده می فرماید: «فایّکم یوازرنی علی هذا الأمر علی أن یکون أخی ووصیی وخلیفتی فیکم؟»ودر نقلهایی آمده است: «… خلیفتی من بعدی».12
در آن جمع تنها کسی که، پاسخ مثبت به این فراخوان را فراز می آورد، علی(ع) است. رسول الله(ص) پس از آن پاسخ مثبت می فرمایند:
ان هذا أخی و وصیّی وخلیفتی فیکم فاسمعوا له وأطیعوا.13
بدین سان پیامبر(ص) در آغازین روز دعوت علنی رسالت، ولایت، امامت و پیشوایی علی(ع) را رقم می زند و چنین است که می گوییم ولایت علوی در ابلاغ و عرضه، همزاد با رسالت نبوی است. آن روز آنان که در آن مجلس گرد آمده بودند این پیام را بروشنی دریافتند و از کلام رسول الله(ص) پیشوایی علی(ع) و لزوم اطاعت از وی را فهمیدند، از این روی برخی به ابوطالب گفتند: «قَدْ أمرک أن تسمع لأبنک وتطیع». امّا در مقابل این پیام صریح، گرانجانی کردند و حق را برنتابیدند و با استکبار از پذیرش حقّ شانه خالی کردند.
این مطلب به طرق گونه گون و با نقلهای مختلف گزارش شده است به گونه ای که هیچ تردیدی را بر نمی تابد. افزون بر این بیاوریم که ابوجعفر اسکافی معتزلی حدیث را «صحیح» می دانسته و نیز عالمانی دیگر از جمله: شهاب الدین حفاجی در شرح «الشفاء بتعریف حقوق المصطفی»، قاضی عیاض، و متقی هندی14 که تصحیح ابن جریر طبری را گزارش کرده است.15 کسان دیگری نیز بر صحت آن تأکید کرده اند.16

2 احادیث وصایت
وصیت برای تداوم راه و حراست از مکتب، سیره هماره رسولان الهی بوده است، رسول الله(ص) با تصریح به این حقیقت، در موارد متعدّد و مناسبتهای مختلف، وصایت را برای مولی(ع) رقم زده است. رسول الله(ص) فرمود:
ان لکلّ نبیّ وصیّاً ووارثاً وانّ علیّاً وصیی ووارثی.17
این گونه گفته ها از رسول الله(ص) درباره علی(ع) بدانسان زیاد بوده است که واژه «وصی» را برای علی(ع) چونان وصفی شناخته شده و بدون ابهام قرار داده،و چون واژه «وصی» در گفتارها و سروده ها بکار می رفت مسلمانان صدر اسلام بی هیچ تردید از آن علی(ع) را می فهمیدند18 و مثلاً جانشینی، خلافت و امامت را؛ گو اینکه بنی امیه بسی کوشیدند تا مگر این عنوان ارجمند را از مولی بزدایند و سخنهای بسیار برساختند که این تعبیر برساخته است،19 امّا مگر «حق» با ستیزِ حق ستیزان ستردنی است؟

3 احادیث منزلت
از جمله شکوهمندترین عناوینی که با آن رسول الله(ص) از مولی(ع) یاد کرده اند، «همسانی» و «همبری» مولا(ع) با رسول الله(ص) است. این گونه احادیث در بیان و بنان عالمان و محدثان به پیروی از صریح کلام پیامبر(ص) بر «احادیث منزلت» شهره است. این جایگاه بلند برای مولا را، رسول الله(ص) از جمله با عبارتی چون «انت منی بمنزله هارون من موسی الا انه لانبی بعدی» رقم زده است. این حقیقت را پیامبر(ص) بارهای بار و در میان مردم فراز آورده و بدین گونه «همسانی خود با علی» را در پیش دیدها نهاده و به تاریخ سپرده است. از جمله مواردی که این کلام معجز شیم درباره مولا(ع) فراز آمد در نبرد تبوک بوده است.
پیامبر(ص) در شرایطی بس سخت و شکننده سپاهی گران را سامان داد و به آهنگ نبرد با رومیان از مدینه بیرون آمد.تبوک دورترین نقطه ای بود که رسول الله(ص) در طی نبردها بدانجا مسافرت می کرد. جریان نفاق در آن روزگار در مدینة الرسول شکل گرفته بود و با نهایت کینه توزی و مخفی کاری در اندیشه ضربه زدن بر پیکر جامعه نو پای اسلامی بود، پیامبر نگران از سفر طولانی و فتنه انگیزی های منافقان و کینه توزان، علی(ع) را برای حراست از مدینه و به عنوان «سرپرست اهل بیت و گروه مهاجر و …» در مدینه گذاشت. فتنه انگیزان که با وجود علی(ع) تمام نقشه های خود را نقش بر آب می دیدند، شایعه ای ساختند و پراکندند، که علی(ع) از شدّت گرما و دشواری راه از همراهی با پیامبر تن زده است. اکنون شیرِ بیشه نبرد و قهرمان بی بدیل صحنه های رزم بود که آماج اتهام بود، مولا(ع) به محضر رسول الله(ص) شتافت و پرده از توطئه برداشت و رسول الله(ص) در نهایت صمیمیت و با بیانی نشانگر عظمتِ مولا(ع) در چشم رسول الله(ص) گفت:
ارجع یا أخی الی مکانک، فأن المدینة لا تصلح الاّ بی أو بک، فانت خلیفتی فی اهلی و دار هجرتی وقومی، أما ترضی أن تکون منّی بمنزلة هارون من موسی الاّ أنّه لا نبیّ بعدی
رسول اللّه(ص) با صراحت تمام جز منصب نبوت، تمام مناصب خود را برای مولا رقم می زند و علی(ع) را عملاً ادامه دهنده راه و تداوم بخش مسئولیت والای خودش در زعامت امت و مرجعیت فکری مردم می داند. در برخی از نقلها رسول اللّه(ص) پیش از این جمله صریحاً فرموده:
انه لابدّ من امام وأمیر، فأنا الأمام وانت الأمیر …20

4 احادیث امارت
قرآن با صراحت تمام مؤمنان را به اطاعت از «اولوالأمر» فراخوانده است،21 و پیروی از آنان را همسنگ با اطاعت خداوند و رسول الله(ص) دانسته است، مصداق «اولوالأمر» چه کسانی هستند؟ آیا سزامند است که جباران ستم پیشه را که بر اریکه قدرت تکیه می زنند و برای رسیدن به حاکمیت از کشته ها پشته می سازند، مصداق اولوالأمر بدانیم؟ هرگز! بی گمان اولی الأمر کسانی خواهند بود که پیامبر گونه، خداجوی، حق پرست و عدالت گستر باشند و علی(ع) بر اساس نصوص بسیار، نصوص شگفت انگیز، شکوهمند و ارجمند در قلّه این عنوان است. از این فراتر باید بگوییم که رسول اللّه(ص) عنوان «امیرالمؤمنین» را فقط برای علی(ع) رقم زد و از نامگذاری هر کسی جز آن بزرگوار با این عنوان نهی کرد.22 این نصوص بسی فراوان است بدانسان که سید جلیل قدوه سالکان و اسوه عابدان، رضی الدین علی بن طاووس حلّی در این باب کتابی پرداخت با عنوان «الیقین بأختصاص علی(ع) بأمره المؤمنین»؛در این احادیث گاه از آن بزرگوار به «امیرالمؤمنین» و دیگرگاه به «أمیر البررة» و گاه با عنوان «امیر کلّ مؤمن بعد وفاتی» یاد شده است. 23 و این است که امام حسن(ع) در متن عهدنامه شرط می کند که معاویه نباید با عنوان «امیرالمؤمنین» یاد شود.

5 احادیث امامت
«امام» که به لحاظ واژه شناسی، پیشرو، پیشتاز و سرپرست و پیشوای قبیله ای است،24 بی گمان در فرهنگ قرآنی و دینی، پیشوایی است که در ابعاد گونه گون زعامت امت در اداره امور جامعه را برعهده دارد. این حقیقت را از جمله می توان از دو نامه ای که میان مولا علی(ع) و معاویه مبادله شده است دریافت. علی(ع) در ضمن نامه ای دراز دامن از جایگاه خود و اهل بیت(ع) سخن می گوید و وصایت و جانشینی اش از رسول اللّه(ص) را یادآوری می کند. معاویه در جواب به صراحت می گوید: الا وانما کان محمد رسول اللّه من الرسل الی الناس کافة فبلّغ رسالات ربّه لایملک شیئاً غیره … که یعنی او مبلغی بود با رسالت رساندن کلامی و سخنی و بس نه پیشوا بود و نه زعیم و نه زمامدار سیاسی و نه … و علی(ع) در جواب به صراحت می نویسند: والذی انکرت من امامة محمد صلی الله علیه وآله زعمت أنّه کان رسولاً و لَمْ یکن اماماً فانّ انکارک ذلک علی جمیع النبییّن الأئمة، ولکنّا نشهد أنّه کان رسولاً نبیّاً اماماً….25
این گفتگو بروشنی نشانگر جایگاه امامت در اندیشه اسلامی است و نیز بیانگر چرایی ستیز بنی امیه با این عنوان، اکنون این توضیح می تواند عمق اخبار و احادیث بسیاری را نشان دهد که رسول اللّه(ص) در آنها بر امامت علی(ع) تأکید کرده است؛ از جمله: یاعلی أنت وصیّی و خلیفتی و امام أمتی بعدی26 و یا أنت امام کل مؤمن و مؤمنه، وولیّ کل مؤمن ومؤمنه بعدی و… .
و این تأکید و تنبیهی است بر تداوم پیشوایی در وجود علی(ع).

6 احادیث خلافت
«خلافت» نیز تعبیری قرآنی و اصطلاحی دینی است که بروشنی جانشینی در ابعاد مختلف را نشان می دهد، مگر اینکه بُعْدی از ابعاد استثنا می شده است. از این روی سیاست بازان پس از رسول اللّه(ص) نیز تلاش بسیار کردند تا این عنوان را به گونه ای بر خود استوار دارند، رسول اللّه(ص) از همان آغازین روزهای فراز آوردن دعوت و گستراندن پیام خود، بر «خلافت» علی(ع) تصریح و تأکید کرد. این تصریح و تأکید را در روایات بسیاری که نشانگر آن در مواقع و مواضع متعدّد است توان دید، که نشانی است از اهتمام رسول اللّه(ص) برای رقم زدن سرنوشت آینده امت.27

7 احادیث ولایت
از جمله عناوین شکوهمندی که در روایات و نیز احادیث تفسیری درباره علی(ع) آمده است، عنوان «ولی» است. می دانیم که استعمال ماده «و ل ی» به معنای سرپرست، زعیم و پیشوا در ادب عربی بسی شایع بوده است و به این نکته در تحلیل حدیث غدیر اشاره خواهیم کرد. عنوان «ولی» و «ولایت» برای مولا(ع) نیز در بیان و آموزه های رسول اللّه(ص) بسیار است، و این سخنان شکوهمند و تنبه آفرین در موارد و مواضع بسیار عرضه شده است. آغازین آنها در همان مجمع کوچک ولی سرنوشت ساز خویشان رسول اللّه(ص) بوده است که از آن یاد کردیم (=حدیث الأنذار)، پس از آن نیز پیامبر(ص) بارهای بار این عبارت را در باره علی(ع) به کار برده است:
یا علیّ، أنت ولیّ الناس بعدی، فمن أطاعک فقد أطاعنی و من عصاک فقد عصانی.28
این گونه تعابیر بسیار است و منابع حدیثی اهل سنت آکنده است از این نقلها که بخش قابل توجهی از آنها را در ذیل عنوان «احادیث الولایه» آورده ایم29. این تعبیرات بویژه با قید «من بعدی» هیچ تردیدی را باقی نمی گذارد که رسول اللّه(ص) با این همه، جریان سیاسی پس از خود را رقم زده است و زعامت سیاسی پس از خود را نشان داده است.

8 حدیث ثقلین
از جمله چاره اندیشیهای رسول اللّه(ص) برای آینده امت و جلوگیری از گسترش ضلالت و جهالت و حیرت در میان امت، تلاش برای تعیین مرجعیت فکری و نشان دادن جهت گیری استوار حرکت فکری و تبیین چگونگی تفسیر مکتب و قرآن و سرچشمه آن است. این حقیقت شاید روشنترین گونه خود را در «حدیث ثقلین» نشان داده است. حدیث ثقلین با محتوایی واحد و گونه های بیانی بسیار و مکرّر در مکرّر فراز آمده است. در عرفه، مسجد خیف، غدیرخم، آخرین سخنرانی رسول اللّه(ص) به هنگام بیماری در بستر و در حجره شریف و… افزون بر اهل بیت(ع) بسیاری از صحابیان آن را گزارش کرده اند و کسانی بسیار از تابعیان و عالمان بر استواری آن تأکید ورزیده اند30 یکی از گونه های مختلف نقل آن چنین است:
انی تارک فیکم ما إنْ تمسّکتم بِهِ لَنْ تضلّوا بعدی، أحدهما أعظم من الآخر، کتاب اللّه حبل ممدود من السماء الی الأرض، وعترتی أهل بیتی و لَنْ یفترقا حتی یردا علی الحوض فانظرو کیف تخلفونی فیهما.31
کلامی است عظیم ومنقبتی بزرگ و فضیلتی است عدیم النظیر، و هدایتی است سعادت آفرین، و رهنمودی است ضلالت زدا. مهمترین نکته ای که این کلام عظیم رسول اللّه(ص) آن را می نمایاند و هیچ تردیدی را برنمی تابد، مرجعیت بخشیدن به اهل بیت(ع) و وجوب پیروی از آنان در اقوال، افعال و… است.
بر این حقیقت والا بسیاری از عالمان تصریح کرده اند، از جمله متکلم بزرگ اهل سنت سعد الدین مسعود بن عمر تفتازانی:
خداوند در هدایت آفرینی و رهایی بخشی از ضلالت، عترت را همبر قرآن ساخت.
تمسّک به قرآن جز فراگیری هدایت و دانش از قرآن نیست و چنین است تمسّک به عترت.32
دو دیگر آنکه بزرگترین رسالت و مسئولیت رسول اللّه(ص) هدایتگری و تلاش در جهت ضلات زدایی است؛ این از یکسو. از سوی دیگر روشنترین و بدیهی ترین واجب برای مسلمانان تمسّک به هر آن چیزی است که هدایت می آفریند و ضلالت می زداید. بدین سان رسول اللّه(ص) با جمله ما ان تمسکتم بهما لَنْ تضلّوا این واجب مؤمنان را در پیشدید آنها نهاده است. آیا کسی می تواند در این وجوب پیروی از «عترت» که هدایت آفرین است و گمراهی زدا تردید کند؟
سه دیگر آنکه تمسّک به این دو «گرانبها» در رسیدن به مقصد والا و مقصود اعلی و دستیابی به هدایت بسنده است، و ورای آن جز ضلالت نخواهد بود «وماذا بعد الحق الاّ الضلال». دیگر آنکه حدیث ثقلین بدون هیچ تردیدی «عصمت» عترت را رقم زده است؛ یکی بدان جهت که رسول اللّه(ص) بدون هیچ قید و شرطی تمسّک بدانها را لازم شمرده است، آیا می توان تصوّر کرد که پیامبر(ص) امت را به کسانی ارجاع داده و بدون قید و شرط چنگ انداختن به آموزه های کسانی را لازم شمرده است که خود در لغزشند؟ دو دیگر آنکه اهل بیت(ع) همبر قرآنی هستند که هرگز باطل در آن راه ندارد. نیز تمسّک به آنها سدّی است در برابر گمراهی؛ اگر گمراهی بر کسانی روا باشد، آیا گمراهی زدا توانند بود؟
و بالاخره حدیث ثقلین، جداناپذیری عترت با قرآن را رقم زده است، و روشن است که یعنی هرگز با آموزه ها و احکام آن مخالفت نخواهند کرد و بدین سان از آن «ثقل» جدا نخواهند شد. نیز چنین است تعبیرهایی بلندی چون علی مع القرآن و القرآن مع علی و علی مع الحق والحق مع علی درباره مولا(ع).
بدین سان رسول اللّه(ص) با حدیث ثقلین، مشعلی سپیدی آفرین در معبر زمان نهاده است تا امت مسلمان هرگز به تاریکزار گمراهی دچار نشوند و با تمسّک به آنها در گذرگاه زمان از امواج فتنه ها برهند و به ساحل هدایت درآیند، بر آنان که این حق را دریافته اند و این نعمت را شناخته اند و پاس داشته اند، ارزانی باد.33

9 حدیث سفینه
پیامبر(ص) در میان امت سر رشته امور را به دست دارد. دامنه جامعه اسلامی هنوز چندان گسترده نیست، با این همه آن جامعه نوپای کوچک با مسائل بسیاری از درون و بیرون مواجه است؛ مسائلی انحراف آفرین و دگرگون کننده. جریان نفاق در درون همان جامعه شکل گرفته است و ارتداد برخی در همان جامعه صورت گرفته است و… رسول اللّه(ص) روزگاری می اندیشد که این مشعل فروزان خاموش می شود امّا امت باید راه را ادامه دهد. آنچه را آوردیم چاره اندیشی است برای فردا در هنگامه شعله ور گشتن آتش فتنه و به خروش آمدن امواج گمراهیها.و در همین سمت و سوی است کلام بلند و والا و روشنگر دیگر رسول اللّه(ص) که به «حدیث سفینه» شهره است، و یکی از نقلهای آن چنین است:
ألا إن مثل أهل بیتی فیکم مثل سفینة نوحه، من رکبها نجا ومن تخلّف عنها هلک
چه تشبیه بیدارگر، هول انگیز و تنبه آفرینی!
رسول اللّه(ص) در آینه زمان، فتنه گریها، آتش افروزیها و جریان سازیها را می نگرد. و این همه امواج خروشان و غول پیکر دریا مانندی را می سازد؛ امواجی که هر آن کس که در کامش قرار گیرد، غرق شود و هر آن که در معرض او باشد تباه گردد. چه بسا کسانی به پندار رهایی، از این امواج بلنداهایی خیالی بجویند و بدانجاها درآیند، امّا امواج فراز آید و آنها را در کام خود فرو برد. پس امت باید بیدار باشد که تنها راه نجات در آمدن به «سفینه» است، یعنی پیروی از اهل بیت(ع) و چنگ انداختن به آموزه های آنها. و شگفتا از آن امواج و به وجود آوردن پناهگاههای پنداری برای مردمان؛ یعنی ساختن عالِمها، و یا بهتر بگوییم عالم نماها، فرقه ها، جریانها، تا مگر مردمان بدانسوی ها روانه شوند و از درآمدن به کشتی نجات حقیقی باز مانند.
در دلالت این حدیث بر وجوب اطاعت از اهل بیت(ع) تردید نیست؛ مگر می شود خردمندی امواج خروشانی را که در کام آن قرار گرفتن، همان غرق شدن و تباه گشتن است را بنگرد و در رهایی از آن تردید کند؟ دیگر آنکه پی آمد قطعی این روی آوردن، رهایی از امواج و هدایت است. دیگر آنکه این سفینه نجات بخش است، پس این عزیزان معصومند وبدور از خطا. 34

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۸/۰۶/۰۶
khademoreza kusar

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی