مؤسسه فرهنگی قرآن و عترت خادم الرضا ( علیه السّلام )کوثر

مؤسسه فرهنگی قرآن و عترت
شنبه, ۲۵ آبان ۱۳۹۸، ۰۷:۳۳ ق.ظ

انسان کامل چه ویژگی هایی دارد؟؟؟ 2

مقام ولایتنتیجه تصویری برای عکس های تبریک ولادت امام صادق و پیامبر

انسان ها اگر در سطح فردی لحاظ شوند مراتب مختلف خواهند داشت. از لحاظ وجودی، هیچ گونه تفاوتی میان افراد انسان وجود ندارد؛ لیکن همه افراد انسانی به یک اندازه از این جامعیت وجودی خود آگاهی ندارند. درجات آگاهی انسان ها از این جامعیت در وجودشان متغیر است (ایزوتسو، ١٣٩٢: ٢٦٠). همه علوم حقیقی از جانب خدا است. هر معرفتی بیرون از توحید الاهی موجب دوری انسان از خدا است. فقط صاحب معرفت توحیدی میتواند ارتباط درونی با همه اشیا، در حوزه گسترده ای که الوهیت مرکز آن است، پیدا کند. بنابراین، معرفت حقیقی و مفید، شناخت خدا یا جهان شناسی ای است که نشانگر آیات الاهی و اشاره به او باشد (چیتیک، ١٣٩٢: ٢٩٥). مردم در شناخت خداوند و راز هستی مراتب متفاوتی دارند.

قال جعفر: الخلق مع الله علی مقامات شتی. من یجاوز حده هلک. فللانبیاء مقام مشاهدة، و للرسول مقام العیان، و للملائکة مقام الهیبة، و للمؤمنین مقام الدنو والخدمة، و للعصاة مقام التوبة، و للکفار مقام الطرد والغفلة. هذا بمعنی قوله تعالی «و ما منا إلا له مقام معلوم»؛ جعفر فرمود: مقامات خلق نزد خداوند متفاوت است.

هر کس از حدش تجاوز کند، هلاک میگردد. برای انبیا مقام مشاهده و برای رسول مقام عیان، و برای ملائکه مقام هیبت و برای مؤمنان مقام نزدیکی و خدمت، و برای عاصیان مقام توبه، و برای کفار مقام طرد و غفلت است. این معنای کلام خداوند است: «و مقام هر کس نزد ما معلوم است» (صافات: ١٦٤) (امام صادق، ١٣٨٨: ٥١).

ابن عربی «ذکر» را مترادف با فناشدن عارفانه در خدا میداند. به عقیده او، انسان قادر است در تجربه عرفانی خویش در ذکر چنان اوج بگیرد که به مرتبه وحدت ذاتی با خدا برسد (ایزوتسو، ١٣٩٢: ٢٦٣)؛ بنابراین، «ولی» کسی است که فانی در حق و باقی به حق باشد و از مقام فنا رسته و به مقام بقا رسیده باشد. جهات بشری و صفات امکانی او در وجود ربانی فانی شده و صفات بشری وی مبدل به صفات الاهی شده باشد (صادقی، ١٣٨٧: ١١٠).

امام صادق(ع)، قریب به همین مضمون، درباره ذکر و ولایت میفرماید:

«الذین یذکرون الله قیاما و قعودا» (آل عمران: ١٩١). قال الصادق(ع)، الذین قاموا لله بالذکر والولایة و قعودوا علی بساط بمنة الهدایة و بسطوا جنوبهم علی قرار الذمیمة طلبا بمنة الربوبیة، یتفکرون فی بساطه فان الباسط لا یکون باطلا فکیف یکون رب الباسط. فحینئذ بسط الله علیهم رأفته و آمنهم فی غیبه عن میدان شقوته و جفوته؛ «آنان که خداوند را در حالت ایستاده و نشسته یاد میکنند»؛ صادق(ع) فرمود: آنان که برای خداوند به ذکر و ولایت قیام میکنند و بر بساط او به منت هدایت او مینشینند و پهلوهایشان را بر جایگاه پستی به طلب منت ربوبیت می گسترانند، در بساط خداوند تفکر میکنند؛ پس باسط کار باطل نمیکند، پس چه رسد که خداوند باسط کار باطل انجام دهد؟ پس در این صورت خداوند رأفتش را بر آنان گسترانید و ایشان را در غیب خود از میدان شقاوت و جفا در امان داشت (امام صادق، ١٣٩٢: ٦٦).

امام(ع) با بیان کلمات «ذکر» و «ولایت» نوعی ارتباط بین آنها و همچنین خصوصیات ولایت و قرارگرفتن در دایره ولایت و ربوبیت الاهی را بیان میکند. در عبارت ذیل نیز حضرت تأثیر ذکر و اتحاد ذاکر و مذکور را تبیین می کند:

«یسئلک أهل الکتاب» (نساء: ١٥٣). قال الصادق(ع):  من سجد اعضائه لقلبه، و قلبه لروحه، و روحه لربه سجدت الملائکة کلهم لروحه، و من سجد لمعبوده فالمعبود یرفع حشمته و حجابه حتی یری حبیبه لحبیبه فی محتویات ذکره؛ «اهل کتاب از تو میپرسند»؛ صادق(ع) فرمود: اعضای هر کس برای قلبش سجده کند، و قلبش برای روحش، و روحش برای پروردگارش، همه ملائکه برای روحش سجده میکنند و آن کس که برای معبودش سجده کند، معبود حشمتش را افزون میکند و حجابش را برمیدارد تا اینکه حبیبش را به خاطر حبیبش در آنچه به عنوان ذکر میگوید، میبیند ( امام صادق، ١٣٩٢: 86).

چون عارف به بالاترین درجات عرفانی نائل شود، شاهد و مشهود یکی میشوند. در این مرحله، دیگر قلب انسانی نیست که حق را شهود میکند؛ بلکه حق است که مشهود حق است.

این مرحله ولایت است (همان: ٢٧١ و ٢٧٢). در این خصوص، امام صادق(ع) میفرمایند وقتی آنان از نفوس خویش فانی شوند، خداوند جایگزین این نفس های فنایافته میشود: «و لیبلی المؤمنین منه بلا حسنا» «قال جعفر: ان یفنیهم عن نفوسهم؛ فاذا افناهم عن نفوسهم کان هو عوضا لهم عن نفوسهم» (امام صادق، ١٣٨٨: ٣٠).

«ولی» به معنای قریب و نزدیک است. منظور از «ولایت» در اینجا قرب خلق به حق است؛ آنچنان قربی که خلق با حق متحد میشود. هر چه کمال بر خلق مترتب است ناشی از کمالات بیانتهای حق است. اگر میبیند و میشنود در حقیقت او است که میبیند و میشنود. این حق است که در این مظاهر و مجالی خود را بروز داده و متجلی شده است. حق در تمامی شئون کمالی خلق وجود داشته و حاضر است؛ به عبارتی خلق، حق متشئن و حق متموج است (صمدی آملی، ١٣٨٩: ٤٣).

«استجیبوا لله و للرسول»؛ قال جعفر: اجابوا الی الطاعة لتحیا بها قلوبکم. «اذ دعاکم لما یحییکم»؛ الحیاة هی الحیاة بالله و هو معرفته؛ کما قال: «فلنحیینه حیاة طیبة»؛ «خداوند و رسول را اجابت کنید»؛ جعفر فرمود: طاعت را اجابت کنید تا بدان قلب هایتان زنده شود. «هنگامی که شما را فرا میخواند تا به شما حیات بخشد»؛ حیات همانا حیات به خداوند است که آن معرفت او است، چنان که فرمود: «پس او را به زندگانی پاکی زنده میداریم» (امام صادق، ١٣٨٨: ٣١).

نکته مهم این است که امام(ع) ضمن اینکه در اینجا بر بقای عارف واصل به حیات الاهی اشاره دارد، بر یگانگی معرفت انسان کامل و خداوند تأکید میکند.

«ولی» اسمی الاهی است و همانند خداوند ابدی و ازلی است. هرچند این اسم مختص به حضرت حق است، اما هنگامی که معرفت انسان به بالاترین درجه میرسد استحقاق داشتن این اسم را پیدا میکند. لذا باید گفت «ولی» اسمی مشترک میان خدا و انسان است و هیچ گاه اتفاق نمیافتد که ولایت وجود نداشته باشد (ایزوتسو، ١٣٩٢: ٢٧٦). «ولی» عمومیترین و اساسیترین خصلت همه انسان های کامل است. اولین و مهم ترین مفهوم «ولایت»، معرفت کامل به حقیقت غایی در خصوص حق، خلق و ارتباط بین حق و خلق است. انسانی که به مرتبه ولایت نائل آید به وضوح آگاه است که او جلوه ای از جلوات حق بوده و لذا در گوهر با او یکی شده و در نهایت خود حق است. همان طور که پیش تر هم بیان شد، او این علم به وحدت را از راه فنا به دست میآورد. وی از طریق فنا، خویش را به باطن حق پیوند میدهد و حقیقت همه چیز را از آنجا با ذوق مباشر خواهد دید (همان: ٢٧٧).

«و سقاهم ربهم شرابا طهورا» (انسان: ٢١)؛ قال جعفر: سقاهم التوحید فی السر فتاهوا عن جمیع ماسواه فلم یفیقوا الا عند المعاینة و رفع الحجاب فیما بینهم و بینه و اخذ الشراب فی ما اخذ عنه فلم یبق علیه منه باقیة و حصله فی میدان السرور والحضور والقبضة؛ «و پروردگارشان به ایشان شرابی پاک مینوشاند»؛ جعفر فرمود: خداوند در سر به ایشان مینوشاند، پس از جمیع ماسوا بریدند و بیدار شدند جز در هنگام معاینه و حجاب بین ایشان و حق برطرف شد، و از حق شراب گرفت، در عوض آنچه از او گرفته شد؛ پس از آن چیزی باقی نماند و در میدان سرور و حضور و قبض پروردگار آسایند (امام صادق، ١٣٨٨: ٦٠).

بر این اساس، باید گفت مقام ولایت مساوق با نیل به توحید صمدی قرآنی است و اسم شریف «ولی» ارتباط تنگاتنگی با اسم شریف «الصمد» و «هو الاول والآخر والظاهر والباطن» دارد (صمدی آملی، ١٣٨٩: ٤٦).

«و عنده مفاتح الغیب» (انعام : ٥٩)؛ و قال الصادق(ع):  و عنده مفاتیح الولایة علی معرفته و یجعلهم ملوکا فی بحور آلائه و کرمه و ینشر علیهم اوراق منه و ذکره حتی جعلهم مربوبا بالسعادة لیوم رؤیته؛ «و کلیدهای غیب نزد او است»؛ و صادق(ع) فرمود: و کلیدهای ولایت بر معرفتش نزد او است و ایشان را پادشاه بر دریاهای نعماتش و کرمش قرار داده و بر ایشان اوراق کرامت و ذکرش را نشر داده، تا اینکه آنها را در روز دیدارش پرورش یافته به سعادت قرار داده است» (امام صادق، ١٣٩٢: ١٠٧).

در عبارت اخیر، ارتباط بین ذکر خداوند و ولایت و قرب به ربوبیت مطرح شده است.

خاتم اولیا

واژه «خاتم» در دو عنوان محل بحث واقع شده است: ١. خاتم رسولان؛ ٢. خاتم اولیا؛ خاتم رسل در اسلام کسی جز وجود نورانی حضرت محمد(ص) نیست. ایشان به حکم نص صریح قرآن «ما کان محمد أبا أحد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبیین» (احزاب: ٤٠) خاتم انبیای الاهی است و مطلقا امکان ظهور پیامبری پس از او وجود ندارد. ابن عربی درباره خاتم اولیا نظر صریحی مطرح نکرده است. در جایی خود را به عنوان خاتم اولیا معرفی کرده و در بخش های دیگری از نوشتارهای خود افراد دیگری را برای این منصب معرفی کرده است.[2]

ابن عربی خاتم اولیا را برتر از حضرت محمد(ص) میداند، اما عموم شارحان پس از وی، حتی کاشانی، که از تابعان و شاگردان او است حضرت محمد(ص) را خاتم اولیا میشناسند و بر آن اتفاق نظر دارند و برای کسی مقامی برتر از او قائل نیستند (ایزوتسو، ١٣٩٢: ٢٨١-٢٨٤). آنچه پیامبر اکرم ص را به مرتبه خاتمیت ولایت مطلقه الاهی مزین کرده، شرافت و مکانت نفس نفیس آن حضرت است که مظهر اتم الاهی، اکمل نوع انسانی و قطب عالم امکان است. به عبارتی، اگر می گوییم مقام ختم ولایت مطلقه به ایشان اختصاص دارد، مراد آن نیست که پس از ایشان ولیای نخواهد آمد؛ بلکه مقصود آن است که چون آن حضرت به حسب اعتلای وجودی و ارتقای نفسانی نزدیک ترین و مقرب ترین موجودات به حق تعالی است، حیطه مقام ولایت او نیز محیط و حاکم جامع بر جمیع ولایت ها است، آنچنان که فقط او به نحو اتم مفتخر به ندای «اعطیت جوامع الکلم» است، و در میان کلمات وجودی عالم، فقط او از کامل ترین رتبه وساطت فیض وجود، فاعلیت و اعطای کمال کل اهل عالم، که اقتضای صادر نخستین است، بهره مند است و پس از وی هر یک از اولیای محمدیین (علی، فاطمه، حسن، حسین الی مهدی ع) به اعتباری صاحب ولایت مطلقه بیواسطه اند و مقام و مرتبه آنان مقام «او ادنی» و منبع علم آنان با وراثت از مأخذ علم پیامبرص و مرتبه الوهیت است، و از جهتی دارای ولایت خاصه اند؛ زیرا ولایت آنان به حسب سعه دایره، مضاف به ولایت حضرت محمد(ص) است (صمدی آملی، ١٣٨٩: ١١٨ و ١١٩).

هشام بن حکم (در حدیث بریهه) گفت [...] بریهه [به امام صادق(ع)] گفت: آقا شما از کجا تورات و انجیل و کتاب های انبیا را آورده اید؟ فرمود: اینها به ارث به ما رسیده، مثل خود آنها می خوانیم و چون خودشان می گوییم خداوند حجتی در روی زمین قرار نمی دهد که از او چیزی بپرسند بگوید نمی دانم (مجلسی، ١٣٦٣، ج ٤: ١٣١).

اولیای محمدی همه اسمای الاهی را در تمامیت کامل و با حفظ اعتدالی که به وسیله ذات ناشناخته خود وجود برقرار میشود، واجدند؛ لذا هیچ اسم، کمال و «مقامی» ماهیت آنان را متعین نمیکند. آنان حقیقت نهایی وجود را ظاهر میسازند. ایشان همانند ذات خدا، از حیث نفوس باطنی خود، شناخت ناپذیر و دست نیافتنیاند؛ اگرچه سرشار از خیر قابل تصوری هستند (چیتیک، ١٣٩٢: ٣٧ و ٣٨).

نبوت و رسالت شدیدا پایبند به این جهان اند و اعمال ایشان در ارتباط با حیات این جهان است؛ اما ولایت زمانمند نیست و در همه ادوار ولی الاهی حاضر است.

حسن بن زیاد گفت از حضرت صادق(ع) شنیدم می فرمود زمین هرگز خالی از حجت دانایی نیست. دوام و بقای زمین به همان حجت است و مردم را جز این صلاح و چاره ای نیست (مجلسی، ١٣٦٣، ج ١: ٢٣).

مقام انشاء

یکی از کمالاتی که برای نفس انسان متحقق است انشای صورت هایی است که در ذهن خود تخیل کرده است. انسان کامل قادر است صورت هایی را که در ذهن خود تصور کرده در مقام خارج از خویش عینیت ببخشد. این نعمت از آن هر انسانی نیست، و حق، این استعداد را در هر کسی شکوفا نمیکند؛ چراکه سبب اختلال در زندگی انسان ها میشود (صمدی آملی، ١٣٨٩: ٤٧ و ٤٨). بنابراین، میتوان گفت انسان کامل نوعی قدرت مافوق طبیعی دارد و بر حسب خصلت وجودی خویش از نیروی روحانی خارق العاده تطوریافته ای برخوردار است. این قدرت خارق العاده را ابن عربی «همت» میخواند. همت نیروی تمرکزیافته روحی است. طبق نظر ابن عربی، چنانچه عارف بخواهد میتواند هر چیز را صرفا با تمرکز نیروی روحی خود بر آن تحت تأثیر قرار دهد؛ یا حتی قادر است چیزهای ناموجود را موجود کند. به عبارتی، او قادر است تمام چیزها را مسخر خود کند. این نیروی تسخیر را حضرت حق به او عطا کرده است. واژه «تسخیر» در قرآن ما را به یاد حضرت سلیمان(ع) میاندازد. این لطف خاص خداوند بود که به نحو خاصی به او عطا شده بود (ایزوتسو، ١٣٩٢: ٢٨٧). انسان کامل حقیقی، خود را در دست خدا قرار میدهد؛ اگر خداوند به او امر کند، او همت خود را اعمال خواهد کرد؛ چراکه حجتی بر رسالت او است؛ وگرنه از اعمال آن خودداری خواهد کرد. بنابراین، حتی کامل ترین رسول از میان رسولان، یعنی محمد(ص) هم اعمال همت نکرد (همان: ٢٩٣ و ٢٩٤).

قال صادق(ع):  الحکمة فی مائدة عیسی هو ان الله لیس یمن المائدة للسؤال والانفاق و لکن اذا سألتم لا اری أن ارسلها علیکم حقیقۀ الا و هی عذاب علیکم وعظه لاولیایی من بعدکم والعذاب وجب علیهم ما قدموا علیها بغیر استحقاقه، وعظه لنا بما اخبرنا عن السؤال فاعطاه الله مائدة حیث قال : «إنا أعطیناک الکوثر» (کوثر: ١)؛ مائدتک المهیئة برضوان، القاعدون علیها اولیایی، فرضی بذلک المصطفی و رضینا به؛ صادق(ع) فرمود: حکمت مائده عیسی این بود که خداوند مائده را بر منت سؤال و انفاق قرار نمیدهد؛ لکن هنگامی که شما درخواست کردید حقیقت آنچه را که برای شما ارسال شده بود، جز عذاب برای ایشان ندیدم، و موعظه ای برای اولیایم بعد از شما، و عذاب را بر ایشان واجب ساخت و چیزی جز آنچه استحقاق داشتند بر آنها تقدیم نگشت، و آنچه درباره سؤال به ما خبر داد، پندی برای ما بود؛ پس خداوند مائده را به او اعطا نمود؛ چنان که فرمود: «ما به تو کوثر عطا نمودیم». مائده تو در رضوان مهیا است، که اولیای من بر سر آن نشسته اند. پس مصطفی به آن راضی است و ما از او راضی هستیم (امام صادق، ١٣٩٢: ١٠٠).

مقام حجت الله

«حجت» به معنای دلیل و راهنما است. انسان کامل، دلیل و راهنمای حق در نظام هستی است؛ بلکه دلیل و برهان کل عالم وجود است. نشئه عنصری عالم طبیعت هیچ گاه خالی از حجت الله نمی شود و مردم در هیچ زمانی از انسان کامل محروم نمیشوند. در هر نشئه عنصری به طور حتم حجتی از حجج الاهی با بدن عنصری زندگی میکند و او دلیل و راهنمای مردم به جانب حق است.

بدین ترتیب همچنان که عوالم وجودی از نشئآت عقلی و مثالی انسان کامل بهره میبرند و از آن ارتزاق میکنند، انسان کامل باید صاحب نشئه جسمانی نیز باشد؛ چراکه طبیعت به برکت این نشئه جسمانی انسان کامل بقا مییابد؛ چه انسان کامل با بدن عنصری در میان مردم حاضر باشد، و چه در حالت غیبت باشد و فقط آحادی از مردم به زیارت جمال وی مشرف شوند. به بیانی دیگر، انسان کامل اگرچه در تمامی عوالم وجودی خلیفةالله است؛ اما حجۀالله بودن انسان کامل در هر نشئه ای موقوف بر آن است که او در آن نشئه زندگی کند (صمدی آملی، ١٣٨٩: ٣٠٢).

و قال الصادق(ع):  إن الله لم یقبل من أحد دعوی بغیر الحجة، و لایقبل من نفسه الدعوی بغیر حجة، فلما قال: «أنه لا إله إلا هو» (آل عمران: ١٨)؛ خلق السماوات والارض و جمیع الاشیاء حتی صح دعواه و لزم حجته علی غیره، فمن ادعی فعلیه بحجه مع حجه المولی...؛ صادق(ع) فرمود: خداوند جز از حجت ادعایی را قبول نمیکند و از جانب خود از شخصی به غیر از حجت ادعایی را نمیپذیرد؛ پس چون فرمود:

«همانا غیر او هیچ معبودی نیست». آسمان ها و زمین و همه اشیا را خلق کرد تا اینکه ادعایش صحیح باشد و وجود حجت بر دیگران لازم آید؛ پس هر کس ادعایی کند، بر او است حجتی با حجت مولا (امام صادق، ١٣٩٢: ٤٧).

اعمش از حضرت صادق(ع) نقل کرد که آن جناب از پدر بزرگوارش از حسین بن علی(ع) فرمود:

ما پیشوای مسلمانانیم و حجت خدا بر جهانیان و سرور مؤمنین و رهبر سفیدچهرگان و مولای مؤمنین. ما موجب امان و آسایش مردمیم در روی زمین، همان طور که ستارگان موجب امان اهل آسمان اند. خداوند به واسطه ما آسمان را نگه داشته که بر زمین فرو نریزد؛ مگر به اذن و اجازه او و به وسیله ما زمین را نگه داشته که اهلش را تکان ندهد. باران به واسطه ما می بارد و رحمت به واسطه ما گسترش می یابد و زمین نعمت های خود را خارج می کند. اگر نباشد راهنمایی از خانواده ما، زمین اهلش را فرو می برد. از زمانی که خداوند آدم را آفرید، زمانی از حجت خالی نبود، یا حجتی آشکار و مشهور و یا غایب و مستور، و تا روز قیامت از حجت خالی نخواهد بود؛ اگر چنین نبود خدا پرستش نمی گردید. سلیمان گفت: به حضرت صادق(ع) عرض کردم چگونه مردم از حجت غایب و مستور بهره مند می شوند و استفاده می برند؟ فرمود همان طوری که از خورشید بهره می برند هنگامی که در پس پرده های ابر پنهان است (مجلسی، ١٣٦٣، ج ١: ٥ و ٦).

انسان کامل و مشیت الاهی

انسان کامل محل مشیت الاهی در روی زمین است. در آیه ٦٨ سوره قصص چنین آمده است:

«و ربک یخلق ما یشاء و یختار ما کان لهم الخیرة». این آیه در باب مشیت الاهی است. هیچ قدرت قاهره ای را یارای آن نیست که خداوند متعال را از انجام دادن امور و تصرف مطلق در عالم هستی بازدارد. خداوند متعال در دو جنبه تشریع و تکوین برابر مشیت خویش عمل میکند. از دیدگاه اهل معرفت، انسان کامل میتواند مظهر این اسم الاهی و محل مشیت الله شود (صادقی، ١٣٨٧: ٦٠).

انسان کامل نه تنها مظهر جامعیت اتم تمامی کلمات وجودی عالم است، بلکه محل تجمع همه اسمای حسنای الاهی است؛ تا آنجا که خداوند متعال هر فعلی را که بخواهد در نظام هستی جامه عمل بپوشاند بر اساس اراده، خواست و مشیت انسان کامل انجام میدهد؛ البته نه از آن حیث که اراده و مشیت انسان کامل جدای از اراده و مشیت حق تعالی باشد، بلکه مشیت و اراده انسان کامل، مظهر اتم مشیت و اراده الاهی است و آنچه انسان کامل بخواهد حق تعالی آن را واقع میگرداند؛ لیکن انسان کامل جز خواست و مشیت الاهی چیزی برنمیگزیند؛ «و ما تشاؤن إلا أن یشاء الله إن الله کان علیما حکیما» (انسان: ٣٠) (صمدی آملی، ١٣٨٩: ٤١٩ و ٤٢٠).

در اصول کافی از امام صادق(ع) نقل شده است که فرمود: «خلق الله المشیة بنفسها ثم خلق الاشیاء بالمشیة»؛ یعنی در مراتب هستی چیزی غیر از مشیت مطلقه الاهی موجود نیست و همین مشیت است که دارای وحدت حقه ظلی است که جلوه ای از وحدت حقه حقیقیه حق تعالی است.

بنابراین، حق در آینه دل انسان کامل که خلیفه او است، متجلی شده و عکس انوار تجلیات از آینه دل او بر عالم فایض میگردد. تا انسان کامل در عالم باقی است از تجلیات ذاتی حق استمداد میکند و عالم با این استمداد و فیضان تجلیات محفوظ میماند؛ پس هیچ معنای باطنی ای به ظاهر نمیآید، مگر به حکم انسان کامل (صادقی، ١٣٨٧: ٦٢).

قال جعفر الصادق: اوقف عباده تحت مشیته ان شاء عذبهم و ان شاء عفا عنهم و ان شاء قربهم و ان شاء بعدهم لتکون المشیئته والقدرة له لا غیره ثم اظهر لطفه لعبادة المخصوصین بالمحبة والمعرفة والایمان و ذلک قوله «إن ربی لطیف لما یشاء» (یوسف: ١٠٠). لعبادة الذین سبقت لهم منه العنایة والولایة؛ جعفر صادق فرمود: خداوند بندگانش را تحت مشیت خویش نگه داشت، اگر بخواهد ایشان را عذاب میکند و اگر بخواهد آنان را میبخشد، و اگر بخواهد، آنان را نزدیک میکند و اگر بخواهد، ایشان را دور میکند، قدرت و مشیت از آن او است و برای غیر او نیست؛ آنگاه لطفش را به واسطه محبت، معرفت و ایمان بر برخی بندگان خاصش ظاهر کرد و این قول خدای تعالی است که: «همانا پروردگارم برای آنچه بخواهد با لطف رفتار میکند»؛ برای بندگانی که عنایت و ولایت از جانب حق بر ایشان سبقت گرفته است (امام صادق، ١٣٨٨: ٣٥).

نتیجه

از منظر امام صادق (ع):

1. ذات خداوند ناشناختنی و معرفت خالق از روی اسما و صفات او ممکن است.

٢. اسم «الله» و اسم «رحمان» خداوند جامع تمامی اسمای دیگر الاهی است.

٣. انسان کامل جامع تمام اسمای الاهی است و خلقت خداوند بر آفرینش انسان اختصاص یافته است.

٤. تمامی موجودات تسبیح گوی حق سبحانه هستند.

٥. انسان چون مستجمع تمامی اسمای الاهی است، خلیفه خداوند بر روی زمین است.

٦. حضرت رسول ص مظهر انسان کامل، برترین خلق نزد خداوند، مجاور حق و نور الاهی هستند.

٧. مردم در شناخت خداوند و راز هستی مراتب متفاوتی دارند.

٨. «ولی» کسی است که فانی در حق و باقی به بقای حق باشد و این به معنای نیل به توحید صمدی قرآنی است.

٩. اولیای الاهی علوم و فضایل اخلاقی محمد(ص) را به ارث برده اند و در بالاترین حالت بشری، یعنی مقام بیمقامی سکنا گزیده اند.

١٠. اولیای خداوند حائز مقام انشاء هستند؛ اما از روی ادب از اعمال آن خودداری میکنند.

١١. انسان کامل، حجت و راهنمای حق در نظام هستی است و عالم هیچ گاه از حجت الاهی خالی نخواهد شد. حضرت رسول ص و ائمه اطهارع حجت های خدا بر روی زمین اند.

١٢. انسان کامل محل مشیت الاهی است و اراده انسان کامل مظهر اتم مشیت و اراده الاهی است.

منابع

- قرآن کریم.

- ابن عربی، محمد بن علی (١٣٨٥)، فصوص الحکم، ترجمه: محمدعلی و صمد موحد، تهران: کارنامه، چاپ ششم.

- امام صادق، جعفر بن محمد (١٣٨٨)، تفسیر عرفانی: بخش هایی از حقایق التفسیر ابوعبدالرحمن سلمی، به کوشش: نصرالله پورجوادی، تهران: مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، ج ١.

- --------- (١٣٩٢)، تفسیر عرفانی منسوب به امام صادق(ع)، تصحیح: مهدی تدین و علیاصغر میرباقریفرد، تهران: سخن.

- ایزوتسو، توشیهیکو (١٣٩٢)، صوفیسم و تائوئیسم، ترجمه: محمدجواد گوهری، تهران: روزنه، چاپ پنجم.

- چیتیک، ویلیام سی. (١٣٩٢)، عوالم خیال، ترجمه: قاسم کاکایی، تهران: هرمس، چاپ ششم.

- --------- (١٣٩٥)، طریق عرفانی معرفت، ترجمه: مهدی نجفی افرا، تهران: جامی، چاپ سوم.

- حسن زاده آملی، حسن (١٣٨٠)، کلمه علیا در توقیفیت اسماء، قم: بوستان کتاب، چاپ چهارم.

- --------- (١٣٨٤)، ممد الهمم در شرح فصوص الحکم، تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ دوم.

- صادقی، محمدامین (١٣٨٧)، انسان کامل از نگاه امام خمینی و عارفان مسلمان، قم: بوستان کتاب، چاپ سوم.

- صمدی آملی، داود (١٣٨٩)، شرح رساله انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه علامه حسن زاده آملی، قم: روح و ریحان.

- قندوزی حنفی، سلیمان بن ابراهیم (١٣٨٠)، ینابیع المودة لذوی القربی، محقق: سید علی بن جمال اشرف حسینی، قم : انتشارات اسوه سازمان اوقاف و امور خیریه، چاپ دوم.

- کلینی، محمد بن یعقوب (١٣٦٩)، اصول الکافی، ترجمه: سید جواد مصطفوی، تهران: اسلامیه، ج ١.

- مجلسی، محمدباقر (١٤٠٣)، بحار الانوار، به کوشش: جمعی از محققان، بیروت : دار احیاء التراث العربی، ج ١١.

- ----------- (١٣٨٥)، آسمان و جهان: ترجمه کتاب الاسماء والعالم بحار الانوار، ترجمه: محمدباقر کمره ای، تهران: اسلامیه، ج ٢.

-  -----------(١٣٦٣)، امامت: ترجمه بخش امامت بحار الانوار، ترجمه: موسی خسروی، تهران: اسلامیه، ج ١-٥.

- مفضل بن عمر، ابو محمد، (١٣٧٩)، توحید مفضل و اخلاق، ترجمۀ علامه محمدباقر مجلسی، گردآورنده ناصر باقری بیدهندی، پاورقی علامه سیدمحمدحسین طباطبایی، تهران، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

پی نوشت ها

[1] این منبع نه بـه‌ کـلی‌ رد‌ شده و نه اثبات. در این پژوهش از‌ روایاتی‌ که با اصول شیعه منافات ندارد استفاده شده است.

[2] سخنان ابن عربی درباره ختم ولایت چندان روشن نیست. وی در جایی مدعی است که با ختم ولایت خاص، که مردی عرب است، در شهر فاس ملاقات داشته اسـت‌ (ابن‌ عربی، ١٣٨٥: ١٩٧ و ١٩٨).

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۸/۰۸/۲۵
khademoreza kusar

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی